پهلوی مهره سوخته است / وقتی پروژه خیابان شکست خورد، نوبت لمپن‌ها رسید

نامه نیوز دوشنبه 06 بهمن 1404 - 16:40
پایگاه خبری تحلیلی نامه نیوز در گفت‌وگویی تفصیلی با حجت‌الاسلام و المسلمین مصطفی پورمحمدی، به تحلیل وقایع و رخدادهای اخیر کشور پرداخته است.
پایگاه خبری تحلیلی نامه نیوز (namehnews.com) :

پایگاه خبری تحلیلی نامه‌نیوز در گفت‌وگویی تفصیلی با حجت‌الاسلام و المسلمین مصطفی پورمحمدی، به تحلیل وقایع و رخدادهای اخیر کشور پرداخته است. حجت‌الاسلام مصطفی پورمحمدی در این گفت‌وگو از جوانب مختلف به واکاوی علل و دلایل وقایع اخیر پرداخته و البته درباره آینده نیز به نکاتی مهم اشاره کرده است.متن کامل گفت‌وگوی پایگاه خبری تحلیلی نامه‌نیوز با حجت‌الاسلام و المسلمین مصطفی پورمحمدی در ادامه می‌آید:

بسم‌الله الرحمن الرحیم؛ سلام عرض می‌کنم خدمت شما مخاطبان عزیز پایگاه خبری نامه‌نیوز. در خدمت حضرت حجت‌الاسلام و المسلمین مصطفی پورمحمدی هستم. حاج‌آقا سلام علیکم؛ خیلی ممنونم از وقتی که به ما دادید. من فکر کردم برای شروع این مصاحبه، با توجه به حضور شما در مرکز اسناد انقلاب اسلامی و تسلطی که بر وقایع تاریخی دارید، می‌توانیم گفت‌وگو را از نهضت مبارزه با رژیم ستمشاهی شروع کنیم. از همین منظر، یاد واقعه ۱۹ دی‌ماه سال ۱۳۵۶ افتادم. بفرمایید که در یک قیاس تاریخی، ماجراهای اخیر چه شباهت‌ها و چه تفاوت‌هایی با آن رخداد دارد؟

بسم‌الله الرحمن الرحیم. سؤال جالبی است؛ در ۱۷ دی ۱۳۵۶، ساعت ۲ بعدازظهر، روزنامه اطلاعات با آن سرمقاله اهانت‌آمیز به حضرت امام به دست ما رسید. همان شب، ما که جمعیتی حدود ۱۰۰ نفر بودیم ـ عمدتاً هم طلبه‌های هم‌سن‌وسال ـ با هم قرار گذاشتیم و در مسجد اعظم نماز جماعت مغرب و عشا را خواندیم؛ بعد از آنجا به صحن بزرگ حرم حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها آمدیم که الان به‌عنوان صحن امام رضا(ع) معروف است و آن زمان به صحن اتابکی معروف بود. شعار اصلی‌مان این بود که: «خمینی بزرگ است، مرگ بر این حکومت یزیدی». فردای آن روز، یعنی هجدهم دی‌ماه، به خیابان‌ها آمدیم؛ حالا جمع بیشتری از علما، طلاب، مردم و بازاری‌ها هم حضور داشتند؛ حتی چند جا به خانه علما هم رفتیم. بعد هم نوزدهم دی، آن حادثه مهم اتفاق افتاد.

مقایسه تاریخی؛ تخریب‌های امروز و وقایع پیش از انقلاب

بله، من هم اتفاقاً وقتی همین حادثه روز ۱۹ دی امسال رخ داد، یاد ۱۹ دی ۱۳۵۶ افتادم و در ذهنم مسئله شد. ببینید، از ۱۷ دی ۱۳۵۶ تا ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ که به پیروزی انقلاب منجر شد، حدوداً ۱۳ ماه گذشت. من قاطعانه می‌گویم حجم تخریبی که در نوزدهم و بیستم دی‌ماه امسال رخ داد، در کل آن ۱۳ ماهی که عرض کردم رخ نداد؛ نکته عجیبی است.

سابقه تاریخی آتش‌زدن‌ها و نقش چماقداران رژیم پهلوی

چند اتفاق مهم هم به وجود آمد: یکی آتش زدن مسجد جامع کرمان توسط چماقداران، به نفع رژیم پهلوی و علیه انقلابیون. دیگری هم ماجرای سینما رکس آبادان است که جماعت زیادی، نزدیک به ۳۰۰ نفر را در سینما سوزاندند؛ که مثلاً به نام انقلابیون باشد. چماقدارها بودند که معلوم بود «جاوید شاه» می‌گفتند. اسنادش هم درآمد که عوامل رژیم بودند.

ریشه تفاوت‌ها؛ نهضتِ تحت ولایت الهی

این یک سؤال جدی است که تفاوت از کجا آمده است. ببینید، آن نهضت، نهضتی بود که امام رهبری می‌کرد. به تعبیر قرآنی ما می‌گوییم تحت ولایت الهی: «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنوا». خدا متولی و سرپرست مؤمنین است؛ هر کسی که می‌خواهد در مسیر خدا حرکت کند و جامعه را می‌خواهد هدایت کند، باید اخلاق خدایی داشته باشد. خدا می‌فرماید: «یُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النّور». کار من این است که مردم و انسان‌ها را از ظلمت می‌کشم بیرون به نور؛ حرکت نورانیِ عاقلانه، متین، انسانی و اخلاقی؛ با منش پهلوانی و مردانگی. یعنی جنس حرکت نورانی، پیام عترت و محبت و شادی و نشاط و زندگی و رویش می‌دهد.

ولایت طاغوت؛ حرکت از نور به ظلمت

در مقابلش: «وَالَّذینَ کَفَروا أَولِیاؤُهُمُ الطّاغوت». خدا می‌فرماید: این‌هایی که از مسیر خدا فاصله می‌گیرند ـ حالا در هر سطحی که باشند ـ سرپرست‌شان می‌شوند طاغوت یا شیطان؛ یا شیطان رهبری می‌کند و طاغوت همکارش است، یا طاغوت رهبری می‌کند و شیطان کمکش می‌کند: «یُخرِجونَهُم مِنَ النّورِ إِلَی الظُّلُمات»؛ آن‌ها را از حیات طیّب به ظلمت می‌کشند. آن قبلی می‌شود امام نور، رهبر نورانی؛ و این یکی می‌شود امام نار، امام آتش.

