عصرایران؛ لیلا احمدی (ترجمه و تحلیل)- صنعت مُد سالانه میلیونها تُن پسماند نساجی تولید میکند که سهم قابلتوجهی در انتشار کربن دارد. بخش بزرگی از این ضایعات یا در محلهای دفن زباله انباشته میشود یا سوزانده میشود که هر دو فرآیند به آلودگی خاک، آب و هوا منجر میشوند. افزون بر این، تولید الیاف مصنوعی مانند پلیاستر وابسته به سوختهای فسیلی است و در فرایند شستوشو ریزپلاستیکها را وارد منابع آبی میکند. مواجهۀ مستقیم با مواد شیمیایی در کارخانهها و کارگاهها میتواند به پوست دست آسیب برساند و باعث تحریک، خشکی یا آلرژی شود. استنشاق ذرات معلق نساجی در محیط کار هم ریهها را تحریک کرده و مشکلات تنفسی ایجاد کند. الگوی «مد سریع» با چرخههای کوتاهِ تولید و مصرف، این بحران را تشدید کرده و فشار مضاعفی بر منابع طبیعی و سلامت انسان وارد میآورد.
در چنین شرایطی دشوار بتوان تصور کرد که تغییر واقعی از قطعه زمینی کوچک در روستایی آغاز شده که پنبه را برای احیای خاک و بازگرداندن کرامت به نیروی کار کشت کردهاند.
دِنیکا ریادینی فِلِش Denica Riadini-Flesch، اقتصاددانی که مسیر حرفهایاش را از محاسبۀ شاخصهای رشد آغاز کرده، اکنون یکی از چهرههای شاخصِ بازاندیشی در صنعت پوشاک است و مسیری پیموده که او را به دریافتِ جایزۀ «نابغۀ نوظهور محیطزیست از بنیاد پریتزکر ۲۰۲۵» در دانشگاه یوسیالای مفتخر کرده است.
نقطهٔ عطف این تغییر، مواجههای ساده و تکاندهنده بود؛ دیدار با زنان کارگر در روستاهای اندونزی که دستها و ریههایشان از رنگهای شیمیایی آسیب دیده بود. در چنین شرایطی «پیشرفت» از مفهومی خطی و انتزاعی به پرسشی اخلاقی بدل میشود؛ پرسش از بهایی که انسانها و محیطزیست برای لباسهای ارزان میپردازند. همین پرسش، بذر تأسیسِ «سوکاکیتا» را کاشت؛ برندی که بهجای تولید انبوه، بر «زنجیرۀ مزرعه تا کمدِ لباس تأکید دارد.»
در مدل سوکاکیتا، تولید از زمین آغاز میشود، نه از خط مونتاژ. پنبههای موروثی در قطعات کوچکِ خانوادگی کشت میشوند؛ رنگها از گیاهان طبیعی مانند نیل به دست میآیند و پارچهها در حیاط خانهها بافته میشوند. وارونگی در منطق زنجیرۀ تأمین — کاشت بذر و ایجاد درآمد پیش از دوخت لباس — همان چیزی است که این الگو را «احیاگر» کرده، نه استخراجگر. ماحصلش، کاهش انتشار کربن یا جلوگیری از ورود پسابهای سمی به رودخانهها نیست؛ بازسازی رابطۀ گسسته میان انسان، زمین و اقتصاد است.
دستاوردهای این مدل، هم زیستمحیطی است و هم اجتماعی. اینک زمینهای فرسوده احیا شدهاند، مصرف پلاستیک کاهش یافته و درآمد زنان بهنحو چشمگیری افزایش پیدا کرده است. اما شاید مهمتر از ارقام، تغییر در روایت باشد؛ این که کشاورزان و صنعتگران دیگر حلقههای فراموششدۀ زنجیره نیستند. آنها اکنون حافظان فرهنگ و دانش بومی شدهاند. مدارس «روما سوکاکیتا» نیز این چرخه را کامل کردهاند؛ نسل تازهای از زنان، مهارتهای سنتی میآموزند و سواد بومشناختی و اقتصادی فرامیگیرند.
