بازتعریف جهاد تبیین از موضع دفاعی به موضع طراحی روایت

خبرگزاری مهر پنج شنبه 16 بهمن 1404 - 12:23
کارشناس مسائل بین الملل گفت: «جهاد تبیین» باید از سطح «توضیح وضعیت» به سطح «طراحی وضع مطلوب» ارتقا یابد.

یادداشت مهمان؛ «پروین قائمی» کارشناس مسائل بین الملل: در عصر حاضر، میدان نبرد اصلی از قلمرو فیزیکی به فضای شناختی و فرهنگی منتقل شده است. قدرت نرم (Soft Power) و ابزارهای مرتبط با آن، از جمله نفوذ فرهنگی، دیپلماسی عمومی و جنگ شناختی (Cognitive Warfare)، به بازیگران اصلی در عرصه ژئوپلیتیک تبدیل شده‌اند. در این بستر، «روایت» (Narrative) نه صرفاً یک داستان، بلکه چارچوبی است که از طریق آن واقعیت‌ها تفسیر، ارزش‌ها تثبیت و افکار عمومی شکل داده می‌شوند. هر بازیگری در عرصه بین‌الملل، دارای یک روایت کلان (Master Narrative) است که هویت، مشروعیت و اهداف او را تعریف می‌کند.

جمهوری اسلامی ایران، در طول دهه‌های گذشته، همواره با چالش‌های جدی در حوزه روایتگری مواجه بوده است. در برابر روایت‌های مسلط جهانی که عمدتاً توسط قدرت‌های مسلط غربی طراحی و ترویج می‌شوند، موضع ایران اغلب دفاعی بوده است. این دفاعیات، هرچند در تبیین حقایق و روشنگری لازم است، اما در عمل منجر به ایجاد یک «شکاف گفتمانی» عمیق شده است. شکاف گفتمانی زمانی رخ می‌دهد که روایت طرف مقابل، به دلیل قدرت رسانه‌ای و طراحی منسجم‌تر، در میان مخاطبان هدف پذیرفته شده و روایت داخلی یا مورد حمایت، در حاشیه یا به ‌صورت واکنشی دیده شود.

مفهوم «جهاد تبیین» که توسط رهبر معظم انقلاب مطرح شد، پاسخی بنیادین به این چالش شناختی است. با این حال، تفسیر سنتی از جهاد تبیین ممکن است صرفاً بر «توضیح» و «روشنگری» متمرکز شود که ماهیت آن غالباً واکنشی است. برای مقابله مؤثر با قدرت نرم متخاصم و پر کردن شکاف گفتمانی، لازم است این مفهوم را از موضع صرفاً دفاعی (واکنش به اتهامات و شبهات) به موضع فعال و تهاجمی طراحی روایت (Narrative Design) ارتقا دهیم. طراحی روایت، به معنای ساختاردهی فعالانه به جهان‌بینی، ارزش‌ها و ادراک مخاطب از واقعیت، قبل از آنکه روایت متخاصم جایگاه مسلط را اشغال کند. این مقاله در صدد است تا ضمن کالبدشکافی ساختار قدرت نرم و روایت‌های متخاصم، چارچوبی عملیاتی برای تبدیل «جهاد تبیین» به یک استراتژی فعال «مهندسی روایت» ارائه دهد.

بخش اول: تحلیل روایت‌های متخاصم با تمرکز بر قدرت نرم و ابزارهای آن

قدرت نرم، بر اساس تعریف جوزف نای، توانایی تأثیرگذاری بر دیگران از طریق جاذبه و اقناع است، نه از طریق اجبار (Hard Power). در تلاقی قدرت نرم و جنگ شناختی، روایت‌ها به سلاح اصلی تبدیل می‌شوند. روایت متخاصم، مجموعه‌ای از مفروضات، ارزش‌ها و تعاریفی است که با هدف تضعیف انسجام درونی، خدشه‌دار کردن مشروعیت و انحراف افکار عمومی نسبت به یک نظام یا ایده شکل می‌گیرد.

