ظهور نظم چندجانبه با محوریت چین

عصر ایران دوشنبه 20 بهمن 1404 - 11:41
تقویت نفوذ چین در تجارت جهانی و فناوری می‌تواند توازن قدرت را در عرصه‌های اقتصادی و ژئوپلیتیکی بازتعریف کند. این موضوع شامل دسترسی به منابع استراتژیک، بازارهای نوظهور و فناوری‌های حیاتی مانند نیمه‌رساناها و انرژی‌های پاک است.

   عصر ایران- جهان در ماه‌های اخیر شاهد تغییرات جدی در توازن قدرت اقتصادی و سیاسی بوده است، تغییراتی که ظهور چین به عنوان بازیگر اصلی در نظم جهانی را برجسته می‌کند. سیاست‌های ناپایدار آمریکا، از جمله تهدید به اعمال تعرفه‌های متغیر و فشار بر متحدان سنتی، باعث شده است که کشورهای اروپایی و دیگر بازیگران بین‌المللی به دنبال توازن و حفظ منافع خود باشند. در این شرایط، چین توانسته خلأ ناشی از این تغییرات را پر کند و نقش خود را در تجارت جهانی، فناوری پیشرفته و دیپلماسی بین‌المللی تقویت کند.

  رهبران اروپایی، از جمله نخست‌وزیر بریتانیا و رئیس‌جمهور فرانسه، با بازدید از پکن و گفتگوهای مستقیم با مقامات چینی، نشان داده‌اند به‌رغم نگرانی‌های امنیتی و سیاسی، اهمیت همکاری اقتصادی با چین را نمی‌توان نادیده گرفت. توافق‌های اخیر بر سر تعرفۀ خودروهای برقی و مدیریت کسری تجاری نمونه‌ای از این رویکرد واقع‌گرایانه است. رسانه‌ها و تحلیلگران بین‌المللی بر این باورند که چین با استفاده از فرصت‌های اقتصادی و فناوری، توانسته جایگاه استراتژیک خود را تثبیت کند و نفوذ جهانی‌اش را افزایش دهد.

  با این حال، مسیر پیش رو پر از چالش است. محدودیت‌های صادرات فناوری، نگرانی‌های امنیتی اروپا و مدیریت پیچیدهٔ روابط با آمریکا همزمان به‌عنوان موانع بالقوه باقی مانده‌اند. پرسش‌ بنیادین این است که چین چگونه می‌تواند فرصت‌های اقتصادی را با چالش‌های ژئوپلیتیکی متوازن کند؟ آیا جهان در مسیر شکل‌گیری نظمی چندجانبه، منعطف و نوین است که قدرت اقتصادی و فناوری، محور روابط بین‌المللی خواهد شد؟

  نتیجهٔ این تغییرات، آیندهٔ همکاری‌ چین و اروپا، ساختار قدرت و توازن جهانی در دهه‌های آینده را تعیین خواهد کرد و سیاست‌مداران، تحلیلگران و سرمایه‌گذاران جهانی را به رصد دقیق تحولات دیپلماتیک و اقتصاد جهانی وا می‌دارد.

فرصت چین در سایهٔ سیاست‌های ناپایدار آمریکا

  در حالی که سیاست خارجی ناپایدار دونالد ترامپ، از جمله تهدید برای کنترل گرینلند و تنش با کانادا، باعث آشفتگی در روابط آمریکا با متحدانش شده، چین این شرایط را به فرصتی استراتژیک بدل کرده است. پکن در هفته‌های اخیر میزبان رهبران غربی بوده تا روابط را بازسازی کند و همکاری‌ها را تعمیق بخشد.

ظهور نظم چندجانبه با محوریت چین

  رهبران غربی در نشست چین و اروپا، نخست‌وزیر بریتانیا (کیر استارمر)، نخست‌وزیر کانادا (مارک کارنی) و نخست‌وزیر فنلاند (پتری اورپو) هستند. رئیس‌جمهور فرانسه (امانوئل مکرون) نیز بازدیدی در ماه دسامبر داشت و صدر اعظم آلمان (فریدریش مرتس) هم قرار است به زودی به چین سفر کند. از منظر پکن، این روند نشانهٔ پایان تلاش‌ها برای جدا کردن اقتصاد غرب از چین و آغاز پذیرش چین به‌عنوان شریک اقتصادی قابل اعتماد است.

