مذاکرات شروع شد و دیپلماتها پشت درهای بسته به گفتگو نشسته اند . اما آنچه این مذاکرات را ممکن کرد، نه تغییر رفتار تهران، بلکه «لحظهی حقیقت» در ریاض و ابوظبی و... بود؛ لحظهای که پایتختهای عربی دریافتند در سناریوی ایدهآل تلآویو و واشنگتن، آنها نه متحد استراتژیک، بلکه خاکریزی یکبارمصرف برای مهار موشکهای ایران هستند.
سکوت سنگینی بر هتل محل مذاکرات در مسقط حاکم است. ساعت از ۱۰:۴۵ دقیقه صبح جمعه گذشته و هیئتهای دیپلماتیک ایران و ایالات متحده، با واسطهگری میزبان عمانی، در حال آزمودن یکی از سختترین، پیچیدهترین و شاید حیاتیترین قمارهای سیاسی قرن بیست و یکم هستند. اما اشتباه نکنید؛ خبر اصلی داخل اتاق مذاکره نیست. خبر اصلی، مسیری است که ما را به ساعت ۱۰ صبح امروز رساند. مسیری که اگر با مداخلهی بیسابقه، صریح و شاید «التماسگونه»ی ۹ کشور عربی تغییر نمیکرد، اکنون به جای صدای آرام دیپلماتها، صدای آژیر قرمز در سراسر خلیج فارس شنیده میشد.
آنچه امروز در عمان رخ میدهد، محصول یک بازبینی دردناک و استراتژیک در ذهنیت حاکمان جهان عرب است. تحلیلی که در ادامه میخوانید، کالبدشکافی دقیقی است از چرایی و چگونگی این رویداد و تأثیرات شگرف آن بر توازن قوا در جهان.
بیداری دیرهنگام اعراب: فرار از مسلخ
برای دههها، دکترین امنیتی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس بر یک فرض ساده استوار بود: «ما نفت و پول میدهیم، غرب سلاح میفروشد و در روز مبادا، آمریکا سپر بلای ما میشود.» اما وقایع ماههای اخیر و اصرار جنونآمیز اسرائیل بر خلع سلاح موشکی ایران به هر قیمتی، ترکهای عمیقی بر این فرض انداخت.
پیام تلآویو به واشنگتن روشن بود: «توان موشکی ایران باید نابود شود، حتی اگر به قیمت جنگ تمامعیار باشد.» اما پیامد ناگفتهی این استراتژی برای اعراب چه بود؟ اسرائیل سیستمهای پدافندی چندلایه دارد، اما دوبی، دوحه، ریاض و کویت، با برجهای شیشهای و زیرساختهای حیاتی، در برابر باران موشکی و پاسخهای نامتقارن، عملاً بیپناه بودند.
حاکمان عرب ناگهان با تصویری هولناک روبرو شدند: نیم قرن برنامهریزی برای توسعه، چشماندازهای ۲۰۳۰ و ۲۰۴۰، و تریلیونها دلار سرمایهگذاری، قرار بود تنها در چند ساعت دود شده و به هوا برود تا «امنیت اسرائیل» تضمین شود. آنها فهمیدند که در نقشهی جنگی نئوکانهای آمریکا و راستگرایان اسرائیل، کشورهای عربی نه یک «شریک»، بلکه یک «گوسفند قربانی» هستند که باید ذبح شوند تا شیر یهودا خراشی برندارد.
اعتراض ۹ کشور عربی به کاخ سفید و درخواست محدود کردن مذاکرات به موضوع هستهای، نه از سر عشق به ایران، بلکه از سر «غریزه بقا» بود.این درک عمیق که «ما گوسفندانی هستیم که قرار است برای بقای قصاب (امنیت مطلق اسرائیل) قربانی شویم»، دکترین امنیتی اعراب را در 36 تا 48 ساعت گذشته زیر و رو کرد. آنها به آمریکا اولتیماتوم دادند ، التماس کردند یا هر تعبیر دیگری که از ان میشود: یا مذاکره فقط بر سر هستهای (که دغدغه جهانی است) انجام میشود، یا ما در هیچ ائتلاف نظامی علیه ایران شرکت نخواهیم کرد و حریم هوایی خود را میبندیم.
شکست پروژه «امنیت نیابتی» اسرائیل
این رویداد، بزرگترین شکست استراتژیک اسرائیل در دو دهه اخیر است، حتی اگر نتانیاهو سعی کند آن را پنهان کند. اسرائیل همواره تلاش کرده بود تا «تهدید علیه خود» را به «تهدید علیه جهان عرب» ترجمه کند و اعراب را خط مقدم جبهه خود قرار دهد.