در شرایطی که صنعت جهانی مد همچنان بر سرعت، ارزانی و مصرفِ بیوقفه تکیه دارد، تجربهٔ ریادینی فلش نشان میدهد که راهی دیگر ممکن است؛ راهی که زیبایی را بهجای ویترینهای پرزرقوبرق، در سلامت خاک، پاکی رودخانهها و کرامت نیروی کار تعریف میکند؛ تجربهای ساده و ریشهدار که میگوید: «نقطۀ مقابل فقر، ثروت نیست؛ کرامت است و کرامت میتواند از مزرعهای کوچک آغاز شود و به عرصههای جهانی برسد.»

➖➖➖➖➖
دِنیکا ریادینی فلش، اقتصاددانی که به کارآفرینی روی آورده و یکی از آلایندهترین صنایع جهان را از نو تعریف کرده است، جایزۀ «نابغۀ نوظهور محیطزیست. بنیاد پریتزکر» را از مؤسسۀ محیطزیست و پایداریِ دانشگاه یوسیالای دریافت کرد.
او این جایزۀ ۱۰۰ هزار دلاری را بهدلیل پیشگامی در تأسیسِ یکی از نخستین زنجیرههای تأمینِ «مزرعه تا کمد لباس» در جهان دریافت کرد؛ زنجیرهای که کشاورزانِ خُرد و زنان صنعتگر را نه در قالب نیروی کار مزدبگیر، که بهعنوان تولیدکنندگان و پاسدارانِ فرهنگ در مرکز فرآیند تولید قرار داده است.
دستاورد او ۸ اکتبر از زبان تونی پریتزکر اعلام شد و او را به نهمین برندۀ جایزۀ یوسیالای به پاس نوآوریهای زیستمحیطیِ نسلِ جدید مبدل کرد.
پریتزکر، که بنیادش از سال ۲۰۱۷ این جایزۀ سالانه را اهدا میکند، در مراسم اعلام کرد: «چالشبرانگیزترین بخش این فرآیند، برگزیدن یک نفر بهعنوان برنده است. همۀ نامزدهای این جایزه واقعاً بینظیر و لایق هستند. دِنیکا کارآفرین اجتماعیِ خوشنامی است که با تعهد به پایداری محیطزیست، سنتهای اندونزی را حفظ کرده و الگوی کسبوکار نوینی خلق کرده است؛ مسیری که خیلیها بیتردید آن را خواهند پیمود.»
[م. بنیاد پریتزکر سازمانی است که با هدف شناسایی و حمایت از نوآورانِ محیط زیست و جامعه فعالیت میکند. این بنیاد سالانه جایزهای اهدا میکند تا افرادی که راهحلهای خلاقانه و مؤثر برای مشکلات زیستمحیطی ارائه دادهاند، تشویق شوند. برندگان این جایزه، منابع مالی و پشتیبانی برای توسعهٔ تحقیقات دریافت میکنند. خانوادۀ پریتزکر این بنیاد را تأسیس کرده و سالها در زمینههای آموزش، هنر و فعالیتهای اجتماعی سرمایهگذاری کردهاند. هدف اصلی بنیاد، تقویت نسل آیندهٔ رهبران خلاق و اثرگذار در حفاظت از محیط زیست و پیشبرد توسعهٔ پایدار در جهان است.]
ریادینی فلش که در جاکارتا بهعنوان اقتصاددان آموزش دیده بود، زمانی باور داشت پیشرفت مسیری خطی است که با رشد مداوم سنجیده میشود. دیدگاهش وقتی تغییر کرد که به روستاهای اندونزی سفر کرد و با زنانی مانند «ایبو لیلیک» آشنا شد که دستها و ریههایشان بر اثر تماس با رنگهای مصنوعی در تولید پارچه آسیب دیده بود.
او اکنون کشاورزی اندونزیایی است که در طرح «ماما کاپاس» متعلق به برند سوکاکیتا مشغول به کار است. آنها با بازگرداندن پنبههای بومی و موروثی، زمینهای تخریبشده را احیا میکنند.
ایبو لیلیک به دنیکا گفته بود: «این کار دستها، چشمها و ریههایم را میسوزاند. اما چه کنم؟ انتخاب دیگری ندارم.»
