به گزارش مشرق، سید محمدعماد اعرابی طی یادداشتی در روزنامه کیهان نوشت:
میخواهم از ۲۲ بهمن بگویم اما نه از ۲۲ بهمن ۱۳۵۷؛ بلکه از بهمن ۱۳۵۰. آن روزها به علت سرما و برف شدید وضعیت ایران بحرانی بود. ارتباط بیش از ۳۷۰۰ شهر و روستا قطع شده و جادههای مهم کشور از جمله هراز، رشت، اصفهان، شیراز، تبریز، همدان و... مسدود بود. ۱۹ بهمن ۱۳۵۰ روزنامهها از قطع ارتباط زمینی اکثر شهرها و حتی کنده شدن برخی دکلهای مخابراتی و قطع ارتباطات درونشهری خبر دادند. یک روز بعد در ۲۰ بهمن ۱۳۵۰ ارتباط پایتخت با ۶ استان کاملا قطع شد، برخی شهرها و روستاها در محاصره برف قرار گرفت و برف و سرما تعداد قابل توجهی از مردم ایران را به کام مرگ کشاند. تنها در یک مورد شصت نفر بر اثر ریزش بهمن خفه شدند. بهمن ۱۳۵۰ روزهای تلخی برای مردم ایران داشت اما فرسنگها آنطرفتر فارغ از هر درد و غمی، خاندان سلطنتی[!] پهلوی مشغول تفریح بود.
۲۴ بهمن ۱۳۵۰ روزنامه اطلاعات در صفحه اول خود تصویری از محمدرضا پهلوی و فرح دیبا در لباس اسکی منتشر کرد و زیر آن نوشت: «شاهنشاه آریامهر و علیاحضرت شهبانو که برای استفاده از تعطیلات سالیانه اینک در سنموریتس سوییس به سر میبرند ساعاتی را نیز در روز به ورزش اسکی در ارتفاعات سنموریتس میگذرانند. در میان ورزشهای مختلف شاهنشاه به ورزش اسکی علاقه خاصی دارند و این امر در وجود والاحضرت ولیعهد و دیگر والاحضرتها نیز علاقه بهخصوصی نسبت به اسکی تولید نموده است.» محمدرضا پهلوی در اوج درد و اندوه مردم ایران حاضر نشد حتی یک روز از سفر تفریحیاش به سوییس کم کند و مثل تفریحات زمستانی سالهای گذشتهاش، پس از ۳۵ روز خوشگذرانی ۱۱ اسفند ۱۳۵۰ به ایران برگشت. او حتی یک پیام سوگواری و همدردی ساده و کوتاه برای مردم ایران منتشر نکرد!
میخواهم از ۱۷ شهریور بگویم اما نه از ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ که مزدوران شاه، مردم بیدفاع را در میدان ژاله و خیابانهای اطراف به خاک و خون کشیدند؛ بلکه میخواهم از شهریور ۱۳۵۲ بگویم. روزهایی که بدون هیچ تحریم و حصر اقتصادی و علیرغم ارتباطات گسترده با آمریکا و حتی اسرائیل، برخی کالاهای اساسی نایاب و تورم سر به فلک کشیده بود.
«آنتونی پارسونز» سفیر انگلیس در ایران میگفت: «مقامات دولتی نرخ سالیانه [تورم] را ۲۰ درصد اعلام کرده بودند، ولی نرخ واقعی تورم، بسیار بیشتر از این رقم بود.» و نشریه آمریکایی تایم در گزارش خود تورم ایران را تا ۵۰ درصد ارزیابی کرد. ۲۴ شهریور ۱۳۵۲ «اسدالله علم» وزیر وقت دربار هنگام صرف شام به محمدرضا پهلوی از کمبود کالاهای اساسی گله کرد. پاسخ محمدرضا به گلایههای علم ناامیدکننده بود؛ او گفت مردم باید یاد بگیرند بدون کالاهای اساسی زندگی کنند: «سر شام موضوع صحبت کمبود بعضی از کالاهای اساسی بود، که شاه عقیده دارد مردم باید یاد بگیرند بدون آنها زندگی کنند!»
