به گزارش مشرق، کانال تلگرامی مصاف عقل و جهل نوشت:
دانشجو، دانشجوست، نه دانشمند. متعلّم است، نه عالم و علّامه. قرار است بیاموزد و هنوز در مرز آزمون و خطاست. قرار است جوینده دانش باشد. نباید هندوانه زیر بغل او گذاشت، خامش کرد و به بازی گرفت.
البته که همه سه میلیون دانشجو، در یک سطح نیستند. چه از نظر توان علمی، و چه از نظر عمق فکری و ژرف اندیشی و پختگی.
تربیت شدگان دانشگاه در بسیاری از حوزه ها پیشاهنگ و پیشران پیشرفت و عزت و اقتدار و استقلال کشور بوده اند.
در طول چند دهه گذشته، شاید کمتر از دو- سه درصد این جمعیت پر شمار، به گروهک های سیاسی معاند سواری داده و بازیچه آنها قرار گرفته اند.
اما معمولا پروپاگاندای بیگانه، با انواع ترفندها سعی کرده این اقلیت "بازی خور/ بازیچه شو/ سواری بده/ هنجارشکن/ تندرو و تندخو" را هویت جریان و جنبش دانشجویی جا بزند!
جالب اینکه همین ملعبه های گروهک ها - و با چند واسطه آلت دست سرویس های بدنام بیگانه- معمولا بی هویتی و بی ریشگی خود را پشت ژست های رادیکال پنهان می کنند؛ اما مدتی بعد، ماهیت هرهری مسلک و متناقض آنها بیرون می زند.
از توده نفتی ها و به ویژه سازمان مجاهدین خلق بگیرید که با ساواک بستند و بعد از انقلاب، زیر چتر سیا و موساد آفتابی شدند، تا برخی رادیکال های دفتر تحکیم مثل اصغر زاده، حقیقت جو، شکوری راد، افشاری، موسوی خوئینی و...
هویت جنبش دانشجویی، با ماجرای شهادت سه دانشجوی معترض در ۱۶ آذر ۱۳۳۲ (چهار ماه پس از کودتای ۲۸ مرداد CIA و MI6) گره خورده است که علیه سفر نیکسون، معاون رئیس جمهور آمریکا خروشیدند.
این هویت، سپس در آبان ۱۳۵۸ با تسخیر لانه جاسوسی آمریکا اوج گرفت و ۱۶ دی ۱۳۵۹ در هویزه به بلوغ و کمال رسید؛ جایی که بیش از بیست دانشجو، مقابل ارتش متجاوز صدام ایستادند و مظلومانه به شهادت رسیدند.
این هویت ریشه دار کجا و پادویی عده معدودی عنصر بی ریشه یا فریب خورده کجا؟
جوانان دانشجو، میوه های آبگیری نیستند که گروهک ها و احزاب مافیایی، به چشم میوه آب لمبو به آنها بنگرند و بعد از این که شیره حیثیت شان را مکیدند، مثل تفاله دور بیندازند؛ نظیر کاری که سازمان منافقین، خلقی ها، نهضتی ها، فدائیان خلق و بعدها حزب مشارکت و دیگران کردند.
در اینجا، بازخوانی یک ماجرای تاریخی درباره نگاه ابزاری گروه ها و گروهک ها به دانشجو می تواند قابل تامل باشد.
اوایل مهرماه 1382، خانم «مریم- م» عضو هیئت رئیسه "شورای تهران دفتر تحکیم وحدت"، به دفتر روزنامه کیهان آمد و در حالی که با زحمت بغض خود را کنترل می کرد، از شکستن کمر جنبش دانشجویی زیر ارابه قدرت طلبی "افراطیون حزب مشارکت" خبر می داد.
او که خوش هم اصلاح طلب بود، پس از نشان دادن مدارک دانشجویی گفت چون در اردوی سالانه تحکیم در دانشگاه تربیت معلم، انتقادی سخن گفته، با اُردنگی اخراج شده است.
این خانم دانشجو، رنجنامه تلخی را با دستخط خودش نوشت که آن روزها در روزنامه منتشر شد؛ از جمله نوشته بود:
«سال هاست آرمان های جنبش دانشجویی، بازیچه عده ای فرصت طلب شده است. عده ای معلوم نیست از کجا و چگونه نامه به کوفی عنان (دبیر کل وقت سازمان ملل) را وارد این مجموعه کرده و به نام قاطبه دانشجویان ارسال می کنند.
هر کس هم به این موضوع اعتراض کند و نخواهد کورکورانه اطاعت کند، حذف می شود... آن نامه مورد اعتراض قرار گرفت، چون نگاه به خارج داشت... استدلال بنده این بود که چرا هزینه تجمع برای آقای موسوی خوئینی [عضو فراکسیون مشارکت که بعدها از کشور گریخت و به آمریکا پناهنده شد] را باید دانشجویان بپردازند...
عده ای درون مجموعه، این تز را مطرح می کنند و به خود من گفتند که دانشجویان باید ارابه ما را هل دهند، هرچند عده ای دیگر بر فراز آن، دست شادی تکان دهند.
تمام هزینه ها را به دوش جنبش دانشجویی تحمیل کرده اند، به طوری که زیر چرخ های این ارابه له شده و آخرین نفس های خود را می کشد.»
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.












