سازمان آب و برق خوزستان، قلب تپنده انرژی و شریان حیاتی کشاورزی و صنعت در جنوب غرب کشور، بار دیگر در آستانه تغییری سرنوشتساز قرار گرفته است. این تغییر اما این بار با دورههای گذشته تفاوتی ماهوی دارد؛ خوزستانِ امروز، خوزستانِ دهههای قبل نیست که تابآوریِ «آزمون و خطا» را داشته باشد. وضعیت اسفناک تالابها، تنشهای آبی در حوضههای آبریز، فرسودگی زیرساختها و چالشهای پیچیده اجتماعی ناشی از سوءمدیریت منابع آب، این استان را به انبار باروتی تبدیل کرده که کوچکترین جرقه ناشی از بیتدبیری مدیریتی، میتواند بحرانهای امنیت ملی را رقم بزند.
در چنین شرایطی، زمزمههایی از لابیهای سنگین سیاسی و قومی برای تحمیل گزینهیی به گوش میرسد که بیش از آنکه «مدیر بحران» باشند، «پژوهشگران پشتمیزنشین» هستند. خطر بزرگ دقیقاً در همین نقطه کمین کرده است؛ تلاش برای نشاندن افرادی بر مسند ریاست این سازمان عریض و طویل که تمام سابقه و افتخارشان در مقالات دانشگاهی و جستجوهای اینترنتی خلاصه میشود و بویی از واقعیتهای کف میدان، سدسازی، مدیریت سیلاب و تعامل با کشاورز خوزستانی نبردهاند.
استاندار محترم خوزستان و متولیان وزارت نیرو باید هوشیار باشند که دوران «مدیریتهای کارتابلی» و انتصاباتی که تنها عقبهشان مدرکگرایی صرف است، به سر آمده. خوزستان امروز آزمایشگاه نیست که بخواهیم مدیریت آن را به دست کسانی بسپاریم که قرار است مدیریت را در همین سازمان یاد بگیرند. کسانی که سابقه اجراییشان تهی است و تنها با تکیه بر لابیهای خاص (که ردپایشان در پروژههای انتقال آب و خشکاندن کارون دیده میشود) سودای ریاست دارند، سم مهلکی برای این استان محسوب میشوند. تجربه تلخ سالهای گذشته نشان داده است مدیرانی که بدون سابقه عملیاتی و صرفاً با ژستهای علمی و قومیتی بر سر کار آمدند، در بزنگاههای حساس نظیر سیلهای ویرانگر یا خشکسالیهای حاد، به جای تصمیمگیری قاطع، یا مخازن سدها را در بدترین زمان خالی کردند و یا با سکوت در برابر پروژههای انتقال آب، بر زخم مردم نمک پاشیدند.
آیا رواست در استانی که فریاد تشنگیاش گوش فلک را کر کرده، سکان مدیریت آب به دست جریانی بیفتد که عقبه فکری و حامیان سیاسیشان، سالهاست بر طبل انتقال آب از سرشاخهها میکوبند؟ انتصاب فردی که فاقد تجربه میدانی است و شائبههای وابستگی به کانونهای قدرت در فلات مرکزی را یدک میکشد، نه تنها یک اشتباه مدیریتی، بلکه دهنکجی به افکار عمومی خوزستان تلقی خواهد شد. مدیریت قومیتی و تغییر نامها برای کتمان سوابق یا جلب نظر جریانات خاص، نمیتواند سرپوشی بر فقدان «جوهر مدیریت» باشد.
در نقطه مقابلِ این تاریکی، راه حل روشن است. سازمان آب و برق خوزستان برای عبور از این گردنه خطرناک، نیازمند «تحول عظیم» است و این تحول تنها با حضور مدیری «عملگرا» و «چندبعدی» محقق میشود. مدیری که مرزهای جغرافیایی را درنوردیده و تجربه حکمرانی آب را نه در کلاسهای درس، بلکه در پروژههای کلان ملی و بینالمللی آموخته باشد. کسی که ادبیات آب را در تراز جهانی بشناسد و سابقه حضور در پروژههای برونمرزی را داشته باشد، قدر و قیمت قطرهقطره آب و اهمیت دیپلماسی و مدیریت منابع را با گوشت و پوست خود لمس کرده است.
مدیریت عملیاتی یعنی کسی که تجربه تعامل با شرکتهای بزرگ مهندسی جهان را دارد، زبان فنی دنیا را میفهمد و میتواند با تلفیق «دانش روز» و «تجربه میدانی»، بهرهوری را جایگزین روزمرگی کند. خوزستان تشنه مدیری است که به جای سیاسیکاری و قومگرایی، بر اساس استانداردهای مهندسی و منافع ملی تصمیم بگیرد. کسی که بتواند با اتکا به تجربه گرانسنگ خود در نقاط مختلف جهان، ساختار فرسوده و رخوتزده کنونی را تکانی اساسی دهد و اعتماد از دست رفته بدنه کارشناسی و مردم را بازگرداند.
امروز زمان آن است که استانداری خوزستان با شجاعت تمام، خط بطلانی بر سهمخواهیهای قومی و فشارهای سیاسی بکشد. انتصاب یک مدیر ضعیف، دانشگاهیِ صرف و بدون کارنامه اجرایی قوی، پیام ناامیدکنندهای به مردم خوزستان مخابره میکند: اینکه قرار است تراژدی مدیریت منابع آب همچنان ادامه یابد.
آقای استاندار، آقای وزیر؛ خوزستان دیگر فرصتی برای آزمودنِ آزمودهها ندارد. کلید این سازمان حیاتی را به دست کسی بسپارید که «آب» را میفهمد، «سازه» را میشناسد، «مدیریت بحران» را زندگی کرده و نگاهش به جای لابیهای تهران و اصفهان، به زمینهای تشنه خوزستان و دانش جهانی دوخته شده است. بگذارید یکبار برای همیشه، تخصصِ عملیاتی و تجربه بینالمللی بر روابط رانتی و رزومههای کاغذی پیروز شود. خوزستان منتظر تصمیم عقلانی شماست؛ تصمیمی که مرز میان احیای امید یا تکرار فاجعه خواهد بود.












