
به گزارش سرویس فرهنگی تابناک، چشمانداز روابط ایران و آمریکا در سالهای اخیر، بیش از هر چیز، صحنه نبرد میان “فشار حداکثری” و “مقاومت فعال” بوده است. در حالی که “اتفاقات اخیر در خلیج فارس” همواره پتانسیل شعلهور شدن تنشهای نظامی را حفظ کرده، هسته اصلی مذاکرات همچنان حول محور برنامه موشکی و تعهدات هستهای باقی مانده است.
بدعهدیهای مکرر واشنگتن در دوران ترامپ، اعتبار هرگونه توافق آتی را نزد تهران زیر سؤال برده است؛ در نتیجه، ایران هرگونه مذاکره را منوط به احترام متقابل و پذیرش خطوط قرمز استراتژیک خود میداند. این رویکرد نشاندهنده یک برتری دیپلماتیک است: حفظ تمامیت دفاعی (به ویژه برنامه موشکی) به عنوان ستون امنیت ملی، در عین استقبال از تلاشهای میانجیگرانه منطقهای.
در این بستر، تحلیل پیچیدگیهای پیشرو مستلزم درک این پارادوکس است که چگونه ایران همزمان با نمایش قدرت بازدارنده، درب دیپلماسی را باز نگه میدارد، اما شروط امنیتی آمریکا در مورد موشکها و امنیت منطقهای را به شدت رد میکند.با تکیه بر دادههای تازه از منابعی مانندالمیادین، سی ان ان ،نیوئیورک تایمز، واشنگتنپست و اکسیوس، وضعیت کنونی روابط ایران و آمریکا در خلیج فارس ترکیبی از تنش بازدارنده و تلاشهای محدود دیپلماتیک است.
ایران، با موشکهایش، دیپلماسی را هدایت میکند
«با تشدید درگیری بین اسرائیل و ایران در جنگ ژوئن گذشته که ملموسترین درگیری نظامی بین دو طرف بود، استدلال خواهد شد که قدرت واقعی ایران در آنچه ما میبینیم نیست، بلکه در چیزی است که آنها سخت تلاش کردهاند پنهان کنند. وقتی همه بر تماشای موشکهای بالستیک در آسمان خاورمیانه تمرکز میکنند، درمییابیم که قویترین سلاح ایران همچنان نامرئی باقی میماند».
جمهوری اسلامی ایران با تبدیل برنامه هستهای به اهرمی مؤثر، توانسته خود را بهعنوان بازیگری فعال در مذاکرات غیرمستقیم بینالمللی تثبیت کند و راهبردی را در پیش بگیرد که واشنگتن را ناگزیر به گفتوگو در چارچوب شروط تهران کرده است؛ آن هم در شرایطی که فشارهای نظامی و تحریمی همچنان ادامه دارد.
اصرار ایران بر تمرکز مذاکرات بر پرونده هستهای، هدفی روشن را دنبال میکند و آن هدف ایجاد پیوند مستقیم میان هرگونه تعهد هستهای و لغو تحریمهای آمریکا است. از نگاه تهران، بخش عمده تحریمها دقیقاً با همین عنوان اعمال شدهاند و گسترش دامنه مذاکرات، تنها مسیر رفع آنها را پیچیدهتر میکند. در مقابل، محدودسازی مذاکرات، امکان تبدیل فشار سیاسی آمریکا به ابزار چانهزنی علیه خود واشنگتن را فراهم میسازد.
در ادامه، تحلیلی جامع از چشمانداز سیاسی، نظامی و راهبردی این وضعیت ارائه میشود:
۱. بستر کلی تنشها
تحولات اخیر در خلیج فارس تابع سه عامل کلیدیاند:
۱. فشار مستمر آمریکا برای محدودسازی توان نظامی ایران.
۲. بدبینی تهران به نیت واشنگتن پس از خلف وعدههای متعدد ترامپ در قبال توافقات بینالمللی.
۳. شکاف فزاینده میان منافع ایران و متحدان منطقهای آمریکا (عربستان، امارات، رژیم صهیونیستی).
۲. وضعیت برنامه موشکی ایران
طبق گزارش نیوئیورک تایمز، برنامه موشکی ایران با وجود خسارات ناشی از حملات اسرائیل در «جنگ ۱۲ روزه»، همچنان سالم و فعال است. ایران نهتنها توانسته پرتابگرها و سیستمهای تولیدی خود را بازسازی کند، بلکه تولید موشکهای کوتاهبرد را دو برابر کرده است.
استقرار بخشی از سامانههای پرتاب در مناطق کوهستانی نیز نوعی بازدارندگی ژئواستراتژیک ایجاد کرده و حمله پیشدستانه دشمن را دشوار ساخته است.