چند ماه بعد «اسدالله علم» باز هم از وضعیت نامساعد بازار و معیشت مردم به محمدرضا پهلوی گله کرد و این بار هم پاسخی بهتر از قبل نگرفت: «به شاه عرض کردم متأسفانه در داخل به واسطه غفلت متصدیان نه گوشت در دسترس مردم است نه شکر، نه گوشت مرغ و مردم خیلی ناراضی هستند و این صحیح نیست. آخر چرا این پیشبینیها را نمیکنند؟ همه چیز هم گران شده. تعجب است که شاهنشاه تمام گوش کردند ولی همانطور که چشمشان را روی هم گذاشته بودند اصلاً باز نکردند و یک کلمه جواب ندادند.»
آن روزها اوج درآمدهای نفتی ایران بود؛ رژیم پهلوی بدون هیچ مانعی تا ۶ میلیون بشکه نفت در روز میفروخت و به دلیل شرایط منطقه قیمت نفت نیز ۳ برابر شده بود. اما فقط خاندان پهلوی و سایر سرمایهداران وابسته به دربار بودند که از این افزایش فوقالعاده درآمدهای نفتی بهره میبردند. طبق آمارها اقشار ثروتمند ۵۵.۵ درصد هزینههای جامعه را به خود اختصاص میدادند و سهم تودههای مردم تنها ۳.۷ درصد بود. اسدالله علم در خاطرات خود از آن روزها نوشت: «تنها چیزی که مردم میفهمند این است که تورم، مشکل فلجکنندهای است و وضع خدمات عمومی اسفناک است.»
میخواهم از ۱۶ آذر بگویم اما نه از ۱۶ آذر ۱۳۳۲ که پس از کودتای ۲۸ مرداد، رژیم پهلوی سه دانشجوی ایرانی را پیش پای معاون رئیسجمهور آمریکا قربانی کرد؛ بلکه میخواهم از آذر ۱۳۴۰ بگویم. وقتی هواپیمای «داود بن گوریون» اولین نخستوزیر رژیم صهیونیستی در فرودگاه مهرآباد تهران به زمین نشست. روابط ایران و رژیم صهیونیستی گرم و صادرات نفت ایران به اسرائیل دو برابر شد. میخواهم از سالهایی بگویم که نفوذ رژیم اشغالگر قدس روز به روز در ایران بیشتر میشد و چیزی نمانده بود که ایران هم به اشغال آنها دربیاید. با پروژههایی مانند طرح کشت و صنعت اسرائیل در دشت قزوین، کشاورزی و صنایع وابسته به آن در ایران به سود رژیم صهیونیستی تضعیف شد تا جایی که با تقریبا یکطرفه شدن روابط تجاری، ایران حتی تخم مرغ را هم از اسرائیل وارد میکرد. از سال ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۲ واردات ایران از اسرائیل از رقم ۲۱۶۰ میلیون ریال به ۱۴،۷۰۰ میلیون ریال افزایش یافت. ایران ۷۵ درصد نفت اسرائیل را تأمین میکرد. اسرائیل نقش پررنگی در تجهیز و آموزش نیروهای ساواک داشت و حتی از امکانات ساواک برای پیشبرد پروژههای خود استفاده میکرد و بدون اطلاع آنها علیه کشورهای منطقه عملیات انجام میداد. آنها سه پایگاه جاسوسی در ایران برای رصد تحرکات عراق و دیگر کشورهای عربی راه انداختند و برای پوشش فعالیتهایشان از شناسنامههای ایرانی استفاده میکردند.