اما امروز، با شروع مذاکرات در عمان صرفاً بر سر پرونده هستهای، اسرائیل با واقعیتی تلخ روبرو شده است: همسایگانش حاضر نیستند برای او بمیرند. اسرائیل نشان داده که موجودیت جهان عرب برایش پشیزی ارزش ندارد و به آنها صرفاً به دید خاکریز نگاه میکند. این «خودخواهی محض»، که حتی متحدان استراتژیک را قربانی میخواهد، باعث گسست عاطفی و امنیتی در ائتلاف ضد ایرانی شده است. اسرائیل حالا تنهاتر از همیشه است؛ زیرا اعراب فهمیدند که در روز واقعه، آمریکا ممکن است بین «امنیت اسرائیل» و «بقای اعراب»، اولی را انتخاب کند، مگر اینکه خودشان بازی را عوض کنند.
ایران: دیپلماسی با زبان قدرت
در سوی دیگر میز، تیم دیپلماسی ایران قرار دارد. ادبیات و رفتار سیاسی تهران در این دوره نشان داد که آنها زبان جدید قدرت در واشنگتن را خوب میفهمند. ایران با نشان دادن اینکه «هراسی از ترک میز مذاکره ندارد» و «آماده پاسخگویی به هر سناریوی نظامی است»، عملاً محاسبات هزینه-فایده را برای غرب تغییر داد.
اگر ایران در برابر فشارهای اولیه برای گنجاندن موضوع موشکی کوتاه میآمد، امروز مذاکرات عمان برگزار نمیشد، بلکه لیستهای تسلیم در حال امضا بود. ایستادگی ایران و تفهیم این نکته که «موضوع موشکی و منطقهای غیرقابل مذاکره است»، در کنار نگرانی اعراب، آمریکا را وادار به پذیرش واقعیت کرد. این یک درس کلاسیک در روابط بینالملل است: شما چیزی را در میز مذاکره میگیرید که قبلاً در زمین واقعیت تثبیت کرده باشید.
پاسخ پهبادی ایران به حرکت پهبادی آمریکا در خلیج فارس یا به عبارت دیگر ذوالفقار در برابر ساعت شنی نشان داد که ایران در هر سطحی صحبت های آمریکا را میفهمد و آماده پاسخ دادن به آن است.
منتگذاری آمریکا و توهم امنیت خریدنی
برخی تحلیلگران تلاش کردند تا پذیرش شروط اعراب توسط آمریکا را «لطف» ترامپ به متحدان عرب جلوه دهند. اما در لایههای عمیقتر، این ماجرا نشاندهنده یک بحران در رابطه آمریکا و اعراب است. اینکه کشورهای عربی، با وجود تریلیونها دلار سرمایهگذاری در اقتصاد آمریکا، مجبور شدند برای جلوگیری از قربانی شدن «التماس» کنند یا «فشار حداکثری» بیاورند، نشان میدهد که پول، لزوماً نفوذ سیاسی نمیخرد.
اگر اعراب اعتراض نمیکردند، ماشین جنگی آمریکا از روی آنها رد میشد. این واقعیت، زنگ خطری برای آینده روابط اعراب و غرب است و احتمالاً در سالهای آینده شاهد تنوعبخشی بیشتر اعراب در سبد امنیتی خود (حرکت به سمت چین و روسیه و ایران ) خواهیم بود.
تحلیل برندگان و بازندگان: ژئوپلیتیک توافق احتمالی
حال که ساعت از ۱۰:۴۵ دقیقه گذشته است و دیپلماتها مشغول چانهزنی هستند، بیایید نگاهی به ترازنامه سود و زیان بازیگران اصلی بیندازیم:
۱. ایالات متحده آمریکا:
-
سود: اجتناب از یک جنگ غیرقابل پیشبینی که میتوانست قیمت نفت را به ۳۰۰ دلار برساند و اقتصاد شکننده غرب را نابود کند. آمریکا با محدود کردن مذاکرات، «چهره» خود را حفظ کرد تا نگوید در برابر ایران کوتاه آمده، بلکه مدعی شود به حرف متحدانش گوش داده است.
-
زیان: پذیرش ضمنی اینکه دیگر نمیتواند اراده خود را به طور کامل بر منطقه دیکته کند و دکترین «فشار همهجانبه» شکست خورده است.
۲. کشورهای عربی (حاشیه خلیج فارس):
-
سود: بزرگترین برنده. آنها زیرساختهای خود را از نابودی حتمی نجات دادند. تفکیک پرونده موشکی، یعنی ایران دلیلی برای هدف قرار دادن آنها ندارد. رویای دوبی و نئوم زنده ماند.
-
زیان: آشکار شدن آسیبپذیری شدید امنیتی و بیاعتباری چتر حمایتی غرب بدون فشارهای لحظه آخری.
۳. اسرائیل:
-
زیان مطلق: استراتژی «یکی کردن پروندهها» شکست خورد. اسرائیل نگران هستهای است، اما نگرانتر از آن، زرادخانه موشکی و پهپادی ایران است که اکنون از روی میز مذاکره برداشته شده. اسرائیل اکنون باید به تنهایی با کابوس موشکیاش روبرو شود، بدون اینکه بتواند پشت اعراب پنهان شود.