آن دیدار برای ریادینی، نقطهٔ عطفی تعیینکننده بود؛ مواجههای مستقیم با هزینهٔ انسانیِ صنعت مد. همین تجربه او را به تأسیس «سوکاکیتا» (SukkhaCitta) سوق داد؛ بنگاه اجتماعی و برند پوشاکِ اخلاقمحوری که بر پایهٔ کشاورزیِ احیاگر و صنایعدستیِ بومی شکل گرفته بود.
سوکاکیتا امروز با صدها کشاورز و صنعتگر در جزایر جاوه، بالی، فلورس و تیمور غربی همکاری میکند. این برند بهجای تکیه بر خطوط تولید کارخانهای، فرآیند تولید را در سطح روستا نگه داشته است؛ پنبه در قطعات کوچکِ خانوادگی کشت میشود، رنگها از گیاه نیل و دیگر منابع طبیعی به دست میآیند و پارچهها در حیاط منازل با دستگاههای بافندگی دستی بافته میشوند.
نتایج این الگو چه در عرصهٔ محیطزیست و چه در حوزه اقتصاد محلی خارقالعاده است. تاکنون بیش از ۱۲۰ جریب زمینِ تخریبشده احیا شده، نزدیک به پنج میلیون لیتر پساب سمیِ رنگرزی وارد رودخانهها نشده، ۲۵ تُن انتشار دیاکسید کربن کاهش یافته، ۶ هزار کیسهٔ پلاستیکیِ یکبارمصرف حذف شده و درآمد زنان بهطور میانگین ۶۰ درصد افزایش یافته است.
ریادینی فلش میگوید: «صنعتگران و کشاورزان، حلقهٔ گمشدهٔ حل بحران اقلیمی هستند و نادیدهگرفتن آنها به زیان ماست. تجربه نشان میدهد وقتی صنعتگرانِ روستایی در جایگاه رهبری قرار بگیرند و زمانی که خِرَد بومی، کشاورزیِ احیاگر و کرامت اقتصادی در کانون راهحلها باشد، از میزان آسیب کاسته میشود و الگویی برای آیندهٔ احیاگر ایجاد میشود.»
در حالیکه غالب زنجیرههای تأمین فقط یک مسیر یعنی استخراج مواد خام و برجای گذاشتنِ ضایعات را طی میکنند، مدل ریادینی فلش مسیر معکوس را پیشنهاد میدهد؛ ابتدا بذر کاشته میشود و درآمد کسب میشود و در پایان لباس دوخته خواهد شد. به باور او، همین تغییر، این نظام را از ساختاری استخراجگر به مدلی احیاگر تبدیل میکند.
رویکرد او تلفیقِ دانش بومی و پژوهشهای بومشناختی است. کشاورزان بار دیگر پنبههای موروثی کشت میکنند، گیاهانِ رنگزای طبیعی میپرورانند و با اجرای تناوب زراعی به بازسازی خاک کمک میکنند. صنعتگران نیز منسوجات سنتی را با روشهایِ بدون ضایعات احیا میکنند. نتیجهٔ این فرآیند، زمینهای سالمتر، رودخانههای پاکتر و معیشتی پایدار است که مهارتهای نسلبهنسل را حفظ میکند.
پنبههای موروثی که در قطعات کوچکِ خانوادگی کشت میشوند، جایگزین گونههای تککشتی شدهاند که سبب فرسایش و تخریب خاک میشدند.
آدری چوی (رئیس «بنیاد جنریشن» و یکی از داوران جایزهٔ امسال) میگوید: «دِنیکا با درهمتنیدنِ آنچه برای خاک، کشاورزان، صنعتگران و مصرفکنندگان مفید است، شاهکاری احیاگر خلق کرده است. او نوع جدیدی از زنجیرهٔ تأمین را بازآفرینی کرده که در آن، تولید کالاهای زیبا به احیای طبیعت و تقویت جوامع کمک میکند.»
سوکاکیتا ریشه در اندونزی دارد، ولی دامنهٔ تأثیرش فراتر از روستاهای این منطقه گسترش یافته است. منسوجات این برند را چهرههایی مانند یویوما، کریسمارتین و سیلویا ارل پوشیده شدهاند؛ به نشانهٔ اینکه لباس تولیدشده در مناطق روستایی میتواند در صحنههای جهانی طنینانداز شود. این شرکت اکنون به بیش از ۳۰ کشور لباس صادر میکند.