۱.۱. مؤلفه‌های بنیادین روایت‌های قدرت نرم

روایت‌های متخاصم معمولاً بر سه رکن اساسی استوارند:

الف) شخصیت‌پردازی (Characterization): این بخش شامل معرفی قهرمان (خود) و ضدقهرمان (طرف مقابل) است. در روایت‌های غربی علیه ایران، عموماً ایران در نقش بازیگر «یاغی»، «تهدیدکننده ثبات» یا «نقض‌کننده حقوق بشر» معرفی می‌شود، در حالی که غرب (یا بازیگر مسلط) نقش «منجی»، «تضمین‌کننده نظم بین‌المللی» یا «ناشر آزادی» را ایفا می‌کند. این شخصیت‌پردازی، زمینه را برای پذیرش سایر ادعاها فراهم می‌سازد.

ب) چارچوب‌بندی (Framing): چارچوب‌بندی تعیین می‌کند که یک رویداد یا حقیقت چگونه باید درک شود. قدرت نرم بر انتخاب چارچوب‌های احساسی و اخلاقی تکیه دارد. برای مثال، یک اقدام نظامی مشروع می‌تواند تحت چارچوب «نقض آشکار صلح جهانی» یا «دخالت در امور داخلی» قرار گیرد. هنر در اینجا، انتخاب چارچوبی است که با جهان‌بینی مخاطب همخوانی بیشتری داشته باشد.

ج) تکرار و نفوذ (Repetition and Saturation): روایت‌های قدرت نرم برای تبدیل شدن به «حقیقت پذیرفته شده»، نیازمند تکرار مداوم از کانال‌های متعدد (رسانه‌های خبری، سرگرمی، شبکه‌های اجتماعی) هستند تا به سطح زیرآستانه‌ای نفوذ کنند و به بخشی از حافظه جمعی تبدیل شوند.

۱.۲. ابزارهای عملیاتی در جنگ روایت

قدرت نرم برای عملیاتی کردن روایت‌های خود، از ابزارهای پیچیده‌ای استفاده می‌کند که فراتر از رسانه‌های خبری سنتی است:

الف) پروژه‌های فرهنگی و هویتی (Cultural and Identity Projects): نفوذ از طریق محصولات فرهنگی (فیلم، موسیقی، بازی‌های ویدیویی) که ناخواسته یا آگاهانه، ارزش‌های مورد نظر را به مخاطب منتقل می‌کنند. این ابزارها به دلیل جذابیت حسی، مقاومت کمتری در برابر نفوذ ایجاد می‌کنند.

ب) نظریه آشوب شناختی (Cognitive Dissonance Theory): روایت‌های متخاصم تلاش می‌کنند تا با ایجاد شکاف بین آنچه جامعه باور دارد و آنچه در معرض آن قرار می‌گیرد، نوعی ناسازگاری شناختی درونی ایجاد کنند. هدف این است که شهروندان به نهادهای خودی شک کنند و به دنبال مرجعیت بیرونی باشند.

ج) بازیگری سایبری و عملیات اطلاعاتی (Cyber and Information Operations): استفاده از اکانت‌های جعلی، بات‌ها و اتاق‌های عملیات برای تقویت روایت‌های خاص، تخریب اعتبار صداهای مخالف (Deplatforming) و ایجاد تفرقه داخلی از طریق دامن زدن به شکاف‌های اجتماعی موجود.

د) پژواک افکنی لایه‌ای ( The Trumpet Effect ): این اثر زمانی رخ می‌دهد که یک صدای غیررسمی (یک اینفلوئنسر، یک وبلاگ‌نویس مرموز) پیامی را منتشر می‌کند که رسانه‌های جریان اصلی به دلیل ملاحظات سیاسی یا سازمانی قادر به بیان آن نیستند. این پیام‌ها به دلیل ماهیت «زیرزمینی» خود، اعتبار کاذبی پیدا می‌کنند و سریع‌تر پخش می‌شوند.

نتیجه این اقدامات، ایجاد یک «محیط اطلاعاتی مسموم» است که در آن، تبیین‌گری‌های صرف و دفاعی قادر به نفوذ مؤثر نیستند، زیرا چارچوب اصلی ادراک مخاطب توسط روایت‌های متخاصم تسخیر شده است.

بخش دوم: جهاد تبیین به مثابه مهندسی روایت با ارائه چارچوب‌های عملیاتی

«جهاد تبیین» باید از سطح «توضیح وضعیت» به سطح «طراحی وضع مطلوب» ارتقا یابد. این تحول نیازمند یک رویکرد مهندسی‌شده است که ساختار روایت را به‌طور فعالانه و استراتژیک طراحی کند.