نفوذ وابستگان نظامی و امنیتی اسرائیل در ایران به حدی بود که گاهی چهرههای سیاسی و نظامی ایرانی برای رشد و ترفیع در رژیم پهلوی به آنها متوسل میشدند تا برایشان کارسازی کنند. «بنجامین بیت هلحمی» از اساتید دانشگاه حیفا در اراضی اشغالی درباره موارد متعدد مراجعاتی از این دست به «یعقوب نیمرودی» وابسته نظامی وقت رژیم صهیونیستی در ایران مینویسد: «میهمانان اسرائیلی او مسلما حیرت میکردند از اینکه میدیدند، ژنرالهای ارتش ایران، صبورانه در راهروی دفتر کار وی انتظار میکشند، تا طی دیدار کوتاهی با او، از وی بخواهند نزد رئیس ستاد و یا حتی «شاه» وساطت و یا شفاعت آنها را بکند.»
میخواهم از سالها و ماهها و روزهای رژیم پهلوی بگویم. روزگاری که ایران نه کشوری مستقل، آباد و پیشرو در علم و فناوری که مستعمرهای ویران و وابسته بود. روزهایی که کودکان ایرانی پیش از پرچم ایران، نقاشی پرچم آمریکا را یاد میگرفتند. ۶ مهر ۱۳۵۳ یکی از اعضای حزب ایران نوین (یکی از دو حزب دولتی در رژیم پهلوی) در جمع اعضای حزب از این وضعیت انتقاد کرد؛ در گزارش ساواک از آن جلسه آمده است: «دکتر قاسمی درباره وضع مدارس ملی گفت بعضی از مدارس ما با این که پایه و اساس آنها ایرانی است ولی اصول و قواعد کشورهای بیگانه در آن تدریس میشود. وی اضافه کرد: دختر ۵ سالهای دارد که در مدرسه پیشرو تحصیل میکند. از روز اول کتابهای انگلیسی به آنان تدریس کردهاند. نمونه کتابها را نیز به حاضرین نشان داد که در آن کتابها بیشتر از وضع کشور آمریکا نوشته بود. در صفحه اول پرچم آمریکا و نقشه آمریکا قرار داشت و از تمام شاگردان خواسته بودند که روز اول رنگ و نقشه پرچم آمریکا را بکشند و گفت بچه ایرانی باید اول پرچم کشور خودش را بشناسد نه پرچم آمریکا را و گفت اینجانب نقاشی بچه را به شورای حزب ایران نوین بردم ولی متأسفانه حزب و آموزش و پرورش هر دو از مدرسه پیشرو حمایت کردند.»
میخواهم از روزگار پهلوی بگویم اما برای گفتن از تاریخ تلخ آن روزها نه یک ستون از روزنامه که به هزاران کاغذ و هزاران کتاب احتیاج است. آن روزها به تاریخ به پیوست و حالا به برکت انقلاب خمینی(ره) ایرانی مستقل داریم که علیرغم همه تحریمها در حساسترین شاخههای علم و فناوری نه فقط در منطقه که در جهان از جمله کشورهای پیشرو به حساب میآید. ایرانی داریم که زیر بار زور و تحمیل دولتهای خارجی نمیرود و در ایستادگی مقابل قدرتهای غرب و شرق الگوی کشورهای منطقه و حتی جهان شده است. ایرانی داریم که سرنوشتش را در ۴۷ سال گذشته، مردم خودمان با ۴۳ انتخابات رقم زدهاند؛ انتخاباتی که گاه نتیجهاش به بهبود شرایط کشور و پیشبرد اهداف انقلاب انجامید و گاه با کملطفی و کوتاهی منتخبان، عرصه بر مردم تنگ شد. در این ۴۷ سال خاطرات و تجربیات خوب و بد فراوان بوده اما هیچ چیز به شیرینی اراده و آزادیمان در تعیین سرنوشت کشور خودمان نیست. من فردا باز هم از خیابان انقلاب اسلامی به میدان آزادی میروم تا چهل و هفتمین سالگرد استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی را برای ایران جشن بگیرم.












