به گزارش تسنیم، دستگیری اخیر برخی از رادیکالهای سیاسی را نمیتوان اساساً در چارچوب یک اقدام مقطعی یا برخورد سلیقهای تحلیل کرد. ریشه این مسئله را باید در نوع خوانش و مواضع آنان در قبال شبهکودتای اخیر دانست؛ رخدادی که به تصریح رهبر معظم انقلاب اسلامی، ماهیتی فراتر از یک ناآرامی یا اعتراض اجتماعی داشته و پروژهای سازمانیافته علیه امنیت ملی و کلیت نظام جمهوری اسلامی ایران بوده است.
در این خصوص، دستکم سه نکته اساسی قابل تأمل است:
مرز فعالیت سیاسی مشروع با کنش براندازانه
فعالیت احزاب و گروههای سیاسی در هر کشوری زمانی معنا و مشروعیت پیدا میکند که آن جریان، کلیت نظام مستقر را پذیرفته و فعالیت خود را در بطن ارزشها، اصول و با هدف حفظ موجودیت آن سامان دهد.
بدیهی است که در چنین چارچوبی، نقد برخی سیاستها، تصمیمات یا رویکردها نهتنها مذموم نیست، بلکه میتواند به اصلاح امور نیز کمک کند. اما باید توجه داشت که نقد درونسیستمی با نگاه براندازانه تفاوتی معنادار و بنیادین دارد.
هنگامی که نقد، از اصلاح عبور کرده و به تضعیف مشروعیت نظام، همصدایی با دشمن و تخریب بنیانهای حاکمیت منجر شود، دیگر نمیتوان آن را ذیل فعالیت سیاسی قانونی و مسئولانه تعریف کرد.
نقشآفرینی آگاهانه در پازل دشمن
در جریان فتنه اخیر، که از سوی رهبر انقلاب بهدرستی «شبهکودتا» نام گرفت، انتظار میرفت همه جریانهای سیاسی تعریف شده در کشور در جهت حفظ مصالح نظام و منافع ملی ایفای نقش کنند اما واقعیت آن است که برخی چهرهها و عناصر افراطی جبهه اصلاحات، نهتنها اقدامی در راستای صیانت از امنیت و منافع کشور انجام ندادند، بلکه عامدانه و خودخواسته در مسیر تکمیل پازل دشمن حرکت کردند.
برجستهسازی روایتسازیهای ضدانقلاب، همنوا شدن با رسانهها و اتاقهای فکر معاند و القای دوگانههای خطرناک میان ملت و نظام، بخشی از این رفتارهاست.
پرسش اساسی اینجاست: آیا چنین کنشی، آن هم در شرایط جنگ ترکیبی دشمن، قابل توجیه یا اغماض است؟
لغزش اصلاحطلبی افراطی به مرزهای براندازی
افراطیون این جریان کار را به جایی رساندهاند که حتی نسبت به توصیهها و هشدارهای برخی بزرگان این جریان و نیز طیفهای میانهرو کمترین اعتنایی نشان نمیدهند. نتیجه این روند، آن است که خوانش اصلاحطلبی بیش از پیش به خوانش براندازانه نزدیک شده و مرزهای هویتی آن دچار استحاله گردیده است.
محصول چنین رویکرد خطرناک و افراطگرایانهای، شکلگیری نوعی همپوشانی عملی و گفتمانی میان ضدانقلاب و برخی اصلاحطلبان افراطی است؛ همپوشانیای که نهتنها به تضعیف سرمایه اجتماعی کشور میانجامد، بلکه هرگز از سوی ملت مؤمن، آگاه و خداجوی ایران تحمل نخواهد شد.
در نهایت باید تأکید کرد که همنوایی عامدانه با دشمن، حتی اگر در پوشش نقد، اصلاحطلبی یا دغدغهمندی اجتماعی صورت گیرد، هزینهزا و غیرقابل اغماض است و تجربههای پیشین نیز نشان داده که ملت ایران در بزنگاههای تاریخی، مرز خود را با جریانات همصدا با دشمن بهروشنی ترسیم خواهد کرد. حفظ این مرز، شرط بقا و اعتبار هر جریان سیاسی در جمهوری اسلامی ایران است.