  رهبران بازدیدکننده، روابط با چین را کلیدی برای ثبات بین‌المللی و امنیت ملی خود می‌دانند، دیدگاهی که با نگرش غالب رهبران گروه هفت -که چین را تهدیدی برای نظم جهانیِ مبتنی بر قوانین می‌داند- تفاوت دارد. رهبران اروپایی در نشست‌هایی مانند مجمع جهانی اقتصاد در داووس، آشکارا پذیرفته‌اند که نظم جهانیِ پس از جنگ جهانی دوم با هدایت آمریکا در حال تغییر است.

  تحلیل‌گران چینی بر این باورند که متحدان آمریکا، نگرانی‌ دربارهٔ تجارت، حقوق بشر و امنیت را فراموش نخواهند کرد، اما از دید پکن، این روند فرصت‌های بزرگی برای پیشبرد اهداف چین، به‌ویژه در حوزهٔ فناوری‌های پیشرفته، تجارت جهانی و نفوذ اقتصادی و نظامی ایجاد می‌کند.

فرصت دیپلماسی و توافق‌های اقتصادی اخیر

  بازدیدهای اخیر رهبران غربی از پکن، فرصتی برای ترمیم روابط با اقتصادهای کلیدی غرب محسوب می‌شوند. برای نمونه، نخست‌وزیر کانادا (مارک کارنی) در اولین سفر خود از سال ۲۰۱۷، تعرفه‌های سخت‌گیرانهٔ کانادا بر خودروهای برقی چینی را کاهش داد و در مقابل، از موانع صادرات کشاورزی کانادا به چین کاسته شد؛ گامی عملی در راستای کاهش تنش‌های تجاری بین دو کشور.

  در سطح اتحادیهٔ اروپا، توافقی بین چین و اروپا حاصل شد که کاهش تعرفه‌ بر خودروهای برقی چینی با تعیین حداقل قیمت همراه شود. این اقدام به کاهش نگرانی‌های دیرینهٔ اروپا انجامیده که از تأثیر خودروهای چینی ارزان بر صنایع داخلی نگران بودند. این توافق از دید تحلیلگران، نشان‌دهندۀ تمایل اروپا به تعامل سازنده با چین، حتی در اوج فشارهای سیاسی آمریکا است.

نخست‌وزیر بریتانیا (کی‌یر استارمر) که برای نخستین بار در هشت سال اخیر به چین سفر کرده است، با تأکید بر اهمیت فرصت‌های اقتصادی، از برنامۀ دولت بریتانیا برای ساخت «سفارتخانۀ عظیم» چین در مجاورت منطقهٔ مالی لندن حمایت کرد.

  تحلیل‌گران معتقدند این نوع دیپلماسی «واقع‌گرایانه» است؛ به این معنا که اروپا نمی‌تواند اهمیت اقتصادی چین را نادیده بگیرد، حتی اگر نگرانی‌هایی دربارهٔ امنیت و حمایت چین از روسیه در جنگ اوکراین باقی مانده باشد.

ظهور نظم چندجانبه با محوریت چین

  همچنین کشورهای اروپایی در سال‌های اخیر نقش چین در حوزه‌های حیاتی مانند شبکه‌های مخابراتی، زیرساخت‌های حساس و آموزش را زیر نظر داشته‌اند و محدودیت‌هایی برای فروش فناوری‌های پیشرفتۀ نیمه‌رسانا اعمال کرده‌اند. این اقدامات نشان می‌دهد که همکاری اقتصادی با چین، در کنار مدیریت نگرانی‌های امنیتی، محور اصلی سیاست اروپاست.