در زمان رژیم هم چماقداران مسجد آتش زدند. برای کسانی که می‌گویند در این وقایع چرا مسجد آتش زدند، می‌گوییم این ماجرا سابقه تاریخی دارد. همان موقع چماقداران به مسجد کرمان ـ که پاتوق انقلابی‌ها، مسلمان‌ها، متدینین و مردم آگاه و هوشمند بود ـ حمله کردند، مردم را زدند و کشتند، مسجد را آتش زدند. خب حالا چرا به مردم حمله می‌کنند؟ چون برای آن‌ها جان مردم ارزش ندارد؛ هدفی که برایشان مهم است، دنبال آن هستند.

این همه تخریب؟ حمله به همه مظاهر تمدن و فرهنگ: مدرسه، چه مدرسه آموزش‌وپرورش، چه آموزشگاه، چه مدرسه علوم دینی. اصلاً یک نوع رفتار وحشیانه رخ داده است. در گرگان، میراث فرهنگی را آتش زده‌اند؛ در گنبد کاووس، مدرسه را آتش زده‌اند. مغازه مردم، اموال مردم، اتوبوس، درمانگاه، بیمارستان... یعنی معلوم است این حرکت کور است؛ حرکت منطق ندارد، فقط می‌خواهد با آتش بکشد و به‌هم بریزد: این همان امام نار است. چون تحت هدایت امام نار است. وقتی رهبر حرکت نتانیاهو و ترامپ شود، همین است.

نتانیاهو به راحتی ۷۰، ۸۰ هزار نفر آدم می‌کشد و خجالت هم نمی‌کشد. ترامپ هم از سوی دیگر آمده و می‌گوید ما گفتیم و ما هدایت کردیم. در ماجرای جنگ دوازده‌روزه به ایران حمله کردند و در یک شب کلی ترور انجام می‌دهند. واقعاً بسیار عبرت‌آموز است؛ آگاهی‌بخشی شد و آن پرده تزویر که این‌ها می‌گفتند «به نفع مردم ایران می‌خواهیم کار کنیم، برای آزادی مردم ایران» افتاد.

این به نفع مردم است که اموال‌شان را آتش بزنید، بچه‌های‌شان را به کشتن بدهید یا این خسارت‌ها را وارد کنید؟ این چه «حقوق مردم» و «دفاع از مردم» است؟ طبل رسوایی‌شان به صدا درآمده است.

ببینید، مقایسه‌های تاریخی به ما کمک می‌کند تا بتوانیم فهم درستی از حوادث داشته باشیم و خب سؤال خوبی مطرح کردید؛ برای اینکه انسان بتواند خوب این دو حادثه را با هم تطبیق کند.

 

در ماجرای جنگ ۱۲روزه، اگر رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور و مواضع مقامات سیاسی و نظامی دشمن را رصد کنیم، می‌بینیم از همان روزهای نخست با این آرزو آمده بودند: «آسمان با ما و خیابان با مردم»؛ تصورشان این بود که با ورود نیروی خارجی، از داخل کشور نیز اعتراضات شکل می‌گیرد. اما در عمل، در سراسر ایران و طی آن ۱۲ روز، حتی در کوچک‌ترین مقیاس، هیچ اعتراضی رخ نداد و مردم کاملاً هم‌صدا علیه دشمن بودند. به نظر می‌رسد علاوه بر بازدارندگی نظامی و پاسخ‌های قاطع ایران، یک عامل تعیین‌کننده دیگر نیز، همراه نبودن مردم با دشمن بود.

 

محاسبه دشمن؛ ضربه کاری بدون جنگ زمینی

آن‌ها با هدف وارد کردن یک ضربه کاری وارد میدان شدند؛ اسرائیل با پشتیبانی آمریکا بر این تصور بود که بدون نیاز به جنگ زمینی و حضور نیروی زمینی، با چند مرحله بمباران، هدف قرار دادن مراکز حساس، ترور شخصیت‌ها و فرماندهان، بتواند معادله را تغییر دهد. محاسبه آن‌ها این بود که در پی این اقدامات، مجموعه‌ای از نگرانی‌ها، فشارهای اقتصادی، گرانی‌ها، کمبودها و نارضایتی‌هایی که در سال‌های اخیر در جامعه وجود داشته، به یک حرکت اجتماعی منجر شود.

اما واقعیت این بود که جامعه به این جمع‌بندی رسید که هرچند ممکن است نسبت به برخی مسئولان، سیاست‌ها یا رفتارها نقد و اعتراض داشته باشد، اما دشمن، دشمن است؛ دشمنی که به‌دنبال برهم زدن کلیت کشور است و اساساً تحمل موجودیت ایران را ندارد. مشکلات اگر هم وجود دارد، باید در داخل حل شود و دشمن نه می‌تواند و نه می‌خواهد کمکی به حل آن‌ها بکند.

نقش بازدارندگی نظامی و اعتماد اجتماعی

در کنار این آگاهی اجتماعی، عوامل دیگری نیز مؤثر بود؛ از جمله ایستادگی قاطع نیروهای نظامی. علی‌رغم ضربه سنگینی که در شب نخست با شهادت برخی فرماندهان وارد شد، نیروهای مسلح به‌سرعت خود را بازسازی کردند و پاسخی درخور، قاطع و کوبنده دادند. این موضوع احساس امنیت و اعتماد را در جامعه تقویت کرد؛ اینکه کشور حامی و محافظی دارد که با تمام توان و حتی با فدا کردن جان خود از مردم دفاع می‌کند.

رهبری؛ نخ تسبیح انسجام ملی

عنصر برجسته دیگر، رهبر انقلاب به‌عنوان سلسله‌جنبان مجموعه مقاومت و پایداری بود. ببینید اگر مردم با همه توانایی در صحنه حاضر شوند، نیروهای عمل‌کننده جسور با ابزار خوب هم باشند، ولی این یک نخ تسبیحی می‌خواهد که این مجموعه را با هم هماهنگ کند، وسط میدان باشد، از دیگران جلوتر باشد، از دیگران نترس‌تر و هوشیارتر باشد. او می‌تواند مجموعه را کنار هم نگه دارد و یک دیوار مستحکم، بسیار پابرجا و استوار بسازد. این نقش مهمی بود که رهبری ایفا کرد.

ترکیب این سه عنصر ـ آگاهی مردم، توان نظامی و رهبری ـ یک اتفاق مثال‌زدنی و تاریخی را رقم زد. هنوز همه اسناد و محاسبات اتاق‌های جنگ آمریکا، رژیم صهیونیستی و برخی کشورهای غربی و منطقه‌ای منتشر نشده، اما نتیجه روشن بود: خود آن‌ها ترمز را کشیدند، چون ادامه مسیر را به‌ضرر خود دیدند و دریافتند که هیچ سودی برایشان نخواهد داشت. اینجاست که روشن می‌شود چرا ورود به جنگ زمینی برای آن‌ها پرهزینه است؛ هرچند ابزار و تکنیک دارند، اما تضمینی برای موفقیت ندارند.