۴. ایران:
-
سود: تثبیت بازدارندگی موشکی به عنوان یک خط قرمز پذیرفته شده. اگر توافقی حاصل شود، فشار اقتصادی کاهش مییابد بدون آنکه ابزارهای دفاعی قربانی شوند.
-
زیان: محدودیتهای احتمالی هستهای که پذیرفته خواهد شد. اما در قیاس با حفظ توان موشکی و منطقهای، این یک پیروزی تاکتیکی است.
۵. چین:
-
سود: پکن عاشق این وضعیت است. جنگ در خلیج فارس یعنی اختلال در ۴۰ درصد انرژی چین. ثبات منطقه بدون جنگ، یعنی ادامه پروژه «کمربند و جاده». همچنین، چین از اینکه آمریکا مجبور شده به خواسته اعراب (و در واقع به نفع ایران) تن دهد، برای تضعیف هژمونی دلار استفاده تبلیغاتی خواهد کرد.
۶. روسیه:
-
موقعیت دوگانه: روسیه از یک سو نمیخواهد ایران کاملاً به غرب نزدیک شود (چون ایران کارت بازی مسکو است)، اما از سوی دیگر، وقوع جنگ در خاورمیانه میتوانست تمرکز آمریکا را از اوکراین بردارد. با این حال، روسیه ترجیح میدهد ایران به عنوان یک قدرت منطقهای مستقل باقی بماند تا یک کشور جنگزده. توافق محدود، منافع مسکو را در قفقاز و سوریه به خطر نمیاندازد.
۷. اروپا:
-
سود حیاتی: اروپا توان تحمل یک شوک انرژی دیگر و سیل میلیونها پناهجوی جدید ناشی از جنگ خاورمیانه را نداشت. آنها نفس راحتی میکشند. اروپا در این ماجرا هیچ کاره بود، اما بیشترین سود را از امنیت انرژی میبرد.
۸. ترکیه و آذربایجان:
-
ترکیه: آنکارا از جنگ اجتناب کرد، اما یک ایرانِ قدرتمند و بدون تحریم (یا با تحریم کمتر) رقیب اقتصادی جدیتری برای ترکیه خواهد بود. با این حال، ثبات منطقه به نفع اقتصاد تورمزده ترکیه است.
-
آذربایجان: باکو با نگرانی به مسقط نگاه میکند. تمرکز زدایی از تهدید نظامی علیه ایران، دست تهران را در قفقاز بازتر میکند. اگر خیال ایران از جانب آمریکا و اعراب راحت شود، توجه خود را معطوف به مرزهای شمالی خواهد کرد که مطلقا خبر خوبی برای علیاف نیست.
ساعت در مسقط جلو میرود. نتیجه این مذاکرات هرچه باشد، یک چیز تغییر کرده است: ساختار امنیتی خاورمیانه دیگر دوقطبی ساده (ایران در برابر اعراب+اسرائیل+آمریکا) نیست. اعراب با اقدام خود یک ضلع سوم ایجاد کردند: «ضلع بقای ملی».
آنها نشان دادند که اگر پای موجودیتشان وسط باشد، حاضرند زیر میز بازی آمریکا و اسرائیل بزنند. مذاکرات امروز جمعه، نماد شکست سیاست «امنیت اجارهای» و پیروزی «رئالیسم» است. آمریکا فهمید که نمیتواند همزمان هم ایران را خلع سلاح کند و هم متحدانش را حفظ کند.
کشورهای عربی ثابت کردند که هراس آنها از ایران، کمتر از هراس آنها از «قربانی شدن برای اسرائیل» است. آنها محاسبه کردند که همزیستی با یک ایرانِ هستهایِ کنترل شده و دارای قدرت موشکی و پهبادی، کمخطرتر از ورود به جنگی است که در آن، شهرهای شیشهای خلیج فارس ویران شوند تا اسرائیل احساس امنیت کند.
اسرائیل با خودخواهی محض، و با تعریف امنیت خود به قیمت ناامنی دیگران، تنهاترین بازیگر منطقه شده است. اگر مذاکرات امروز به نتیجه برسد، ما وارد دورانی میشویم که در آن رقابت وجود دارد، اما جنگ نه. و اگر مذاکرات شکست بخورد، باز هم یک دستاورد بزرگ حفظ شده است: اعراب خط خود را از اسرائیل جدا کردهاند.
اگر توافقی حاصل شود، این توافق بر روی خاکسترِ طرحهای جنگطلبانهای بنا شده که میتوانست منطقه را ۵۰ سال به عقب برگرداند. جهان عرب امروز صبح، شاید برای اولین بار، به جای قربانی شدن برای صهیونیسم، بازی را به نفع خود و به طبع آن، به نفع ثبات منطقه تغییر داد. حال باید دید دیپلماتهای ایرانی تا چه حد میتوانند از این شکاف استراتژیک در جبهه مقابل، برای تأمین منافع ملی بهرهبرداری کنند. همه چیز به ساعات آینده بستگی دارد.
۲۳