[م. یویوما یکی از برجستهترین نوازندگان ویلنسل جهان است. بیش از صد آلبوم منتشر کرده و جوایز فراوانی دریافت کرده است. یویوما بهخاطر اجرای آثار کلاسیک و همکاریهای بینفرهنگی شناخته میشود و پروژههایی برای پیوند موسیقی با فرهنگهای مختلف دارد.]
[م. کریسمارتین، خواننده و ترانهسرای انگلیسی، رهبر گروه موسیقی کُلدپلی، به صدای خاص و آهنگهای پراحساس مشهور است و چندین جایزهٔ معتبر موسیقی دريافت کرده است.]
[م. سیلویا ارل، زیستشناس دریایی و اقیانوسشناسِ آمریکایی است که بیش از شش دهه به حفاظت و کاوش اقیانوسها پرداخته و رهبر پروژههای جهانیِ محیط زیست است.]
الگوی ریادینی فلش به آموزش نیز تسری یافته است. زنان در مدارس «روما سوکاکیتا»، ضمن یادگیری مهارتهای سنتی، با سواد زیستمحیطی و آموزشهای کسبوکار نیز آشنا میشوند. نسل جوانتر نیز به این فرآیند توجه نشان دادهاند. میانگین سنی صنعتگران در شبکهٔ او کاهش یافته و دانش سنتی دوباره ارزشمند شده است.
هدف این است که تا سال ۲۰۵۰، ۲.۵ میلیون جریب زمین احیا گردد و برای ۱۰ هزار زن، معیشت پایدار ایجاد شود.
صنعت جهانی مد، سالانه حدود ۹۲ میلیون تُن پسماندِ نساجی تولید میکند و ۱۰ درصد از انتشار کربن جهان را به خود اختصاص میدهد. بیشترین بار این پیامدها بر دوش کارگرانِ کمدستمزد و چشماندازهای طبیعیِ تخریبشده است.
سوکاکیتا نمونهای نظاممند است و نشان میدهد زنجیرههای تأمینِ آگاه به اقلیم میتوانند کرامت انسانی را احیا و فرهنگ را حفظ کنند.
الکس هال (مدیر مؤسسهٔ محیطزیست و پایداری یوسیالای) میگوید:
«شیوهای که دِنیکا نظریهٔ اقتصادی را با آن به عمل تبدیل کرده، تحولآفرین است؛ الگویی است که بخش کسبوکار میتواند از همین امروز آن را به کار گیرد. او مسیر را هموار کرده و اکنون نوبت ماست که از او پیروی کنیم.»
جایزهٔ «نابغۀ نوظهور محیطزیستِ پریتزکر» به نهمین سال رسیده و نخستین جایزهٔ بزرگ ایالات متحده است که به نسل جدید محیطزیست و رهبران زیر ۴۰ سال اختصاص دارد. در سال ۲۰۲۵، ۱۳ نامزد از سراسر جهان معرفی شدند. ریادینی فلش از سوی فارویزا فرهان (فعال محیطزیست اندونزی و برندهٔ پریتزکر ۲۰۲۱) معرفی شد که نشاندهندهٔ گسترش شبکهٔ رهبرانِ این جایزه در کشورهای جنوب جهان است.
ریادینی در مراسم امسال، با حضور خولیو فرنک (رئیس دانشگاه یوسیالای)، جایزهٔ ۱۰۰ هزار دلاری دریافت کرد. دو فینالیست دیگر، هرکدام ۵ هزار دلار دریافت کردند. این جایزه که از «بنیاد آنتونی پریتزکر» تأمین مالی میشود، علاوه بر حمایت مالی، اعتبار و پشتیبانی نهادی نیز در مقطع حیاتِ حرفهای نوآوران فراهم میکند.
ریادینی فلش دربارهٔ اهمیت جایزه میگوید: «نقطهٔ مقابل فقر، ثروت نیست؛ کرامت است.»