تحقق وعده قرآنی در میدان نبرد

به‌خصوص که قرآن وقتی می‌فرماید: «إِن یَکُن مِنکُم عِشرونَ صابِرونَ یَغلِبوا مِائَتَین»، اگر شما ۲۰ نفر صابر و استوار باشید، بر دویست نفر غلبه می‌کنید. این فقط در نفر نیست، در تجهیزات هم هست؛ ممکن است طرف مقابل ۱۰ برابر شما تجهیزات داشته باشد، اما اگر مقاوم باشید، خدا وعده پیروزی داده است.

این در عمل برای ما هم اتفاق افتاد. موشک‌انداز، پرتابگر و شلیک‌کن ما وقتی نشانه‌گیری می‌کرد، شصتی می‌زد؛ ماهواره‌ها و پهپادها شناسایی می‌کردند و پرنده‌های جنگنده هدایت می‌شدند که این نقاط را بزنند. همه این عملیات کمتر از یکی، دو، سه دقیقه اتفاق می‌افتاد. لانچر را دوباره تجهیز می‌کردند ظرف چند دقیقه. آن کسی که شهید می‌شد، لانچر بغلی‌اش فرار نمی‌کرد برود؛ می‌گفت: «من می‌دانم می‌زنند، اما تا من هستم بگذار موشک دومم را بزنم، سومی می‌زند.»

این یعنی حتی ابزار قوی‌تر هم حریف ابزار ضعیف‌تر نمی‌شود، چون اراده انسان است که سرنوشت اتفاق را تعیین می‌کند. الحمدلله آنجا این اتفاق افتاد. این‌ها دیدند جنگ هوایی ـ که هوا مال آن‌هاست ـ به قول خودشان خیابان هم با مردم است؛ دیدند هوا با آن‌هاست، اما زمین ایران مال آن‌ها نیست. زمین تل‌آویو مال ماست؛ زمین شهرهای فلسطین اشغالی، دست ماست. معادله عوض شد.

همراهی مردم با وجود گلایه‌ها

آن مردمی که قرار بود بیایند، آمدند و ایستادند پشت نظام؛ مردمی که بعضی‌هایشان با نظام مشکل داشتند، حرف داشتند، گله داشتند. این‌ها نفهمیده بودند که ایرانی از یک هوش و فراست و یک باور و اعتقاد فوق‌العاده تاریخی برخوردار است. ما یک حافظه عظیم تاریخی داریم؛ جلو چشم‌مان بسیاری از حوادث، جنگ‌ها، فراز و فرودها، افول‌ها و اوج‌گرفتن‌هایمان هست. به هر حال این‌ها چیزهایی نیست که به‌راحتی از خاطره مردم ما برود و این درس‌ها فراموش شود.

تغییر نگاه جهانی؛ سرکوب اسرائیل و تحقیر آمریکا

خب، اتفاق فوق‌العاده‌ای افتاد؛ اصلاً نگاه جهانی عوض شد. چه سردمدارها، چه سیاستمدارها، چه روزنامه‌نگارها، چه تحلیلگران و چه مردم در کشورهای عربی، کشورهای مسلمان و حتی در بخش‌های زیادی از جهان غرب، دیدند ایران چقدر قوی ایستاد و مقابله کرد؛ آن هم مقابل ترامپی که به هیچ‌کس محل نمی‌گذارد و همه را تحقیر می‌کند. اینکه چطور ایرانی‌ها حاضر شدند این‌گونه بایستند و اسرائیل را سر جایش بنشانند. در واقع دو اتفاق افتاد: سرکوب اسرائیل و تحقیر آمریکا.

آن‌ها گفتند پس برویم سراغ همان خط قبلی خودمان: ایجاد آشوب، اختلاف روانی، حمله تبلیغاتی، دروغ‌پردازی، بزرگ‌کردن مشکلات، یک کلاغ هزار کلاغ کردن؛ همان کارهایی که تا به حال می‌کردند. گفتند از زیر، بنیاد اجتماعی را سست کنیم؛ مردم با همدیگر گلاویز شوند؛ با همدیگر، با حکومت، با مسئولان، با دست‌اندرکاران، احزاب با یکدیگر، سیاستمداران با همدیگر. این خط را تعقیب کنیم؛ خط تحریم را هم جدی دنبال کنیم؛ فشار اقتصادی و ماجراجویی را ادامه بدهیم و راه بیندازیم.

تشدید تهدیدها و نشانه‌های آماده‌سازی اغتشاش

خب، این برای دست‌اندرکاران معلوم بود. نیروهای امنیتی اعلام می‌کنند که ظرف دو سه سال گذشته، بیشترین ورود اسلحه قاچاق به ایران در طول پس از انقلاب تا حالا را داشته‌ایم. حجم کشفیات‌شان گواهی می‌دهد که اسلحه زیادی وارد شده و بخشی از آن کشف شده است. فعالیت‌های رسانه‌ای تشدید شد، تهدیدها هم افزایش یافت؛ اسرائیل پی‌درپی تهدید نظامی می‌کرد و مانورهایی می‌داد که مثلاً آماده حمله هستند. آمریکا هم از آن طرف مرتب می‌گفت باید بیایید و تسلیم شوید و مذاکره کنید؛ وگرنه ما می‌زنیم. اما خب، بیشتر جنگ روانی بود؛ تا این اواخر که شرایط تشدید شد و دستگاه‌های امنیتی اعلام کردند که ما احساس خطر می‌کنیم.

اینکه جنگ شود را خیلی محتمل نمی‌دانستند، اما اینکه در داخل اغتشاشاتی اتفاق بیفتد، احتمال زیادی برایش قائل بودند. گرانی همچنان ادامه پیدا کرد و دولت در شرایط سخت تحریم و این‌ها، با مشکلاتی که همه می‌دانیم، روبه‌رو شد. نوسان ارز، نظام دادوستد و خریدوفروش در بازار را مختل کرد و حرکت‌هایی در بازار شروع شد.

بازار؛ بستر فشار روانی و تحریک اجتماعی

حالا آیا این حرکت‌های بازار واقعاً کاملاً طبیعی است؟ این نگرانی و اضطراب از اینکه چطور بفروشیم، جنس‌مان را نفروشیم، بخریم یا نخریم؟ اغلب بازاری‌ها هم جزو قشر متوسط‌اند؛ این‌طور نیست که سرمایه داشته باشند مغازه‌شان را تعطیل کنند و بروند و بیایند. گرفتارند، به‌خصوص در این وضعیت‌ها و گرانی‌ها. تحریک هم در میان آن‌ها بوده؛ این را باید دستگاه‌های امنیتی بگویند.