۳. موضع آمریکا و خواستههای آن
دولت ترامپ مطابق گزارش واشنگتنپست شروطی برای مذاکرات جدید تعیین کرده که شامل:
توقف کامل غنیسازی در سطوح حساس؛
محدودسازی برد موشکهای بالستیک ایران؛
قطع حمایت از نیروهای نیابتی منطقهای.
این شروط اساساً از دید تهران، «غیرقابلپذیرش» است زیرا ماهیت دفاعی و بازدارنده توان موشکی ایران در برابر تهدیدهای اسرائیل و حضور نظامی آمریکا در منطقه را هدف میگیرد.
۴. انگیزههای دیپلماتیک منطقهای
ترکیه، مصر و قطر در تلاشاند مسیر گفتوگو را باز کنند. دیدار دیروز در مسقط میان نمایندگان ایرانی و آمریکایی، اگرچه در سطح غیررسمی، میتواند نخستین گام برای کاهش اصطکاک نظامی باشد. اما تهران تصریح کرده است که تنها در چارچوب احترام متقابل و رفع تهدید وارد مذاکره میشود، نه تحت فشار نظامی.
۵. تحلیل رفتار ترامپ
ترامپ برخلاف رویکرد سنتی دیپلماسی، بهدنبال توافق از موضع قدرت است؛ یعنی اعمال فشار نظامی برای وادار کردن ایران به امتیازدهی تاکتیکی. اما از نگاه راهبردی، این روش نتیجه معکوس داشته است:
ایران اکنون درگیری را تهدید وجودی تلقی میکند.
میزان تولید، استقرار و بازسازی موشکها افزایش یافته.
اعتماد به میانجیگریهای غربی بهشدت کاهش یافته است.
۶. متغیر اسرائیل در معادله
رژیم صهیونیستی از هرگونه نرمش احتمالی واشنگتن در برابر ایران نگران است. منابع اسرائیلی به دولت ترامپ هشدار دادهاند که تهران ممکن است با دادن امتیازات تاکتیکی، در واقع «واشنگتن را فریب دهد». در نتیجه، حتی در صورت تمایل نسبی آمریکا به مذاکره، لابی اسرائیل مانع نرمش واقعی میشود.
۷. ذهنیت امنیتی تهران
از دید جمهوری اسلامی، خواست واشنگتن برای کاهش برد موشکها و محدودسازی دفاع موشکی، در اصل به معنی تضعیف بازدارندگی ملی است. ایران بارها اعلام کرده که «برنامه موشکی قابلمذاکره نیست»، زیرا این توان نظامی را ستون اصلی امنیت خود میداند.
در مقابل، پیشنهاد ایران به جای مذاکرات موشکی، توافق منطقهای برای منع تجاوز و کاهش تسلیحات تهاجمی است که آمریکا و متحدانش نمیپذیرند.
۸. احتمال مذاکره واقعی
گرچه کانالهایی در سطح دیپلماتیک میان عمان، ترکیه، قطر و مصر فعال است، اما احتمال توافق در شرایط کنونی کم است. دو مانع اصلی وجود دارد:
عدم اعتماد ایران به ثبات تصمیمات آمریکا پس از خروج ترامپ از برجام؛
تمایل ترامپ به نمایش قدرت برای اهداف انتخاباتی داخلی.
این عوامل باعث شده گفتوگوها اگر هم آغاز شوند، در سطح تاکتیکی و نه راهبردی باقی بمانند.
۹. نقش کشورهای خلیج فارس
کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، ازجمله عربستان و امارات، نگران حملات تلافیجویانه ایراناند و بیش از آنکه به صلح فکر کنند، دنبال «کاهش آسیب» هستند. آنها واسطههای محتاطیاند که تلاش میکنند از دو طرف ضربه نخورند.
۱۰. جمعبندی
در افق کوتاهمدت، چشمانداز صلح پایدار میان ایران و آمریکا مبهم و شکننده است.دو دولت در حال حاضر در وضعیت بازدارندگی متقابل قرار دارند:
ایران به توان موشکی خود برای بقاء استناد میکند؛
آمریکا از ابزار تحریم و تهدید استفاده میکند.
در عین حال، احتمال بروز یک توافق محدود فنی یا بشردوستانه در موضوعاتی چون تبادل زندانیان یا دسترسی هستهای میتواند روزنهای برای گفتوگوهای گستردهتر باشد.
در پایان
تا زمانی که واشنگتن سیاست «مهار و تهدید ترکیبی» را دنبال کند و تهران نیز «بازدارندگی دفاعی» را محور امنیت خود بداند، صلح فراگیر یا توافق بزرگ در کوتاهمدت دور از دسترس است. با این حال، در فضای میانجیگریهای منطقهای و فشار اقتصادی، مسیرهای آهسته و محتاطانه برای کاهش تنش همچنان باز است — مسیرهایی که نه از واشنگتن، بلکه شاید از مسقط یا دوحه بگذرد.
علی معروفی آرانی ؛پژوهشگرحوزه صهیونیست و یهودیت