واقعیت‌های تجاری و صنعتی اروپا در مواجهه با چین

  در سال‌های اخیر، کشورهای اروپایی با دقت بیشتری به نقش چین در حوزه‌های حساس اقتصادی و صنعتی توجه کرده‌اند. این حوزه‌ها شامل صنایع مخابراتی، زیرساخت‌های حیاتی و شبکه‌های آموزشی هستند. دولت‌ها با الهام از سیاست‌های آمریکا، محدودیت‌هایی برای صادرات فناوری‌های پیشرفتۀ نیمه‌رسانا اعمال کرده‌اند تا امنیت ملی خود را تضمین کنند. علاوه بر این، کسری تجاریِ قابل توجه چین باعث نگرانی اتحادیهٔ اروپا شده است، زیرا واردات کالاهای سنگین یارانه‌ای از چین می‌تواند صنایع داخلی را در فشار شدید قرار دهد و تهدیدی برای برخی بخش‌ها ایجاد کند.

  رئیس‌جمهور فرانسه (امانوئل ماکرون) در بازدید از چین، هشدار داد که اگر کسری تجاری چین برطرف نشود، اتحادیهٔ اروپا تعرفه‌های جدید اعمال خواهد کرد تا تعادل تجاری حفظ شود. در عین حال، رهبران اروپایی مانند استارمر تأکید کردند که افزایش روابط با چین نباید به بهای کاهش امنیت ملی یا استقلال سیاسی اروپا باشد.

  تحلیل‌گران چینی معتقدند روند اخیر نشان می‌دهد کشورهای اروپایی تحت فشار سیاست‌های آمریکا به سوی چین گرایش پیدا کرده‌اند، زیرا آمریکا با سیاست‌های ناپایدارش متحدان را به جایگزین‌هایی سوق داده است. از منظر پکن، این روند فرصت بزرگی برای تثبیت جایگاه چین در اقتصاد جهانی، افزایش نفوذ استراتژیک و پیشبرد اهداف فناوری پیشرفته ایجاد می‌کند.

  در مجموع، وضعیت تجاری و صنعتی اروپا با چین، بیانگر تعامل پیچیدهٔ فرصت‌ها و نگرانی‌های اقتصادی و امنیتی است؛ مسیری که همزمان همکاری و احتیاط را در دیپلماسی جهانی ایجاب می‌کند.

 واکنش رسانه‌ها و تحلیل‌گران چینی به تغییرات جهانی

  رسانه‌ها و تحلیل‌گران چینی در واکنش به تغییرات سیاسی و اقتصادی اخیر غرب، نگاهی خوش‌بینانه به آینده دارند. برخی از آن‌ها معتقدند تلاش‌های آمریکا برای جدا کردن اقتصاد غرب از چین - موسوم به نظریهٔ «جداسازی» یا «جنگ سرد جدید» - به شکست انجامیده است. وانگ ون، استاد دانشگاه رنمین پکن، در تحلیلی نوشته است این سیاست‌ها محبوبیتی ندارند، به‌سختی قابل اجرا هستند و کشورهای غربی به‌طور طبیعی به تعامل با چین گرایش دارند.

  تحلیل‌گران چینی اشاره می‌کنند که خروج آمریکا از نهادهای سازمان ملل و تلاش ترامپ برای ایجاد «هیئت صلح موازی» باعث شده اروپا و سایر کشورها به چین به‌عنوان مرجع موازنهٔ جهانی نیاز پیدا کنند. این نیاز اقتصادی و سیاسی باعث شده کشورهای اروپایی حتی در مواجهه با نگرانی‌های امنیتی و سیاسی، به دنبال تقویت همکاری‌ها با پکن باشند.

  از دید رسانه‌های دولتی چین، از جمله گلوبال‌تایمز، نزدیکی اخیر با غرب حاکی از جذابیت بازار و نقش پکن در ثبات بین‌المللی است. این رسانه‌ها تأکید می‌کنند که روند تغییر روابط چین و غرب نتیجهٔ طبیعی توسعهٔ چین و اثر مثبت آن بر ثبات جهانی است. تحلیل‌گران چینی این روند را فرصتی برای پیشبرد اهداف بلندمدت چین در حوزهٔ فناوری، تجارت و نفوذ جهانی می‌دانند.

  در مجموع، واکنش رسانه‌ها و کارشناسان چینی نشان می‌دهد پکن روند دیپلماسی و اقتصاد جهانی را به‌دقت رصد می‌کند و تلاش دارد موقعیت خود را به عنوان شریک اقتصادی و محور کلیدی در نظم جهانی جدید تثبیت کند.