حالا از بازار که شروع شد، دیدند بستر خوبی آماده می‌شود. عوامل‌شان بسیج می‌شوند. عوامل چه کسانی هستند؟ همه آمدند؛ گروه خاصی را نمی‌بینید که نیامده باشد. تمام جریان‌های ضدانقلاب، مخالف، کم‌نیرو و پرنیرو، و این‌ وسط سرویس‌ها هم فعال شدند؛ اسرائیلی‌ها هم که خب حرف‌های‌شان را مفصل می‌زدند.

شکست پروژه آشوب و مرز روشن مردم با خشونت

اتفاقی که داخل کشور افتاد، ابتدا به نظر من حرکتی بود برای تشویق و تحریک به ادامه اعتراض؛ پا گرفت و می‌خواست به یک موج گسترده اجتماعی تبدیل شود تا دوباره بتوانند آن عملیات دیگرشان را با هر شکل دیگری کلید بزنند. در بازار، اعتراض تند نبود، ولی در این میان با تحریکاتی که انجام شده بود و وقتی احساس کردند که شاید این فرصت از دست برود، همه فراخوان دادند که به میدان بیایید. اگر بنا بود عملیات بنیان‌کن باشد، دست به این جنایات گسترده نمی‌زدند.

مردم ما عمیقاً متمدن‌اند؛ حرکت ضدتمدنی انجام بدهید، مردم همراهی نمی‌کنند. مردم ما عمیقاً متدین‌اند؛ شاید برخی نسبت به انجام بعضی دستورات شُل باشند یا یک‌خورده سفت باشند، اما عمق مذهبی دارند و باور دارند. اگر کسی وارد این حوزه شود و مثلاً یک‌باره ۲۵۰ مسجد را بزند، حتماً مردم صف‌شان را جدا می‌کنند. آن تحلیلگری که پشت صحنه نشسته و این‌ها را نمی‌فهمد، واقعاً نادان است.

تلاش برای تأمین «ملات جنگ روانی»

این‌ها می‌خواستند از تمام فرصت و ظرفیت‌شان استفاده کنند؛ جامعه ما را هدف گرفتند تا ارزیابی عملیاتی و میدانی هم داشته باشند و به این بهانه، یک وجهی برای تشدید فشار سیاسی، تبلیغاتی و تحریمی ایجاد شود. من فکر می‌کنم که داشت ملات جنگ روانی‌شان تمام می‌شد؛ این‌ها باید ملات جنگ روانی پیدا کنند: «اینجا کشته شده، اینجا آتش گرفته، مردم تظاهرات کردند، شلوغ کردند». این‌ها ملات می‌خواهند.

برای چه هدفی؟ برای آغاز جنگ جدید یا فشار در مذاکره؟

همه مسائل آماده است. یعنی آن‌ها جنگ را هم در حد همان جنگ‌های هوایی گذشته در ذهن‌شان داشته‌اند و الان هم دارند. اینکه حس بکنند می‌توانند یک حرکت ویرانگر مردمی انجام بدهند، حتماً باید عملیات نرم و عملیات آرام انجام می‌دادند؛ حرکت میلیونی در شهرها راه می‌انداختند و بعد بگویند: «ملت ایران این است، خب ما می‌آییم کمک‌شان». اما چون این اتفاق نیفتاد، به لمپن‌ها مراجعه کردند.

ببینید: آتش بزن، آدم بکش، قمه بکش؛ هر هدفی جلوت است، به آن حمله کن؛ مال کی است، مال این طرف است، مال آن طرف است، عمومی است؛ فرقی ندارد. این‌ها با تمام ابزار آمدند تا، به اصطلاح خودشان، نفس ما را بگیرند و نیروهای ما را درگیر کنند؛ اولاً بهانه‌ای برای جنگ روانی و امتداد آن پیدا کنند؛ ثانیاً فشار سیاسی و محبوبیت سیاسی‌ای را که جمهوری اسلامی در عرصه جهانی و در افکار عمومی جهان پیدا کرده بود، از ما بگیرند.

چرا «هژمونی ایران» باید تخریب می‌شد؟

ببینید، هژمونی مسئله بسیار مهمی است؛ در جهان تعیین‌کننده است. جمهوری اسلامی بعد از طوفان‌الاقصی و جنگ ۱۲روزه به یک جایگاه ممتاز روانی و تبلیغاتی در جهان تبدیل شده بود؛ این فاصله کم نیست و نباید دست‌کم گرفته شود.

باید این جایگاه را تحقیر کنند، متهمش کنند به اینکه ضد مردم است، مخل نظم و مخل امنیت منطقه است؛ نه به منطقه رحم می‌کند، نه به مردم خودش. این تصویرسازی لازم بود تا بتوانند عملیات دوم‌شان را ـ حالا یا شدیدتر یا مشابه گذشته ـ اجرا کنند. چون عملیات را باخته بودند؛ هم نسبت به مردم باخته بودند، هم نسبت به پیروزی و هم نسبت به افکار عمومی جهانی. آمریکایی‌ها و اسرائیل در جنگ ۱۲روزه باختند و مجبور بودند این شکست را جبران رسانه‌ای کنند.

عملیات روانی، نه یک عملیات واقعی

من معتقدم با این پوشش‌سازی و حمایت و پشتیبانی رسانه‌ای، هدف‌شان این بود که آن وضعیت را تغییر دهند. حالا به کجا می‌رسد؟ تلقی من این است که نقشه کامل و منسجمی برای این مرحله نداشتند. ببینید، اینکه رئیس‌جمهور آمریکا شخصاً بلند شود و بیاید هدایت عملیاتی بکند، چند پیام بدهد که «شما بیایید، من هم پشتیبانی می‌کنم»، نشان می‌دهد این یک عملیات واقعی نیست.

کسی که بخواهد عملیات واقعی انجام بدهد، این‌قدر مستقیم وارد میدان نمی‌شود. این عملیات، عملیات روانی است؛ عملیات پارتیزانی است: تحریک، تظاهرات، شورش؛ و بعد بگویند: «حالا بیایید صلح برقرار کنیم؛ ما طرفدار مردم ایران هستیم».

نتانیاهو در میدان، پهلوی مهره سوخته

نکته بسیار قابل توجه این است که در همین جنگ روانی هم می‌بینید نتانیاهو مشارکت مستقیم دارد. وسط چنین معرکه‌ای، پهلوی یک مهره سوخته است. بین خود سلطنت‌طلبان و ضدانقلاب هم هیچ جایگاهی ندارد. ۵۰ سال از ایران بیرون بوده و از همان موقع تا امروز هم زندگی سیاسی خاصی نداشته است.

آوردن مهره‌ای مثل رضا پهلوی یعنی هیچ‌چیز در دست ندارند. ناچارند به همین هم اتکا کنند و به همین بسنده کنند تا با هر ابزاری که دارند، موجی را که می‌خواهند در کشور ایجاد کنند.

