به گزارش همشهری آنلاین، پسر ۱۹ سالهای که پدرش را با ضربات بیرحمانه چاقو در سوله کیکپزی به قتل رسانده و جسد او را دفن کرده بود، سابقه نزاع و چاقوکشی نیز دارد.
متهم چند ساعت بعد از آنکه پرده از قتل پدرش برداشت و خود را به کلانتری آبکوه مشهد معرفی کرد، با بیان اینکه حالش خوب است و مشکلی برای پاسخ به سوالات قضایی ندارد، مقابل قاضی دکتر صادق صفری ایستاد و با خونسردی عجیبی زوایای پنهان این جنایت و حشتناک را بازگو کرد که سهشنبه گذشته در یکی از روستاهای اطراف مشهد رخ داد.

خودت را معرفی کن. «سلمان-ش» هستم و ۱۹ سال دارم.
مجردی؟ بله.
شغلت چیست؟ قناد هستم.
زخم روی زانوی پای چپت چگونه ایجاد شد؟ هنگام درگیری با پدرم نوک چاقو به زانویم گیر کرد و زخم سطحی به وجود آمد.
قبول داری پدرت را به قتل رساندهای؟ بله! همه اعترافاتی را که در کلانتری آبکوه با دستخط خودم نوشتهام، قبول دارم. من با پدرم درگیر شدم و او را با چاقو زدم و بعد هم جسدش را در همان سوله کیکپزی دفن کردم.
انگیزهات از قتل چه بود؟ اختلافات من و پدرم به گذشته برمیگردد. اصلا او روی من قفل بود و مدام گیر میداد. پدرم خواهر و مادرم را کتک میزد و فحاشی میکرد. مثلا وقتی میگفتم گوشی تلفنم سوخته است یا یک گوشی بخرد یا پول تعمیرآن را بدهد، توجهی نمیکرد. میگفتم میخواهم سر کار بروم، نمیگذاشت. میخواستم با خودش کار کنم، باز هم قبول نمیکرد.
چنین فردی را نباید با چاقو به گردنش بزنی تا بمیرد، الان که فکر می کنم باید ضربات بیشتری میزدم و او را تکهتکه میکردم. رفتارهایی را که پدرم با من داشت رها کنید، او به خواهر ۱۱ سالهام نیز فحاشی میکرد و مادرم را کتک میزد. وقتی از خواهرم میخواستم وسیله یا چیزی را برایم بیاورد و خواهرم آن کار را انجام نمیداد، یکباره پدرم با الفاظ رکیک فحاشی میکرد.
من از ۱۵ سالگی خودم کار میکردم، اما پدرم می گفت فقط برای جای خواب باید به خانه بیایی. حتی میگفت نباید شام و آب هم بخوری. به خاطر رفتارهای او خیلی زیر فشار بودم که تصمیم به قتل گرفتم.
نقشه قتل را چگونه طرح کردی؟ پدرم هر روز صبح با برادر بزرگترم به باغ می رفتند و در سوله کیکپزی کار میکردند. من با آنها نمیرفتم تا اینکه مادرم به من زنگ زد و گفت حالش خوب نیست. من هم که با موتورسیکلت نمیتوانستم او را به بیمارستان ببرم، گفتم که وسیله ندارم. به همین خاطر مادرم به برادر بزرگترم زنگ زد که او را به درمانگاه برساند. وقتی مطمئن شدم که مادرم با برادرم به مرکز درمانی میرود، فهمیدم که الان بهترین موقع برای اجرای نقشه قتل است و باید به سراغ پدرم بروم.
درباره قتل بیشتر توضیح بدهید. حدود ساعت ۲ بعدازظهر بود که به باغ رسیدم. وقتی پدرم در سوله را باز کرد، با چاقو به صورتش کوبیدم و بقیه ضربهها را پیدرپی زدم. او از ترس فرار کرد، اما پایش به چیزی برخورد کرد و روی زمین افتاد. من هم بلافاصله روی پیکرش نشستم و ضربات دیگری هم به سر و صورت و گردنش زدم. وقتی جان داد، تلاش کردم خونهای ریختهشده را آب بگیرم که برادرم نترسد. فقط بیل و لوازم خونی شده بود.

تیغه بیل خونی نبود. یعنی با آن ضربه نزدی؟ نه، با بیل خونها را جمع کردم!
آجر چرا خونی بود؟ آن آجر زیر پیکر پدرم افتاده بود و درون خونها قرار داشت، به همین خاطر آن را داخل بشکه پرت کردم.
چاقو را از کجا آوردی؟ مال خودم است. قبلا سفارش داده بودم.
سابقه هم داری؟ بله، چند سال قبل یک نفر را با چاقو زدم.
چند ضربه با چاقو به پدرت زدی؟ دقیق به خاطر ندارم، ولی حدود ۱۰ ضربه به سر و صورت و بدنش زدم.
چاقو را چه کردی؟ در مسیر حرکتم در بیابان انداختم.
چرا؟ چون خونی بود.
قبلا هم با پدرت درگیر شده بودی؟ بله، یک بار او را با مشت زدم.
بعد از آنکه پدرت را کشتی، چه کردی؟ ابتدا جسد او را به انتهای سالن کشاندم و دفن کردم . بعد هم همانجا نشستم و یک سیگاری بنگ کشیدم. سپس با برادرم تماس گرفتم که پدر را کشتم و همه چیز تمام شد. ولی به کسی نگفتم که جسد را کجا دفن کردهام. نمیدانم چگونه جسد پدرم را پیدا کردید.

چرا پدرتان نیمهعریان بود؟ وقتی پیکرش را روی زمین میکشیدم لباس هایش در پایین پا جمع شد.
به قصد قتل به باغ رفتید؟ بله، وقتی فهمیدم برادرم به دنبال مادرم رفته و پدرم در محل سوله تنهاست، به قصد کشتن او رفتم.
چرا جسد را دفن کردی؟ اول قصد داشتم او را بسوزانم چون خیلی غیظ (خشم) داشتم، ولی نمیدانم چرا تصمیمم عوض شد.
پشیمانی؟ اصلا پشیمان نیستم. فقط از این نظر پشیمانم که چرا ضربات بیشتری نزدم. باید او را تکهتکه میکردم.
آیا میدانی اگر خانوادهات رضایت ندهند، چه مجازاتی در انتظار تو است؟ بله، قصاص!