نقش اروپا در تعامل با چین و تعادل با آمریکا

اروپا در سال‌های اخیر سعی کرده میان همکاری اقتصادی با چین و حفظ روابط امنیتی با آمریکا تعادل برقرار کند.

  رهبران اروپایی، از جمله نخست‌وزیر بریتانیا (کیر استارمر) و رئیس‌جمهور فرانسه (امانوئل مکرون) تأکید کرده‌اند که تعامل با چین نباید به بهای امنیت ملی یا استقلال سیاسی اروپا باشد. این رویکرد نشان‌دهندۀ سیاست «واقع‌گرایانه» است که تلاش می‌کند فرصت‌های اقتصادی را از دست ندهد و در عین حال مراقب تهدیدات احتمالی نیز باشد.

اتحادیهٔ اروپا اخیراً طرح جدیدی برای کاهش وابستگی به تأمین‌کنندگان «پرخطر» در بخش‌های حیاتی منتشر کرده است. این اقدام به‌ویژه صنایع مخابراتی، انرژی و فناوری را هدف گرفته و انتظار می‌رود شرکت‌هایی مانند هواوی را تحت تأثیر قرار دهد. همچنین مدیریت کسری تجاری چین و کاهش وابستگی به مواد معدنی حیاتی چین در صدر برنامه‌های اقتصادی اروپا قرار دارد.

با این حال، تحلیل‌گران چینی بر این باورند که فشارهای آمریکا موجب گرایش اروپا به چین شده است. رهبران اروپایی به‌دلیل سیاست‌های ناپایدار ترامپ، به دنبال تأمین توازن اقتصادی و سیاسی هستند و این موضوع فرصت را برای چین فراهم کرده تا نفوذ و جایگاه خود در اقتصاد جهانی و فناوری را افزایش دهد.

در نهایت، نقش اروپا به‌عنوان بازیگر مستقل اقتصادی و سیاسی در تعیین توازنِ همکاری با چین و حفظ اتحاد با آمریکا کلیدی است. این وضعیت نمایانگر پیچیدگی دیپلماسی بین‌المللی در عصر تغییرات جهانی و ظهور نظم نوین جهانی است. کشورهای اروپایی در حال اتخاذ سیاست‌های منعطف و چندجانبه برای حفظ منافع خود هستند.

بازتاب اقدامات چین در رسانه‌های بین‌المللی و تحلیلی

رسانه‌های بین‌المللی در هفته‌های اخیر بازتاب گسترده‌ای به تحرکات دیپلماتیک و اقتصادی چین داده‌اند. شبکه‌هایی مانند فایننشال‌تایمز، رویترز، بی‌بی‌سی و سی‌ان‌بی‌سی تمرکزشان را بر نقش چین در پر کردن خلأ ناشی از سیاست‌های ناپایدار آمریکا قرار داده‌اند. تحلیل‌گران این رسانه‌ها معتقدند بازدیدهای متعدد رهبران اروپایی از پکن، نشان‌دهندۀ پذیرش چین به عنوان شریکی قابل اعتماد و مهم در عرصهٔ جهانی است.

در بسیاری از تحلیل‌ها، تأکید شده که سیاستِ «جداسازی اقتصادی» آمریکا از چین به سختی قابل اجرا است و کشورهای اروپایی به‌دلیل فشارهای داخلی و ضرورت تأمین امنیت اقتصادی، به سمت همکاری با چین گرایش یافته‌اند. رسانه‌های بین‌المللی به توافق‌های اخیر تجاری، مانند کاهش تعرفۀ خودروهای برقی و تعهدات مربوط به تجارت چین و اتحادیهٔ اروپا توجه کرده و آن را نشانه‌ای از تغییر رویکرد اروپا به چین توصیف کرده‌اند.

کارشناسان رسانه‌های غربی بر این نکته تأکید دارند که پکن با استفاده از این فرصت، نفوذ خود را در زمینۀ فناوری، تجارت جهانی و سیاست منطقه‌ای افزایش می‌دهد. برخی تحلیل‌ها نیز هشدار داده‌اند که چین با این روند می‌تواند نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌دهی به نظم جهانی جدید داشته باشد و این وضعیت ممکن است توازن قدرت اقتصادی و سیاسیِ آمریکا، اروپا و چین را بازتعریف کند.