۲.۱. پارادایم جدید: از تبیین واکنشی به روایتگری فعالانه

اگر تبیین واکنشی صرفاً به سؤال «چرا این گونه است؟» پاسخ می‌دهد، روایتگری فعالانه باید به سؤال «ما می‌خواهیم جهان چگونه باشد و ما چه نقشی در ساختن آن داریم؟» پاسخ دهد.

الف) تعریف هسته روایی (Narrative Core): هر روایت موفق نیازمند یک هسته ارزشی ثابت است که فراتر از مسائل روزمره باشد. در مورد جمهوری اسلامی، هسته روایی باید حول مفاهیم جهان‌شمولی مانند عدالت، استقلال معنادار، مبارزه با استکبار جهانی و کرامت انسانی تعریف شود. این هسته باید به گونه‌ای پالایش شود که در عین مبنای دینی داشتن، برای مخاطبان سکولار و غیرایرانی نیز جذابیت داشته باشد (Transcendental Appeal).

ب) توسعه قوس داستانی (Story Arc Development): روایت باید دارای ساختار دراماتیک باشد: معرفی وضعیت مطلوب (آرمان)، نمایش ستم‌ها و موانع (قدرت‌های متخاصم)، و سپس ترسیم مسیر حرکت و نقش قهرمان (امت و جامعه مؤمن). مخاطب باید جایگاه خود را در این قوس داستانی بیابد.

ج) طراحی ساختار لایه‌ای روایت: روایت نباید تک‌بعدی باشد. باید ساختار لایه‌ای داشته باشد:

لایه عمومی (Universal Layer): مفاهیم اخلاقی و انسانی که همه می‌پذیرند (مثلاً صلح، عدالت اقتصادی).

لایه هویتی (Identity Layer): ارتباط دادن مفاهیم عمومی به تاریخ، فرهنگ و مذهب مخاطب هدف.

لایه عملیاتی (Action Layer): تعیین اینکه اکنون چه باید کرد (دعوت به اقدام یا حمایت).

۲.۲. چارچوب‌های عملیاتی مهندسی روایت (Narrative Engineering Framework)

برای پیاده‌سازی جهاد تبیین به‌مثابه مهندسی روایت، می‌توان از یک چارچوب چهار مرحله‌ای استفاده کرد:

مرحله اول: تحلیل شکاف گفتمانی (Gap Analysis): پیش از هر اقدامی، باید دقیقاً مشخص شود که روایت متخاصم در کجا قوی‌تر است و شکاف ادراکی کجاست. این شامل نقشه‌برداری از ادراک مخاطب و شناسایی نقاط نفوذ است.

مرحله دوم: طراحی روایت‌های پشتیبان (Sub-Narrative Generation): هسته روایی کلان نیازمند روایت‌های خردی است که هر یک بر یک حوزه خاص متمرکز باشند (مانند روایت پیشرفت یا روایت مقاومت فعال).

مرحله سوم: کانال‌سازی و جاسازی (Channeling and Embedding): روایت باید در کانال‌های مناسب و با فرمت‌های متناسب با هر بستر (پلتفرم) عرضه شود؛ استفاده از استراتژی چندپلتفرمی و تولید «آیکون‌های روایتی» برای اشتراک‌گذاری بالا.

مرحله چهارم: اندازه‌گیری تأثیر و بازخورد دینامیک (Dynamic Feedback Loop): ارزیابی مستمر پذیرش چارچوب‌ها و توسعه روش‌های سریع برای مقابله با روایت‌های تحریف‌شده.

بخش سوم: نقش رسانه‌های تحلیلی در تبدیل تبیین به گفتمان پایدار

تبیین بدون تبدیل شدن به گفتمان پایدار، صرفاً ابزاری برای پاسخگویی به بحران‌های کوتاه‌مدت باقی می‌ماند. «گفتمان» (Discourse) مجموعه‌ای از ایده‌ها و شیوه‌های بیان است که واقعیت را تعریف می‌کند. رسانه‌های تحلیلی (مقالات عمیق، مستندها) نقش پل ارتباطی بین تبیین‌های سطحی و شکل‌گیری گفتمان را ایفا می‌کنند.

۳.۱. تفاوت تبیین و گفتمان

تبیین پاسخ به یک رویداد است؛ موقتی و متمرکز. گفتمان یک ساختار فکری زمینه‌ای است که وقایع را در چارچوب آن تفسیر می‌کنند.