وقتی مردم نیامدند، مزدوران وارد شدند

اما وقتی نمی‌توانید مردم را به صحنه بیاورید، به یک عده‌ای که اجیر شده‌اند، پول گرفته‌اند، داعشی، منافق و ضدانقلاب‌های دیگرند ـ که حالا سابقه تاریخی هم دارند ـ و با خشن‌ترین روش‌ها عمل می‌کنند، متوسل می‌شوید. معلوم است مردم ایران به‌راحتی تسلیم این موج و این جریان نمی‌شوند.

پس این اقدامات به چه دردی می‌خورد؟ این‌ها به درد مصرف خارجی می‌خورد؛ اینکه بگویند «ببینید همه‌چیز در ایران از دست رفته است». اما مردم خیلی سریع، در روز ۲۲ دی، با آن شکوه و عظمت نشان دادند که «نه، مردم ماییم».

مرز روشن مردم با خشونت و تخریب

بله، بچه‌ها و جوان‌های برخی از همین جامعه هم فریب این حرف‌ها را خورده بودند و در برخی شعار دادن‌ها شرکت کردند؛ ناراحتی‌های‌شان هم واقعی است. اما وقتی موج تخریب، آتش‌زدن، ددمنشی و سبوعیت آغاز شد، دیگر همراهی نکردند.

الان که بررسی می‌شود، اکثر مصدومان و افرادی که جان خودشان را از دست داده‌اند، خانواده‌های‌شان صریح اعلام می‌کنند: «ما با این‌ها نبودیم و با این‌ها نیستیم. شاید گله داریم، اعتراض داریم؛ بچه‌مان هم شاید دو تا شعار داده یا بدهد.»

برخورد نظام؛ تفکیک معترض از آشوبگر

نظام هم صراحتاً اعلام کرد: «شما مال مایید، از خود مایید، عزیزید؛ جان شما محترم است.» با این‌ها باید با احترام رفتار شود، محبت شود؛ هر جا که دوست دارند، برای مراسم تدفین و تشییع بروند و بیایند. چرا؟ چون یک فهم مشترک شکل گرفته بود که اگر اعتراضی هم داریم، اگر تظاهراتی هم می‌کنیم، ما شبیه این‌ها نیستیم.

حمله سازمان‌یافته، بدون همراهی مردم

به همین مرکز اسناد حمله کردند. دو شب، هم شب بیستم و هم شب بیست‌ویکم، فیلم‌ها کاملاً موجود است؛ حدود ۲۰ نفر می‌آیند حمله می‌کنند، سردست‌اند، گالن بنزین دارند، دیلم دارند، چوب دارند و... . با این حال، جمعیت زیادی که آنجا حاضر بودند، با این‌ها همکاری نمی‌کنند؛ نه برای زدن، نه برای حمله و نه برای تخریب.

بسیاری از مردم هم قربانی حرکت‌های تند و وحشی این‌ها شدند؛ از آن‌ها به‌عنوان سپر انسانی استفاده کردند. این اتفاقات برای همه ما ناگوار و دردناک است. تعداد زیادی از مردم و نیروها جان‌شان را از دست دادند، افراد زیادی مصدوم شدند و خسارت‌های زیادی به جا ماند. این‌ها همه ملت ما هستند؛ حتی آن‌هایی که فریب خوردند.

راه عبور؛ ترمیم، آگاهی و گفت‌وگوی داخلی

حتماً باید تلاش کنیم ترمیم کنیم، توضیح بدهیم، آگاهی‌بخشی کنیم؛ خودمان را درست معرفی کنیم و بگوییم دشمن کیست. دشمن اگر دستش برسد، با بمباران هم می‌کند، با تخریب و آتش‌زدن هم می‌کند؛ همیشه همین بوده است. اگر مشکلی داریم، باید با خودمان بنشینیم و حرف بزنیم.

آیا این تعبیر درستی است که بگوییم غافلگیر شدیم؟ به هر حال ما می دانستیم که آنها خیابان را می خواهند و به این فاز وارد خواهند شد.

در جنگ دوازده‌روزه، ما در برخی نقاط پیش‌بینی نداشتیم؛ مثلاً فرماندهان می‌دانستند که قرار است عملیات و ترورهایی در کار باشد، اما اینکه این اتفاقات دقیقاً چگونه و با چه شدتی ممکن است رخ دهد، در محاسبات نبود. یک بخش ماجرا هم این است که بالاخره ما نترس هستیم و از مرگ و شهادت هراسی نداریم؛ این خاصیت ایرانی‌هاست.

در این ماجرا هم تلقی من این است که وقوع اتفاقات با این شدت و خشونت، ظاهراً در محاسبات نبوده است. اگر از ابتدا با نیروهای بیشتر کنترل می‌کردند، طبیعتاً آن‌ها نمی‌توانستند از سپر انسانی استفاده کنند. خیلی از مردمی که یا تماشاگر بودند، یا عابر و یا در حال رفتن به منزل خودشان بودند، اصلاً در صحنه حضور پیدا نمی‌کردند.

غافلگیری؛ واقعیتی اجتناب‌ناپذیر در عملیات‌های تروریستی

البته یک نکته را باید عرض کنم؛ معمولاً در حوادث تروریستی در این سطح، چنین غافلگیری‌هایی در بسیاری از کشورها اتفاق می‌افتد. عملیات کشف و خنثی‌سازی هیچ‌وقت به‌طور کامل و صددرصد موفق نیست.

وقتی قدرتمندترین سرویس‌ها هم غافلگیر می‌شوند

مثلاً در «طوفان‌الاقصی»، حتی سرویس امنیتی اسرائیل که تمام تحرکات فلسطینی‌ها را زیر نظر داشت، نتوانست ماجرا را پیش‌بینی کند. سازمان سیا که جزو قدرتمندترین سرویس‌های اطلاعاتی جهان است، با این حال حادثه یازده سپتامبر رخ داد. حزب‌الله هم دستگاه اطلاعاتی بسیار قوی داشته و دارد، اما با این وجود، ماجرای پیجرها اتفاق افتاد.

ما تعابیر مختلفی را در مورد رفتارهای ترامپ شنیده ایم شما هم این تعبیر را داشتید که «او یک غلومی است که زور، پول و شاخ دارد و عقل کم داره و نامیزان هم است! دنیا نمی‌داند با ترامپ چه کار کند.»واقعا همینطور است حتی کشورهای بزرگ هم مستاصل شده اند . صریح و شفاف می گویم امروز در دنیا شجاع ترین فردی که مقابل او ایستاده رهبر معظم انقلاب است. یک قدم عقب نشینی نکرده و استوار و پر قدرت مقابل ترامپ ایستاده است. به تعبیر حضر عالی حتی جلوتر از همه حرکت می کند 

حالا شما ببینید رضا پهلوی چه می گوید ... به مردم می گوید شما بروید حالا من هم می آیم یک سری به شما می زنم!