در مجموع، بازتاب رسانه‌ای نشان می‌دهد که جهان به‌دقت روند تعامل چین و اروپا و تأثیر سیاست‌های ناپایدار آمریکا را دنبال می‌کند و این امر چشم‌انداز دیپلماسی و اقتصاد جهانی را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد.

فرصت‌ها و چالش‌های چین در فناوری و تجارت جهانی

  چین در حال استفاده از شرایط به‌وجود آمده است؛ شرایطی ناشی از سیاست‌های ناپایدار آمریکا و فشار بر متحدانش، به منظور تقویت نفوذ در حوزهٔ فناوری و تجارت جهانی. رسانه‌ها و تحلیل‌گران چینی معتقدند این کشور موقعیتی استراتژیک برای رهبری در فناوری‌های پیشرفته، از جمله هوش مصنوعی، انرژی‌های پاک و تولید خودروهای برقی دارد. افزایش همکاری اروپا و کاهش فشارهای غربی، راه را برای توسعهٔ فناوری و صادرات محصولات استراتژیک چین هموار کرده است.

  با این حال، چالش‌هایی نیز پیش روی چین قرار دارد. برخی کشورهای اروپایی نگرانی‌های امنیتی و اقتصادی خود، از جمله وابستگی به تأمین‌کنندگان پرخطر و کسری تجاری با چین را مدیریت می‌کنند. محدودیت‌های صادرات فناوری‌های پیشرفته از جمله نیمه‌رساناها همچنان وجود دارد و کشورهای غربی به دنبال حفاظت از صنایع حیاتی خود هستند.

  تحلیل‌گران چینی می‌گویند موفقیت در این حوزه نیازمند توازن میان فرصت‌های اقتصادی و مدیریت ریسک‌های ژئوپلیتیکی است. در عین حال، چین با تقویت روابط تجاری با اروپا، می‌تواند نقش خود را به‌عنوان شریک اقتصادی کلیدی تثبیت کرده و جایگاه استراتژیک خود در جهان را ارتقا دهد.

 این روند، هم‌زمان فرصتی برای پیشبرد اهداف اقتصادی و سیاسی چین ایجاد کرده و چالشی برای حفظ اعتماد و تعامل پایدار با کشورهای غربی محسوب می‌شود. موفقیت چین در این مسیر، می‌تواند الگویی برای نحوهٔ تعامل اقتصادی و دیپلماتیک در نظم جهانی آینده ارائه دهد.

  تغییر نگاه اروپا و غرب به چین و نظم جهانی جدید

  در ماه‌های اخیر، رهبران اروپایی و تحلیل‌گران غربی به‌تدریج تغییر نگاه خود به چین را آشکار کرده‌اند. رسانه‌هایی مانند گاردین، فایننشال‌تایمز و رویترز اشاره کرده‌اند که اروپا به دلیل سیاست‌های ناپایدار آمریکا و فشارهای گاه‌به‌گاه ترامپ، به دنبال ایجاد توازن و تأمین منافع اقتصادی از طریق همکاری با چین است.

  این تغییر نگرش نشان می‌دهد که کشورهای اروپایی به جای اتکای کامل به آمریکا، بیش از گذشته به چین به عنوان شریک اقتصادی و سیاسی معتبر نگاه می‌کنند.

 رهبران اروپایی در گفتگوهای اخیر با پکن، از جمله نخست‌وزیر بریتانیا و رئیس‌جمهور فرانسه، بر ضرورت حفظ امنیت ملی و استقلال سیاسی تأکید کرده‌اند و در عین حال فرصت‌های تجاری گسترده با چین را نادیده نگرفته‌اند. این رویکرد ترکیبی، نمونه‌ای از سیاست واقع‌گرایانه است که به دنبال بهره‌گیری از فرصت‌ها، بدون چشم‌پوشی از تهدیدات بالقوه است.