➖➖➖➖➖
یادداشت مترجم:
داستان دِنیکا ریادینی فلش، بازخوانی انتقادی مفهومی است که دههها با عنوان «پیشرفت» به ما عرضه شده است. او دانشآموختهٔ اقتصاد شهری است؛ دانشی که معمولاً رشد را با شاخصهای کمی، تولید بیشتر و گسترش بازار میسنجد. مواجههٔ او با پیامدهای انسانیِ صنعت مد، این منطقِ خطی را به چالش میکشد. آنچه در این مقاله برجسته شده، جابهجایی نقطهٔ آغاز است. دنیکا میگوید: «تولید باید از زمین و انسان شروع شود، نه از تقاضای بازار جهانی.»
اهمیت این تغییر در آن است که بهجای اصلاحات سطحی، بنیان زنجیرۀ تأمین را زیر سؤال میبرد. در مدل رایج، مواد خام استخراج میشوند، نیروی کار ارزان مصرف میشود و ضایعات بر جا میماند. اما در روایت سوکاکیتا، بذر و درآمد مقدم بر عرضهٔ محصول است. این وارونگیِ ساده، ساختار قدرت را دگرگون میکند و درنتیجه کشاورز و صنعتگر از حاشیه به مرکز میآیند.
این تجربه برای مخاطب فارسیزبان، صرفاً آشنايي با نمونهٔ خارجی نیست. بسیاری از اقتصادهای در حال توسعه با همان الگوی استخراجمحور مواجهاند؛ صادرات مواد خام، دستمزد پایین و تخریب محیطزیست. مقاله بهطور ضمنی پرسشی بنیادین مطرح میکند: «آیا میتوان رشد را در رابطه با طبیعت تعریف کرد و از شتاب تولید غافل شد؟» پاسخ ریادینی فلش مثبت است و سازوکار اجرایی دارد.
متن بر این نکته تأکید دارد که بحران اقلیمی صرفاً ماهیت فنی ندارد؛ مسئلهای نهادی و اخلاقی است. تغییر فناوری بدون تغییر در منطق تولید، نتیجهٔ پایدار نخواهد داشت. ارزش مقاله در همین تأکید است: «اصلاح باید از نقطۀ آغاز زنجیره شروع شود.»
یکی از لایههای مهم این گزارش، پیوند میان محیطزیست و کرامت انسانی است. صنعت مد معمولاً با دو تصویر متضاد شناخته میشود؛ ویترینهای درخشان و کارگاههای تاریک. مقاله با برجستهکردنِ تجربهٔ زنانِ روستایی اندونزی نشان میدهد که این دو تصویر از هم جدا نیستند؛ درخششِ یکسو، فرسایشِ سوی دیگر را پنهان میکند.
الگوی سوکاکیتا بر کشاورزی احیاگر و رنگهای طبیعی تکیه دارد، اما دستاورد اصلیاش اقتصادی است؛ افزایش درآمد زنان و بازگشتِ منزلت اجتماعی به صنایعدستی. در این چارچوب، محیطزیست و عدالت اجتماعی دو مسیر جداگانه نیستند، بلکه دو روی یک سکهاند. احیای خاک بدون احیای شأن نیروی کار ممکن نیست.
این بخش از مقاله اهمیت ویژهای دارد، زیرا نشان میدهد توسعهٔ پایدار صرفاً با مقررات زیستمحیطی حاصل نمیشود؛ باید در ساختار قیمتگذاری، مالکیت و ارزشگذاری فرهنگی نیز بازنگری کرد. وقتی هنر سنتی، ارزش اقتصادی پیدا میکند، نسل جوان نیز به آن بازمیگردد. کاهش میانگین سنیِ صنعتگران در شبکهٔ سوکاکیتا نشانهٔ همین تغییر است.
نکتهٔ قابل تأملِ دیگر، نقش آموزش است. مدارس «روما سوکاکیتا» صرفاً مراکز مهارتآموزی نیستند؛ پل ارتباطیِ دانش بومی و سوادِ بومشناختیاند. این ترکیب، آیندهای را ترسیم میکند که در آن سنت مانع پیشرفت نیست، بلکه بخشی از راهحل است.
مقاله بهدرستی تأکید میکند که تأثیر سوکاکیتا محدود به روستاهای اندونزی نمانده است. حضور محصولات این برند در بازارهای جهانی و بر تن چهرههای شناختهشده، نماد جابهجاییِ قدرت نمادین است. پوشاک تولیدشده در زمینهای کوچکِ خانوادگی میتواند در صحنههای جهانی دیده شود؛ این موضوع، بازتعریف مفهوم «مرکز» و «پیرامون» در اقتصاد جهانی است.