بله دقیقا 

حالا شما شجاعت رهبری را ببینید. هفته بعد از شهادت سید حسن نصرالله آمدند نماز جمعه را خودشان اقامه کردند با وجود تهدیدات مستقیم.که یک عملیات بزرگ روانی هم بود.

در این ماجرا هم اگر رهبری حتی یک قدم عقب نشینی می کردند مساله حل نمی شد. در مورد این نقش رهبری با توجه به وقایع احتمالی پیش رو بفرمایید .

آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها مصمم شده‌اند که به ما ضربه بزنند، آبرویمان را از بین ببرند و ما را به سمتی بکشانند که مدام ضعیف‌تر شویم و آب برویم. حالا تا کِی؟ دو عنصر سمی، یعنی ترامپ و نتانیاهو، با هم جور شده‌اند. ببینید، یک رهبری می‌آید و تمام رهبران کشورها را تحقیر می‌کند، ملت‌ها را تحقیر می‌کند. تمام رهبران اروپایی را جلوی خودش جمع می‌کنی ـ کشورهایی که دموکراتیک‌ترین کشورهای جهان و پایه‌گذاران دموکراسی‌اند ـ و آن‌ها را آن‌طرف میز می‌نشانی؛ من این‌طرف، یک نفر، شما شش، هفت نفر آن‌طرف. یا در شهر شرم‌الشیخ به آن شکل، یا در ماجرای گرینلند؛ ببینید چه بازی‌ای با اروپا می‌کند. این دنیایی است که امروز با این آدم مواجه شده است.

رهبری انقلاب؛ فراتر از حفظ هویت، فرمانده ایستادگی جهانی

اصلاً نقش مقام معظم رهبری، آیت‌الله خامنه‌ای، فقط در این خلاصه نمی‌شود که هویت ایران، اسلام و انقلاب اسلامی را حفظ، حمایت و مستحکم می‌کند؛ فراتر از آن، ایشان نقش ایستادگی در برابر یک جریان باطلِ محضِ جهانی را مدیریت و فرماندهی می‌کند و این نقش، نقش تعیین‌کننده‌ای است. ما باید به این نکته خیلی توجه کنیم. امروز اروپا تحقیر شده است؛ حتی کشورهایی که واقعاً دوست ما هستند و در ظاهر هم مایل به حمایت‌اند، در برخی جلسات از ترس آمریکایی‌ها شرکت نمی‌کنند. نمی‌خواهم وارد جزئیات شوم، اما این واقعیت وجود دارد؛ کشور بزرگ است، اما تحقیر می‌شود.

صلابت رهبری؛ ایمان به خدا و اتکای به مردم

امروز رهبری معظم با صلابت، اقتدار و اعتمادبه‌نفس آرام می‌گوید: «این آدم مجرم است، این آدم باید به سزای عملش برسد.» این تعابیر، در عین صراحت، همان تعابیر مؤدبانه خود ایشان است. آنچه این صلابت را شکل داده، بر دو عنصر روشن استوار است: یکی ایمان به خدا و دیگری اتکای به مردم.

رهبری؛ رمز اقتدار و همبستگی ملی

از این جهت، واقعاً در همه جوامع، رهبری‌ای که واجد ویژگی‌های ممتاز باشد، بسیار برجسته و تاریخ‌ساز است. تمام تحولات بزرگ تاریخی زمانی رخ می‌دهد که چند عنصر مهم کنار هم جمع شوند. ما باید کاملاً حساس باشیم و امروز همه‌مان بدانیم که رهبری، رمز اقتدار، همبستگی و قوام ملی است؛ این یک مسئله جدی است. به‌ویژه از این جهت که می‌بینیم هم‌زمان، ترور حیثیتی رهبری را دنبال می‌کنند و حتی درباره حذف فیزیکی حرف می‌زنند.

تمدن ایرانی؛ سرمایه‌ای که واگذار نمی‌شود

اما ایران، ایرانِ اسلامی است؛ تمدن ایرانی، تمدن سرافرازی است و ایرانی‌ها این سرمایه را تنها نخواهند گذاشت و از دست نخواهند داد. البته خداوند فرموده است: «وَلا تَفَرَّقوا»؛ و خدا فرموده با هم دعوا نکنید و اختلاف ایجاد نکنید. قدرت از همین‌جاها ایجاد می‌شود. بچه‌های ما نباید طعمه دشمن شوند.

در مورد خواص هم صحبت کنیم ؛ به هر حال مورد رجوع جامعه هستند. گاهی برخی از این خواص در موارد سرنوشت ساز در بطن ماجرا برای روشنگری حضور پیدا نمی کنند  .

ما دو دسته خواص داریم. یک دسته، سلبریتی‌هایی هستند که موقعیتی پیدا کرده‌اند؛ این‌ها دایرمدار فضا، جو و منافع‌اند. اگر سود و مزیتی داشته باشد، وارد میدان می‌شوند؛ اما اگر یک نفر به آن‌ها فحش بدهد و دو نفر هم کف نزنند، تحمل‌شان به خطر می‌افتد یا موقعیت‌شان در آینده متزلزل می‌شود. خب، این‌ها خواص نیستند؛ موقعیت‌محورند و تابع منافع خودشان هستند.

«خواص دست‌اول» چرا نباید در لحظه خطر جا خالی بدهند؟

در مقابل، گروهی هستند که هدف روشن دارند، آن را تعقیب می‌کنند و نسبت به کشور، اسلام، مردم، مصالح ملی، انقلاب و نظام حساس‌اند و دلسوزی واقعی دارند. خب، طبعاً سؤال و نکته شما ناظر به این بخش است. خواص دست‌اول باید حواس‌شان باشد؛ نمی‌شود از منافع و امکانات ملی و مردمی به‌راحتی استفاده کنند، همه‌چیز در اختیارشان باشد، اما آنجا که باید برای حمایت از مردم و منافع و مصالح ملی وارد میدان شوند، جا خالی بدهند؛ این نمی‌شود.

«مردم بدون دلیل همراه نمی‌شوند»؛ نسخه همراه‌سازی چیست؟

اگر مردم را برای منافع می‌خواهیم، باید بدانیم مردم هم بدون دلیل و بدون احساس همراهی نمی‌کنند. این بخش از خواص، ببینید، باید از دو منظر فکر کند. نباید از منظر موقعیت شخصی نگاه کند؛ اینکه با ما بد رفتار می‌شود یا نه، محل‌مان می‌گذارند یا نمی‌گذارند، تحویل‌مان می‌گیرند یا نمی‌گیرند، شأن‌مان را رعایت می‌کنند یا نمی‌کنند. این‌ها نباید ملاک باشد. دشمن که می‌آید، خطر بزرگ است. من نباید در آن لحظه فکر کنم که آیا شأن من رعایت شده، حق من ادا شده، یا عدالت درباره من اجرا شده است یا نه. اینجا جای چنین محاسباتی نیست.

