به گزارش همشهری آنلاین، زن میانسالی که دستگیر و به کلانتری شهرک فراجای مشهد منتقل شده بود، به کارشناس دایره مددکاری اجتماعی گفت: دخترانم ازدواج کردهاند و زندگی خوبی دارند، اما پسر۳۰ سالهام که مدعی بود کسب و کار درستی ندارد، تن به ازدواج نداد.
او بعد از آنکه تحصیلاتش را در رشته تربیت بدنی به پایان رساند، در یکی از باشگاههای ورزشی مشهد به عنوان مربی مشغول کار شد، ولی به درآمد باشگاه راضی نبود. پسرم افکار بلندپروازانهای داشت و زیادهخواه بود به همین خاطر با مشورت یکی از دوستانش تصمیم گرفتند به صورت شراکتی نمایشگاه اتومبیل راهاندازی کنند. نصیحت های من هم فایدهای نداشت چراکه پسرم تصمیم خود را گرفته بود و به قول خودش میخواست هرچه زودتر پولدار شود.
- طلاق عاطفی زنی که عاقلانه ازدواج کرد | از من خواستههایی دارد که در شأنم نیست
- ۳ روز است خانه نرفتهام، میخواهم زنم را طلاق بدهم!
بالاخره با سرمایه اندک نمایشگاهی را در یک مکان مناسب و با اجاره بسیار بالا راهاندازی کردند ولی برای خرید و فروش خودرو به دستهچک نیاز داشت. این بود که یک روز به سراغ من آمد تا به نام خودم برایش از بانک دستهچک بگیرم، طوری که همسرم متوجه نشود چراکه پدر او مردی بازنشسته و باتجربه بود و به یقین با این کار مخالفت میکرد. احساس دلسوزی مادرانه برای رونق کسب و کار فرزندم موجب شد به خواستهاش عمل کنم.
آن روز با هم به بانک رفتیم و من بعد از گرفتن دستهچک برگهای سفید آن را امضا کردم و به پسرم دادم. او هم برای خرید خودرو یک برگ چک ۴۰۰ میلیونی داد، اما به دلیل تلاطم در بازارخودرو نتوانست مبلغ مذکور را بپردازد.
او ۱۰۰ میلیون تومان به صورت نقدی به فروشنده داده بود تا بقیه مبلغ را در زمان مقرر تامین کند، اما نتوانست ۴۰۰ میلیون تومان را بپردازد. به همین دلیل طلبکار همه ۴۰۰ میلیون تومان چک را برگشت زد و از طریق قانون حکم جلب مرا گرفت.
من صبح زود بیخبر از همهجا در حال صرف صبحانه و داروهایم بودم که ناگهان ماموران انتظامی به سراغم آمدند و مرا به کلانتری انتقال دادند. همسرم که از ماجرای دستهچک خبر نداشت، حیرتزده به من مینگریست تا اینکه موضوع را برایش بازگو کردم .من قربانی بلندپروازیهای پسرم شدهام.
رسیدگی کارشناس به این ماجرا با صدور دستوری ویژه از سوی سرهنگ آرش ایرانمنش رئیس کلانتری شهرک فراجای مشهد به مشاوران زبده دایره مددکاری اجتماعی سپرده شد.