با این حال، اهمیت این گسترش تنها در بُعدِ نمادین نیست. وقتی الگوی احیاگر به بازارهای بینالمللی دسترسی پیدا میکند، نشان میدهد که اخلاق و سودآوری الزاماً متضاد نیستند. مقاله بهگونهای تنظیم شده که این پیام را منتقل کند: «پایداری میتواند مزیت رقابتی باشد، نه هزینهٔ اضافی.»
از نگاه تحلیلی، این نکته اهمیت دارد که تغییرات سیستمی زمانی پایدار میشوند که در منطق بازار نیز بگنجند. اگر مصرفکنندهٔ جهانی آمادهٔ پرداخت بهای واقعی یک لباس باشد، زنجیرهٔ تأمین نیز تغییر خواهد کرد. بنابراین، مسئولیت فقط بر دوش تولیدکننده نیست؛ الگوی مصرف نیز باید بازنگری شود.
در این چارچوب، سوکاکیتا «نمونهٔ آزمایشگاهی» از اقتصاد جایگزین است؛ اقتصادی که در آن سود، نتیجهٔ احیا است نه تخریب. این تجربه میتواند برای سایر صنایع نیز الهامبخش باشد.

دریافت جایزهٔ پریتزکر را نمیتوان صرفاً به تقدیر دنیکا مرتبط دانست؛ اعطای جایزهٔ بینالمللی نشانهای از تغییر اولویتها در نهادهای دانشگاهی و خیریههای بزرگ است. وقتی مدلِ مبتنی بر کشاورزی کوچکمقیاس و صنایعدستیِ سنتی در مرکز توجه قرار میگیرد، به معنای آن است که نوآوری دیگر صرفاً با فناوریهای پیشرفته تعریف نمیشود.
این اعتبار نهادی اهمیت مضاعف دارد. بسیاری از ایدههای جایگزین به دلیل کمبود سرمایه یا دیدهنشدن، در مقیاس کوچک باقی میمانند. جایزه ۱۰۰ هزار دلاری و حمایت رسانهای، امکان گسترش و تثبیت این مدل را فراهم میکند. همچنین شبکهای از رهبران محیطزیست در جنوب جهان شکل میگیرد که میتواند تجربهها را به اشتراک بگذارد.
در عین حال، نباید از خطر «نمادینشدنِ» چنین پروژههایی غافل شد. اگر این تجربه به استثنا تقلیل یابد، اثر ساختاریاش محدود خواهد ماند. چالش اصلی، تبدیل نمونههای موفق به سیاست عمومی و استاندارد صنعتی است.
پرسش کلیدی برای خواننده این است که آیا این مدل قابل تعمیم است؟ پاسخ ساده نیست. کشاورزی احیاگر و تولیدِ کوچکمقیاس الزاماً نمیتواند جایگزین کاملِ تولید انبوه شود، اما میتواند معیارهایش را تغییر دهد. اگر حتی بخشی از صنعت مد به سمت زنجیرههای تأمین محلی و طبیعی حرکت کند، اثر زیستمحیطیاش قابل توجه است.
محدودیت دیگر، وابستگی به بازارهای آگاه و مصرفکنندگان مسئول است. بدون تقاضای پایدار، چنین مدلهایی آسیبپذیرند. با این حال، مقاله نشان میدهد که تغییر فرهنگی در حال وقوع است؛ نسل جدید به اصالت، شفافیت و پایداری اهمیت بیشتری میدهد.
پیام اصلی مقاله را میتوان در جملهٔ پایانی ریادینی فلش خلاصه کرد: «نقطه مقابل فقر، ثروت نیست؛ کرامت است.» این جمله چارچوب تحلیلی مقاله را شکل میدهد. توسعهای که کرامت را نادیده بگیرد، پایدار نخواهد بود. تجربۀ سوکاکیتا یادآور میشود که احیای زمین و احیای شأن انسانی دو مسیر جداگانه نیستند، بلکه آیندهای مشترک را رقم میزنند.