نگاه کلان؛ «سر به آسمان»، نه درگیر محاسبات شخصی

اینجا باید نگاه کلان داشت؛ باید سر را به آسمان گرفت و دید چه خطری در راه است. اگر آسمان آلوده است، اگر امواج طوفان، ویروس و خطر در راه است، باید کمک کنیم این خطرها به من و بقیه ما نرسد. انتظار این است که خواص بفهمند امروز هستی ما، موجودیت ما، سرزمین ما، منافع ملی ما و آرمان‌های بلند ما در خطر است؛ آن هم از سوی بدترین دشمنان، دشمنانی که به هیچ‌چیز ما راضی نیستند.

مسئله فقط «آمریکا» نیست؛ «ایران مقتدر» را تحمل نمی‌کنند

مسئله فقط آمریکا یا انقلاب نیست؛ در نهایت، ایرانِ مقتدر و مستقل را تحمل نمی‌کنند. هر کس می‌خواهد رئیس باشد، ایران نباید مقتدر و مستقل باشد. در این شرایط، آدم آزاده، عاقل و وطن‌دوست باید همراهی کند. اگر انقلابی است، باید ایثارگرتر باشد؛ اگر تفکرات آرمانی دارد، باید دقیق‌تر و جدی‌تر عمل کند.

وقتی دشمن می‌آید، اختلاف‌ها باید کنار گذاشته شود

ما باید بدانیم وقتی دشمن می‌آید، همه اختلاف‌ها کنار گذاشته می‌شود. در جنگ ۱۲روزه هم همین‌طور شد؛ اعتراض‌ها سر جای خودش، اما اینجا جای آن حرف‌ها نیست. ما آمدیم جلوی دشمن بایستیم. حالا باید فکری بکنیم و بستر را آماده کنیم تا چه خواص منفعت‌طلب و چه آرمان‌گرا، در همه شرایط با طیب خاطر، با رغبت و با دغدغه وارد میدان شوند و حتی اگر لازم شد، سرشان را پایین بیندازند و حمایت کنند.

«خواصِ مردم‌گریز» نمی‌خواهیم؛ چرا مردم گلایه می‌کنند؟

باید طراحی کنیم و امور کشور را طوری تنظیم کنیم ـ چه در قوا، چه در نیروهای مسلح، چه در دستگاه‌ها، نهادهای عمومی، مراجع تأثیرگذار و رسانه‌ها ـ که این همراهی شکل بگیرد. ما «خواصِ مردم‌گریز» نمی‌خواهیم. وقتی می‌رویم سراغ مردم و می‌گوییم بیایید در تظاهرات، می‌گویند فقط در لحظه خطر ما را می‌خواهید. خواص هم همین را می‌گویند.

دو حیثیت؛ «ناراحتی‌های شخصی» یک طرف، «مصالح ملی» یک طرف

ما اول باید به مردم بگوییم که ما دو حیث داریم: یک حیث شخصی که ممکن است بین خودمان ناراحتی باشد و تعارف هم نداشته باشیم؛ اما یک حیث دیگر هم هست که مربوط به مملکت، سرزمین، مصالح، آرمان و تمدن ماست. وقتی به این‌ها حمله می‌شود، ما باید کنار هم بایستیم.

هشدار آخر: «یادتان رفت؟» دوباره تکرار می‌شود

احساس می‌کنم بخش بزرگی از مردم و خواص به این نگاه رسیده‌اند؛ یعنی تفکیک بین نگاه زمینی و نگاه آسمانی را فهمیده‌اند. ما باید قدردان این فهم باشیم. حالا که الحمدلله به لطف خدا، با قاطعیت، هوشمندی و صلابت رهبری و با رمز وحدتی که مردم با رهبری ایجاد کردند، این مقاومت و شکوه ملی شکل گرفته، نباید فراموش کنیم. چند ماه دیگر دوباره ممکن است مردم، جوان‌ها، بازاری‌ها، معترضان و منتقدان بگویند: «یادتان رفت؟»

این یک مسئله جدی و اساسی است و حتماً باید هر دو بُعد آن را با دقت جدی بگیریم.

رسانه های فارسی زبان خارج از کشور اینگونه تصویر سازی می کنند که کار نظام تمام شده است در داخل هم برخی به این تصویر سازی کمک کنند. در واقع می خواهند ادارک غلطی در ذهن مردم ایجاد کنند 

ببینید، ۴۷ سال است که می‌گویند «کار ما تمام شده». از اوایل انقلاب گفتند سه ماه دیگر؛ جدول منظم دادند. بعضی وقت‌ها شد یک سال، دو سال، سه سال؛ خیلی هم به ما لطف کردند و مهلت دادند! گفتند دو سال دیگر تمام کارتان. این قصه ۴۷ سال است ادامه دارد.

اگر «کار تمام شده»، این همه حساسیت چرا؟

رفتار کشورهایی مثل آمریکا و اسرائیل ـ و حتی برخی دولت‌های اروپایی ـ نشان می‌دهد این حرف‌ها بی‌پایه است. اگر واقعاً «داستان تمام شده است»، چرا ترامپ هر روز به ما پیام می‌دهد؟ چرا نتانیاهو هر روز اعلام خطر می‌کند؟ اگر ایران کارش تمام شده بود، این همه حساسیت و دشمنی معنا نداشت. معلوم است حرف‌های بی‌ربطی می‌زنند.

جنگ زمینی؛ گزینه‌ای پرهزینه و ناممکن

من مطمئنم که با جنگ نمی‌توانند این کشور را از پا دربیاورند؛ مگر اینکه آمریکا بخواهد وارد یک جنگ زمینیِ گسترده شود که نه خودش توان تحمل آسیب‌هایش را دارد و نه منطقه چنین ظرفیتی دارد. ضمن اینکه عوارض بین‌المللی گسترده‌ای خواهد داشت. بله، ممکن است به زیرساخت‌ها و مراکز آسیب بزنند، اما ما هم اعلام کرده‌ایم که این‌طور نیست اگر مراکز زیرساختی و امکانات زندگی و رفاهی مردم ما را بزنند، پاسخ ندهیم. اگر آمریکا به ما ضربه بزند، اولین هدف ما اسرائیل خواهد بود و محکم هم می‌زنیم؛ چه آن گلوله از آن سمت به سمت ایران بیاید، چه نیاید. خودشان هم می‌دانند این راه، راه موفقیت‌شان نیست.

