عبارت «از فقر تا ثروت» نمیتواند به درستی عمق و عظمت داستان زندگی ویکتور اوسیمن را نشان دهد. مهاجمانی در سطح او، که یکی از بهترینهای جهان محسوب میشوند، معمولاً از همان سالهای نوجوانی میدانند که مسیر حرفهای آنها موفقیتآمیز خواهد بود. اما انگار دنیا علیه اوسیمن بود. حقوق هفتگی ۲۵۰ هزار پوندی که اکنون در باشگاه گالاتاسرای دریافت میکند، برای او در کودکی رویایی غیرقابل تصور بود.
اوسیمن و شش خواهر و برادرش در یک آپارتمان یکاتاقه در منطقه فقیرنشین اولوسوسون در لاگوس نیجریه زندگی میکردند. این منطقه درست کنار بزرگترین محل دفن زباله آفریقا قرار دارد. سرنوشت سخت او از همان آغاز کودکی با فوت مادرش شکل گرفت.
پدرش رانندهای بود که شغل خود را از دست داد و مجبور شد به شغلی دیگر روی بیاورد: ظرفشستن در آشپزخانه اداره پلیس. درآمد این کار هم برای پرداخت اجاره کافی نبود، بنابراین اوسیمن مجبور شد در محل دفن زبالههای مجاور دنبال کفش فوتبال بگردد.
به نقل از نشریه سان، اوسیمن به تریبون بازیکنان گفت: «یادم میآید یک شب که حدود ۱۲ سال داشتم، صاحبخانه دیگر تحمل نداشت و برق آپارتمان ما را قطع کرد. همه هفت نفرمان در تاریکی یک اتاق نشسته بودیم، نه تلویزیون، نه چیز دیگری. رفتم بیرون و کنار یک کانال آب نشستم و شروع به گریه کردم. به آسمان نگاه کردم و از خدا پرسیدم: این چه زندگیای است برای یک کودک؟»

وضعیت آنقدر سخت بود که اوسیمن مجبور شد فوتبال را کنار بگذارد و تمام تمرکز خود را روی کمک به خانواده بگذارد. بطری آب در کنار چراغ راهنمایی میفروخت، کارهای جزئی برای یک کشیش مشهور انجام میداد، به کارهای خطرناک در چاهها مشغول میشد و حتی در یک برنامه مسابقه تلویزیونی نیجریه شرکت کرد و معادل ۵ پوند برنده شد.
اوسیمن به یاد میآورد: «این بیشترین پولی بود که تا آن زمان در دستم داشتم. هرجایی که میشد پولی به دست آورد، من آنجا بودم. همه درآمدم را به خواهر و برادرم میدادم تا غذا بخرند و اجاره را پرداخت کنند. اکثر شبها در کلیسا میخوابیدم، خانهمان حتی سقف نداشت و داشت فرو میریخت.»
فوتبال کمکم به زندگی اوسیمن بازگشت، اگرچه تا اواسط نوجوانی فقط برای تیم کلیسای محلی بازی میکرد. پس از ناکامی در جلب نظر مربیان تیم ملی زیر ۱۷ سال نیجریه و بازگشت به خانه با گریه، او دوباره شانسش را امتحان کرد. با کمک دوستی که ماشین قرض گرفت، مسیر ۹ ساعته را طی کرد تا در یک تست دیگر شرکت کند.
اوسیمن بین صدها نوجوان دیگر بود که امیدوار به موفقیت بودند، اما با دو بار گلزنی در ۱۵ دقیقه حضورش، فرصت را از آن خود کرد. فکر میکرد رد شده اما پزشک تیم به مربی یادآوری کرد که اوسیمن همان جوانی است که دو گل زده. اوسیمن گفت: «اگر پزشک تیم این کار را نمیکرد، امروز فوتبالیست نبودم. احتمالاً الان ته یک چاه بودم.»
او با زدن ۱۰ گل در هفت بازی، نیجریه را قهرمان جام جهانی زیر ۱۷ سال ۲۰۱۵ کرد و جایزهای نه چندان بزرگ اما زندگیساز دریافت نمود.
اوسیمن میگوید: «زندگیام خیلی سریع تغییر کرد. به خواهرانم زنگ زدم و گفتم: همه شما را از یک خانه یکاتاقه به یک خانه دواتاقه میبرم. همه چیز حل شده. تنها چیزی که از شما میخواهم این است که من را دعا کنید.»
وقتی اوسیمن در ۲۰۱۷ توسط باشگاه ولفسبورگ جذب شد چند هزار پوند به چند میلیون تبدیل شد. پس از واریز پول به حسابش «دیوانه شد و بالا و پایین پرید»، سپس زانو زد و از خدا تشکر کرد.
اگرچه او ۱۶ بازی بدون گل برای تیم آلمانی انجام داد، اما پس از ۲۰ بار گلزنی در باشگاه بلژیکی شارلوا در ۲۰۱۹-۲۰۱۸، مورد توجه باشگاه لیل قرار گرفت. یک فصل ۱۳ گله در لیگ فرانسه، ناپولی را متقاعد کرد تا رکورد انتقال باشگاه را در ۲۰۲۰ ثبت کند.
اما درست پیش از این انتقال، اوسیمن ضربه روحی دیگری خورد؛ پدرش را از دست داد و به دلیل عدم اطمینان درباره آینده باشگاهیاش، نتوانست به موقع به خانه پرواز کند تا خداحافظی کند. این ضربه، او را کاملاً از فوتبال دلسرد کرد.
اوسیمن یادآور شد: «یادم میآید تلفن را پرت کردم و دیوانه شدم. کل خانه را به هم ریختم. همه چیز را خراب کردم. صدایم باعث شد همسایهها بیایند و حال من را بپرسند. فکر کردم: اگر این فوتبال است، پس فایدهاش چیست؟ فقط میخواهم کنار خانوادهام باشم. وقتی به خانه برگشتم، واقعاً فکر میکردم شاید دیگر هرگز فوتبال بازی نکنم. از همه چیز نفرت داشتم.»
لوچانو اسپالتی، سرمربی وقت ناپولی، اوسیمن را زیر پر و بال خود گرفت و او را به مسیر درست بازگرداند. اوسیمن با زدن ۲۶ گل در لیگ، طلسم ۳۳ ساله ناپولی در سری آ را در فصل ۲۳-۲۰۲۲ شکست.

رابطه او و باشگاه بعدها خراب شد، اما اوسیمن همچنان در ترکیه گلزنی میکند و داستان موفقیت غیرمنتظرهاش را تثبیت کرده و به جوانان سختکوش نشان میدهد که هیچ چیز غیرممکن نیست.
اوسیمن توضیح میدهد: «میخواهم الهامبخش بچههایی باشم که مثل من بزرگ شدهاند. ما میلیونها نفر هستیم. بچههایی که باید برای وعده بعدی غذا کار کنند، آب در خیابان بفروشند، در زبالهها دنبال چیزی برای فروختن بگردند، تلاش کنند، رویا ببینند و دعا کنند. به لطف خدا، موفق شدم.»
همچنین بخوانید: روایت تلخ از پایان یک همکاری طلایی؛ با من مثل سگ رفتار میکردند