 تحلیل‌گران چینی معتقدند تغییر نگاه اروپا می‌تواند آغازگر شکل‌گیری نظم جهانی جدیدی باشد که کمتر تحت سلطهٔ ارزش‌ها و اتحادهای سنتی آمریکایی است و بیشتر بر محاسبات اقتصادی و استراتژیک مبتنی است. رسانه‌های دولتی چین نیز این تغییر را برای اثبات جذابیت بازار چین و نقش آن در ایجاد ثبات جهانی برجسته کرده‌اند.

 در نهایت می‌توان گفت تغییر نگرش اروپا و سایر بازیگران غربی، نشانه‌ای از روند شکل‌گیری نظم جهانی چندجانبه و منعطف است که در آن کشورهای مستقل اقتصادی، همچون چین، نقش محوری در معادلات سیاسی و تجاری خواهند داشت.

واکنش عمومی و تحلیل بین‌المللی به ظهور چین در نظم جهانی

ظهور چین به‌عنوان بازیگر کلیدی در نظم جهانی واکنش‌های متنوعی در سطح بین‌المللی داشته است. رسانه‌ها و تحلیلگران غربی این روند را با دقت دنبال می‌کنند و آن را نتیجهٔ مستقیم سیاست‌های ناپایدار آمریکا و جابه‌جایی تمرکز قدرت اقتصادی در جهان می‌دانند. بسیاری از تحلیل‌ها نشان می‌دهند اروپا و دیگر کشورهای غربی، در مواجهه با رفتارهای غیرقابل پیش‌بینی آمریکا، به سوی همکاری با چین گرایش یافته‌اند تا امنیت اقتصادی و ثبات سیاسی‌شان را تأمین کنند.

  کارشناسان هشدار می‌دهند که تقویت نفوذ چین در تجارت جهانی و فناوری می‌تواند توازن قدرت را در عرصه‌های اقتصادی و ژئوپلیتیکی بازتعریف کند. این موضوع شامل دسترسی به منابع استراتژیک، بازارهای نوظهور و فناوری‌های حیاتی مانند نیمه‌رساناها و انرژی‌های پاک است. رسانه‌های بین‌المللی به توافق‌های اخیر میان چین و اتحادیه اروپا در حوزهٔ خودروهای برقی و تعرفه‌ها اشاره کرده‌اند و آن را نمونه‌ای از تغییر مسیر تعاملات جهانی می‌دانند.

  از سوی دیگر، رسانه‌های آسیایی و منطقه‌ای، مانند ان‌اچ‌کی ژاپن، ساوث‌ چاینا‌ مورنینگ‌ پست و استریتز‌ تایم سنگاپور به نقش سازندۀ چین در ایجاد ثبات و توسعهٔ اقتصادی اشاره می‌کنند و معتقدند این کشور توانسته خلأ ناشی از سیاست‌های ناپایدار آمریکا را پر کند. کارشناسان تأکید دارند که موفقیت چین در تثبیت نفوذ خود به نحوهٔ مدیریت همزمانِ فرصت‌ها و چالش‌های داخلی و خارجی بستگی دارد و آیندهٔ نظم جهانی تا حد زیادی متأثر از این روند خواهد بود.

جمع‌بندی و چشم‌انداز آیندهٔ نظم جهانی با محوریت چین

تحرکات اخیر چین در عرصهٔ دیپلماسی و اقتصاد جهانی نشان می‌دهد این کشور به‌تدریج نقش محوری در نظم جهانی آینده می‌یابد. رسانه‌های بین‌المللی بر این نکته تأکید دارند که چین توانسته از خلأ ناشی از سیاست‌های ناپایدار آمریکا بهره‌برداری کند و جایگاه خود را به عنوان شریک قابل اعتمادِ اروپا و سایر بازیگران بین‌المللی تثبیت کند.

چین در این مسیر، فرصت‌ها و هم چالش‌هایی پیش روی خود دارد. فرصت‌های اقتصادی، فناوری پیشرفته و نقش کلیدی در تجارت جهانی با چالش‌های امنیتی، محدودیت‌های صادرات فناوری و نگرانی‌های سیاست‌مداران اروپایی همراه است. رسانه‌ها و تحلیل‌گران چینی بر این باورند که توفیق چین در برقراری نظم جهانی چندجانبه و منعطف، به توانایی مدیریت همین فرصت‌ها و چالش‌ها بستگی دارد.