۳.۲. استراتژی‌های رسانه‌های تحلیلی در تثبیت روایت

الف) عمیق‌سازی مفاهیم فلسفی: رسانه‌های تحلیلی باید مفاهیم دفاعی (مانند استقلال و عدالت اسلامی) را از سطح شعار به سطح فلسفی ارتقا دهند تا قابل زیست بودن آن‌ها برای مخاطب تبیین شود.

ب) نقد سازنده روایت‌های متخاصم (Deconstruction): افشای انگیزه‌های پنهان، تناقضات داخلی و سوگیری‌های ابزاری روایت مقابل، با تمرکز بر «چگونگی» و «چرایی» شکل‌گیری آن، به جای صرفاً رد کردن محتوای آن.

ج) روایت‌پردازی متضاد میان رشته‌ای: نشان دادن پیوند روایت مورد نظر با اقتصاد، علم، هنر و مسائل اجتماعی، تا گفتمان از حوزه سیاسی خارج شده و تمام شئونات زندگی را پوشش دهد.

د) ایجاد فضای نقد درونی: فراهم آوردن بستری برای بررسی نقاط ضعف داخلی در چارچوبِ روایی کلان. این امر اعتبار تبیین‌گر را نزد مخاطب افزایش می‌دهد، زیرا نشان می‌دهد که «اصلاح‌پذیری» وجود دارد، بدون آنکه از اصول دست کشیده شود.

ضرورت تغییر پارادایم در جهاد تبیین

مواجهه با قدرت نرم و جنگ شناختی مستلزم یک دگردیسی بنیادین در رویکرد ما به تبیین است. استراتژی صرفاً دفاعی و واکنشی، محکوم به شکست در بلندمدت است، زیرا هرگز نمی‌تواند بر فضای شناختی مسلط شود و فرصت خلق و ابتکار عمل را از دست می‌دهد.

ضرورت اصلی، تغییر پارادایم از «جهاد برای توضیح» به «جهاد برای طراحی روایت» است. این به معنای تغییر کانون توجه از دفاع از گذشته به ساختن آینده‌ای است که آرمان‌ها و ارزش‌های ما در آن نهادینه شده‌اند.

موفقیت در عرصه قدرت نرم، نیازمند ظرفیت‌سازی نهادی برای تبدیل متخصصان رسانه، فرهنگ و علوم اجتماعی به «مهندسان روایت» است که می‌توانند هسته‌های ارزشی دفاعی را در قالب روایت‌های جذاب، چندلایه و کانالیزه‌شده، به گفتمان مسلط در سپهر شناختی جهان تبدیل کنند. این تحول پارادایمی، تضمین‌کننده استمرار تأثیرگذاری و شکل‌گیری یک قدرت نرم متعالی و لزوم توجه به روایتگری برای نسل آینده است.

به‌هنگام بودن حرکت سحر امامی

“جهاد تبیین” به معنای تلاش مستمر و فعال برای روشنگری و دفاع از حقایق در برابر جنگ شناختی و تبلیغات نادرست است. واکنش سحر امامی در مقطع بحرانی به چند دلیل “بهنگام” و مصداق بارز این جهاد قلمداد می‌شود:

حضور به موقع و سدّ تبلیغات: در لحظات اوج بحران، فضای روانی جامعه به‌شدت تحت تأثیر روایت‌های رقیب یا اطلاعات نادرست قرار می‌گیرد. واکنش سریع ایشان، در واقع یک سد دفاعی در برابر موج اول اطلاعات مسموم یا روایت‌های انحرافی ایجاد کرد. این به‌هنگام بودن، از تثبیت سریع روایت غلط جلوگیری کرد.

تأثیرگذاری حداکثری (نقطه جوش): واکنش در نقطه بحران، درست زمانی که توجه عمومی به اوج رسیده است، بیشترین بازدهی را دارد. اگر تأخیر رخ می‌داد، بسیاری از افراد موضع خود را تثبیت می‌کردند و پذیرش روایت صحیح دشوارتر می‌شد. این واکنش، در واقع «بهترین زمان» برای تزریق حقیقت به پیکره اطلاعاتی جامعه بود.

فراخوان به عمل اجتماعی (Action Catalyst): واکنش‌های به‌موقع چهره‌های تأثیرگذار، نه‌تنها صرفاً کلامی است، بلکه می‌تواند به عنوان یک «کاتالیزور» برای کنشگری سایر افراد یا گروه‌ها عمل کند. به‌هنگام بودن واکنش، موجی از حمایت یا مطالبه‌گری منطقی را در پی داشت که در خاموشی اولیه بحران حیاتی بود.