تحریم را باید «جدی» دید، نه شعاری

اما تحریم را باید جدی بگیریم. بخشی از مردم و حتی برخی تحلیلگران، درباره تحریم برخوردی غیرواقع‌بینانه داشته‌اند. این مسئله، گناه دولت‌ها نیست؛ نه دولت آقای روحانی، نه دولت شهید رئیسی و نه دولت آقای پزشکیان. حجم تحریم به‌گونه‌ای است که به‌راحتی نمی‌توان کشور را مدیریت کرد. ما در مواجهه داخلی با تحریم، باید بسیار متفاوت از گذشته عمل کنیم؛ دیگر نباید شوخی بگیریم یا آن را جدی ندانیم. باید صریح صحبت کنیم، درست توضیح بدهیم و بگوییم تحریم چه آثار وحشتناک و مخربی دارد. در عرصه جهانی هم باید با جدیت و قدرت، حضور فعال داشته باشیم.

ایران مقتدر است، اما ساده‌انگاری ممنوع

البته ما گلایه‌های جدی هم در نوع تدابیر، مدیریت‌ها، تصمیم‌گیری‌ها و سرمایه‌گذاری‌ها داریم. ایران کشور مقتدری است؛ توانایی‌های بسیار بالایی دارد و می‌تواند تحریم‌کنندگان را ناامید کند و اثر تحریم‌ها را کاهش دهد. می‌توانیم بسیاری از مشکلات جامعه را حل کنیم، به شرطی که ساده‌انگار نباشیم و اجازه ندهیم تحریم‌کنندگان هر نقشه‌ای که می‌خواهند علیه ما بکشند؛ چه جنگ روانی، چه سربازگیری از میان بچه‌های ما، چه تضعیف بازار، چه مسئله‌دار کردن سیاستمداران، و چه مردد و کم‌تحرک کردن مدیران و مجریان.

هشدار پایانی؛ هم «نگاه بالا» هم «نگاه پایین»

این‌ها مسائل بسیار جدی است. حالا که تحت فشار دشمن، جنگ روانی، بلواها و اذیت‌وآزارها هستیم، باید اول ذهن‌مان را بالا نگه داریم؛ یعنی ابتدا مراقب باشیم از ناحیه دشمن آسیب نخوریم. البته هم‌زمان نباید نگاه پایین را فراموش کنیم؛ چون اگر این نگاه فراموش شود، دوباره همان مشکلات تکرار می‌شود و دشمن دقیقاً از همین نقاط، عملیات‌های بعدی‌اش را با شدت بیشتری طراحی می‌کند.

جامعه روحانیت مبارز از نقاط و مراجع مورد وثوق است ؛ شما به عنوان دبیرعالی جامعه روحانیت چه توصیه ای برای عبور از شرایط حاضر دارید؟

ما حزب نیستیم؛ بله، چون از ابتدا بزرگان ما گفته‌اند «سیاست ما عین دیانت ماست». از همین باب، طبیعتاً در مسائل سیاسی دخالت داریم و پشتیبانی هم می‌کنیم؛ طبیعی است که در انتخابات اعلام موضع می‌کنیم و مثلاً کاندیدایی را معرفی می‌کنیم، اما رفتار حزبی و شبکه حزبی به آن معنا نداریم. بیشتر یک جریان صنفی هستیم، اما با این تفاوت که روحانیونی با تعهد نسبت به انقلاب و مردم گرد هم آمده‌اند.

ما صرفاً برای این‌که روحانی هستیم و بخواهیم تبلیغ دین کنیم دور هم جمع نشده‌ایم؛ دور هم جمع شده‌ایم تا هم مردم را دیندار کنیم، هم مردم را نسبت به دین خوش‌بین کنیم و هم «وعده دین به مردم» را محقق کنیم.

پس وظیفه عمومی جامعه روحانیت از این جنس است. طبعاً ما دغدغه جدی داریم، چون می‌دانیم این سرمایه عظیم ـ که خداشناسی و دینداری مردم است و ریشه در تاریخ توحیدی ایران دارد ـ اگر از دست برود، ملت ایران جایگاه، موقعیت و آینده خود را از دست خواهد داد. بنابراین، رسالت خود را طبیعی انجام می‌دهیم و به همان میزان، دغدغه زندگی مردم را هم داریم.

تأکید بر عقلانیت؛ میراث شهید بهشتی و مطهری

نکته‌ای که در میان ما بسیار بر آن تأکید می‌شود این است که اسلام بر تعقل، تدبر و تجربه تأکید جدی دارد و تاریخ نیز مبلغ و مروج این تفکر بوده است؛ شهید بهشتی، شهید مطهری و بزرگان دیگر، مروّج این نگاه بودند. از این جهت، جامعه روحانیت پا‌به‌پای تعقل، تفکر، تأمل و دانش، از دین تشویق و تبلیغ می‌کند. در عین حال، دغدغه نان و آب مردم، آرامش مردم و امنیت مردم را هم دارد.

پرهیز از هیجان‌سازی و شعارهای تند

رویکرد ما آرام است و دنبال هیجان‌آفرینی و حرکت‌های تند نیست؛ برخلاف انتظاری که بعضی دارند که جامعه روحانیت بیاید شعارهای تند بدهد. ما معتقدیم جامعه باید با آگاهی و آرامش، با منطق، به سمت هدایت درست و صراط مستقیم دعوت شود. این نگاه با گذشته تفاوت‌هایی دارد؛ علتش هم این است که قبلاً بسیاری از این وظایف روحانیت را دستگاه‌ها، سازمان‌ها، وزارتخانه‌ها و مجموعه‌هایی با بودجه‌های فراوان بر عهده گرفته‌اند.

ما می‌خواهیم روی پای خودمان بایستیم؛ متکی به منابع جایی نیستیم و از هیچ جای کشور به هیچ‌وجه چیزی دریافت نمی‌کنیم. تغذیه‌کننده نداریم و حتی از وجوه شرعی هم استفاده نمی‌کنیم. مرحوم آیت‌الله مهدوی کنی حاضر نشدند شهرداری بیاید ساختمان را تعمیر کند؛ سالیان سال پول تعمیر هم نداشتیم. تحرک‌مان کمتر بود، اما تلاش کردیم هویت انقلابیِ متعهد، عاقل و مردم‌دار را حفظ کنیم.

طبیعی است که حفظ این هویت، ملاحظات و دقت‌های زیادی می‌خواهد. در کشور جریان‌هایی با منابع زیاد، امکانات گسترده و مانورهای فراوان وجود دارند، اما ما سعی کرده‌ایم خودمان را به آن معنا آلوده این فضاها نکنیم و نقش خودمان را تا آنجا که امکانات اجازه می‌دهد، ایفا کنیم.

ممنون از شما که در این گفت‌وگو شرکت کردید. 

منبع خبر "نامه نیوز" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.