از سوی دیگر، رهبران اروپایی سیاستی واقع‌گرایانه در پیش گرفته‌اند؛ همکاری اقتصادی با چین، بدون چشم‌پوشی از نگرانی‌های امنیتی و استقلال سیاسی. این رویکرد نشان‌دهندۀ تغییر نگاه اروپا و دیگر بازیگران غربی است که اکنون چین را نه به‌صورت تهدید، که در قالب شریک استراتژیک و اقتصادیِ تراز اول می‌بینند.

روند تحولات نشان می‌دهد که جهان در آستانهٔ شکل‌گیری نظم جهانی جدید است. روابط اقتصادی، فناوری و استراتژیک بیش از پیش مبتنی بر منافع مشترک و محاسبات واقعی هستند و چین نقش تعیین‌کننده‌ای در این مسیر ایفا خواهد کرد. این چشم‌انداز، پرسش‌های بنیادینی درباره آیندهٔ قدرت و توازن جهانی پیش روی سیاست‌مداران، اقتصاددانان و تحلیلگران بین‌المللی قرار می‌دهد.

  تبعات ظهور چین و شکل‌گیری نظم جهانی جدید

ظهور چین به عنوان بازیگر محوری در نظم جهانی، تأثیرات گسترده‌ای بر اقتصاد، سیاست و امنیت بین‌المللی داشته است. کشورهای اروپایی، آسیایی و آفریقایی اکنون در مواجهه با قدرت اقتصادی و دیپلماسی چین به بازتعریف راهبردهای خود پرداخته‌اند. یکی از مهم‌ترین تبعات این تغییر، کاهش انحصار آمریکا در تعیین قواعد تجارت جهانی و سیاست‌های امنیتی است؛ اکنون کشورها می‌توانند گزینه‌های بیشتری برای همکاری و سرمایه‌گذاری داشته باشند و از اهرم فشار آمریکا مستقل شوند.

همزمان، شکل‌گیری این نظم چندجانبه باعث افزایش رقابت در حوزهٔ فناوری و زنجیره‌های تأمین می‌شود. چین با سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های منطقه‌ای، پروژه‌های فناوری و انرژی، توانسته جایگاه خود را به‌عنوان شریک اقتصادی مطمئن تثبیت کند. کشورهای غربی در واکنش به این تحولات مجبور شده‌اند سیاست‌های خود را تعدیل کنند؛ سیاست‌هایی از جمله انعطاف در تعرفه‌ها، همکاری‌های تجاری و مذاکرات دوجانبه با پکن.

در بعد ژئوپلیتیکی، افزایش نفوذ چین می‌تواند تعادل قدرت را در آسیا و خاورمیانه تغییر دهد و موجب تعدیل نقش آمریکا در برخی مناطق شود. همچنین کشورهای کوچک و متوسط فرصت پیدا می‌کنند تا با چین و دیگر بازیگران اصلی، تعامل متوازن‌تری برقرار کنند. این نظم نوین، انعطاف و چندجانبه‌گرایی را تقویت می‌کند و مسیر تازه‌ای برای روابط بین‌الملل، تجارت جهانی و سیاست امنیتی ایجاد می‌کند؛ مسیری که دیگر در انحصار قدرتی واحد نخواهد بود.

در بعد ژئوپلیتیکی، افزایش نفوذ چین می‌تواند تعادل قدرت را در آسیا و خاورمیانه تغییر دهد و موجب تعدیل نقش آمریکا در برخی مناطق شود. همچنین کشورهای کوچک و متوسط فرصت پیدا می‌کنند تا با چین و دیگر بازیگران اصلی، تعامل متوازن‌تری برقرار کنند. این نظم نوین، انعطاف و چندجانبه‌گرایی را تقویت کرده و مسیر تازه‌ای برای روابط بین‌الملل، تجارت جهانی و سیاست امنیتی ایجاد می‌کند که دیگر صرفاً تحت سلطه یک قدرت واحد نخواهد بود.

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر

منبع خبر "عصر ایران" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.