تأکید بر عمق فکری: در جهاد تبیین، صرفاً «انکار» کافی نیست؛ بلکه نیاز به «تبیین» مستند و عمیق وجود دارد. واکنش به‌هنگام ایشان، فرصت لازم برای ارائه تحلیلی فراتر از تیترها و شعارها فراهم کرد، که این امر خود یکی از ارکان جهاد تبیین است.

به طور خلاصه، به‌هنگام بودن واکنش سحر امامی در نقطه بحران، آن را از یک اظهارنظر صرف به یک عملیات تبیینی مؤثر تبدیل کرد؛ زیرا توانست در حساس‌ترین لحظه، روایت‌سازی را به نفع حقیقت تحت تأثیر قرار دهد.

منابع و مآخذ

منابع خارجی (Foreign Sources)

Nye, Joseph S. (2004). Soft Power: The Means to Success in World Politics. PublicAffairs. (مباحث بنیادین قدرت نرم و جذابیت فرهنگی).

Lilleker, David G. (2014). Political Communications and Public Relations: A Textbook. SAGE Publications. (نظریه‌های چارچوب‌بندی و گفتمان در سیاست).

Foucault, Michel. (1980). Power/Knowledge: Selected Interviews and Other Writings, 1972-1977. Pantheon Books. (مبانی نظری قدرت و گفتمان).

Entman, Robert M. (1993). “Framing: Toward Clarification of a Fractured Paradigm.” Journal of Communication, 43(4), 51-58. (نظریه بنیادی چارچوب‌بندی در رسانه‌ها).

Jowett, Garth S., & O’Donnell, Victoria. (2018). Propaganda & Persuasion (5th ed.). SAGE Publications. (بررسی ابزارهای اقناع و پروپاگاندا در عصر اطلاعات).

Crockett, M. J. (2017). “Cognitive Biases and the Misinformation Effect.” Nature Human Behaviour, 1(11), 763–765. (ارتباط بین سوگیری‌های شناختی و پذیرش اطلاعات نادرست).

Van Dijk, Teun A. (2008). Discourse and Power. Palgrave Macmillan. (تحلیل انتقادی گفتمان و رابطه آن با ساختارهای قدرت).

Snyder, Timothy. (2017). On Tyranny: Twenty Lessons from the Twentieth Century. Crown. (اشاره به اهمیت مقاومت در برابر روایت‌های ستمگرانه و تکرار دروغ).

Herman, Edward S., & Chomsky, Noam. (2002). Manufacturing Consent: The Political Economy of the Mass Media. Pantheon Books. (تحلیل سیستماتیک تولید روایت‌های همسو با قدرت مسلط).

منابع داخلی (Iranian Sources)

سلیمی، محمدحسین. (۱۳۹۸). قدرت نرم و دیپلماسی عمومی نوین. انتشارات دانشگاه امام صادق (ع). (تحلیل چالش‌های جمهوری اسلامی در حوزه قدرت نرم و ارتباطات استراتژیک).

کاظمی، سید محمدعلی. (۱۴۰۰). جنگ روایت‌ها و رسانه‌های نوین. انتشارات صدا و سیما. (بررسی سازوکارهای جدید جنگ شناختی و اهمیت طراحی روایت).

مهدی‌نیا، محمد. (۱۳۹۹). «تحلیل تطبیقی ساختار روایت در سامانه‌های رسانه‌ای ایران و غرب». فصلنامه مطالعات فرهنگی و ارتباطات. دوره جدید، شماره ۳۴. (مقاله تخصصی در زمینه ساختار روایت و تأثیر آن بر مخاطب).

روحانی، سید علی خامنه‌ای. (بیانات متعدد در دیدار با اقشار مختلف). (مبانی فکری و الزامات «جهاد تبیین» در ادبیات رسمی نظام جمهوری اسلامی ایران).

رضایی، علی اکبر. (۱۳۹۷). نظریه ارتباطات استراتژیک و مدیریت افکار عمومی. انتشارات سروش. (رویکردهای استراتژیک برای اثرگذاری بلندمدت بر افکار عمومی داخلی و خارجی).

منبع تکمیلی (برای پوشش دهی بیشتر): مقالات تخصصی در زمینه «جنگ شناختی» و «نظریه گفتمان» در مجلات داخلی مرتبط با علوم سیاسی و ارتباطات.

منبع خبر "خبرگزاری مهر" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.