به نقل از همشهری آنلاین: پ یک سوی میدان، شماری خودرو و موتورسیکلت میسوزند. طرف دیگر، عدهای شعار میدهند. پیادهروی مقابل مسجدِ سوخته، شلوغ است؛ نمازگزاران محلی، آنجا نماز جماعت برپا کردهاند. سید حسن با کمی فاصله از آنها ایستاده؛ پشت به مسجد و رو به جمعیتی جوان. اسلحه ندارد و قصدش، فقط تبیین است. آن قدر داد زده که صدایش گرفته. با این حال از تبیین، دست برنمیدارد. حتی آن زمان که کسی، جمعیت جوان را پس زد تا سمتش حملهور شود...سیدحسن، پشت به دیوار مسجد جامع الرسول (ص) میدان کاج داده بود که نیش چاقو، اول قلب و بعد پهلویش را شکافت. هنوز رد خون سیدحسن حسینی که نخستین شهید تبیین در جریان ناآرامیهای اخیر نام گرفته، روی دیوار مسجد است.

تبیین، اول گوش میخواهد بعد زبان
تبیین، قرار هفتگیِ ۳ سال گذشته سیدحسن بود. یک هفته، جایی حوالی چهارراه ولیعصر (عج) صندلی میچید برای برپایی جلسات خودمانی و خیابانی. یک هفته هم صندلیها را وسط پارک لاله، رَج میکرد. صندلیها گاهی پُر میشدند از آنها که گوش شنوا و زبان گفت و گو داشتند، گاهی نیز خالی میماندند. شلوغ یا خلوت، سیدحسن به قرار خود بود. نه از سر بیکاری که دغدغه جوانان را داشت و همیشه سنگ آنها را به سینه میزد. احمد، یکی از رفقایش است که میگوید: «آسیدحسن، رئیس قرارگاه جهاد تبیین ستاد امر به معروف و نهی از منکر استان تهران بود. از آن رئیسهای پای کار که پشت میز بند نمیشد.» نَم چشمش را میگیرد و به فضای ذخیره تصویر و فیلم در گوشی تلفن همراهش اشاره میکند: «اینها، گواه درستیِ آسیدحسن است که بدون ادا و بیریا، انقلابی بود...» تصاویر و ویدیوها را پشت به پشت هم از نظر میگذراند.
اعتراض حق است اما...
سیدحسن در بیشتر آن تصاویر و ویدیوهای ثبت شده، لبخند دارد و شنونده است. گوش سپرده به جوانترها: «امر به معروف و نهی از منکر، فقط برای ماست؟ برای مدیران نیست؟»، «به خدا بیکاری درد دارد...»، «راست است که جنگ، هزار تاکتیک و تکنیک دارد و منافقان، همه را در ایران اجرا کردهاند؟» سر حوصله همه را تبیین میکند. معتقد بود تبیین، پیش از این که شرح و تفسیر و فرافکنی باشد، شنیدن است؛ شنیدن حرفها، گلایهها و پرسشهای دیگران. در یکی از ویدیوهای آخرش گفته بود: «اعتراض، حق است که هزینه مدیران نالایق را بالا میبرد. اغتشاش، ظلم است که هزینه زندگی و امنیت مردم را بالا میبرد.» پیمان، از همکارانش است: «طرف مردم ایستاده بود و همان طرف هم شهید شد.»

گفتگو، علاج است
گفتگو را دوست داشت؛ از ابتدا از همان روزهای کودکی. از وقتی با دوستانش در روستای بالاجاده شهرستان کردکوی استان گلستان (زادگاهش) بازیگوشی میکرد و مدرسه میرفت. حتی وقتی نوجوان بود و مطابق تغییرات معمول خُلقی مختص نوجوانی، عادی بود اگر از فردیت در سکوت لذت ببرد یا وقتی دانشگاه رفت. در همه این اوقات، گفتگو را دوست داشت و آن را علاج، میدانست. اصلا انگار ایدئولوژیاش بود. «برای همین جهاد تبیین به دلش نشست و پایش ایستاد...حتی در آن بَلبشو شب ١٩ دی که هر کس جانش را برمیداشت و فرار میکرد.» اینها را مادر سیدحسن، لابهلای مویهها و سوگخوانیهایش میگوید. خواهرانش نیز جز «وای برادر مظلومم...» در دهان نمیچرخانند. صبح ٢٠ دی، خبر شهادت سیدحسن را که آوردند، مهدی هم حضور داشت. مهدی، همان رفیق گرمابه و گلستان سیدحسن: «دعا میکرد از خون درون قلبش در راه اسلام و ایران ایثار کند. این دعا را در قنوت نماز روز قبل از شهادتش هم خواند.» دعایش آن شب وقتی نیش چاقو قلبش را شکافت، مستجاب شد.
از شبی که برای تبیین، شهید شد
بعد از نماز غروب ۱۹ دی که جمعیت از پیادهروی مقابل مسجد سوخته پراکنده شدند، یکی دو نفر از رفقا، سیدحسن را که داشت سمت تعدادی دختر و پسر جوان میرفت، صدا زدند: «آ سید...آ سید... نرو مومن...اونجا، جای تبیین نیست...». او اما رفت. چون شبهای پیشتر در محفل جمعی از بسیجیان گفته بود: «مردم از روی اعتراض است که با ما قهرند و گاهی لجبازی میکنند، وگرنه که هموطن روی هموطن قمه و قداره نمیکشد.» جملههای آخرش را وقتی میرفت، گفت: «اینا بچههای ما هستن...انقدر باهاشون حرف میزنم تا برگردن...حتی یک نفرشون...شما برید...من میام.» صحبتهایش با آن دختران و پسران جوانی بود که شعار میدادند: «اعتراض...اعتراض...» هنوز به نیمه نرسیده بود که مردی از خیابان، سویش دوید. غافلگیر شده بودند، هم سیدحسن و هم آن دختران و پسران جوان. به چشم بر هم زدنی با ضربات پیاپی چاقو، تن سیدحسن را درید. صورتش را لگدمال کرد و دست آخر، نارنجکی کنار سیدحسن انداخت تا هیچ امیدی به زنده ماندنش نباشد و خود نیز فرصت فرار داشته باشد. حالا ۶ روز است که پیکر سیدحسن، نخستن شهید تبیین ناآرامیهای اخیر در خاک روستای بالاجاده، آرمیده است.

تشییعکنندگان چه گفتند؟
مراسم تشییع سیدحسن حسینی ۲۵ دی با حضور بیش از صدها نفر از اهالی گرگان و گلستان برگزارشد. مرد و زن و پیر جوان آمده بودند. هنوز صدای یکی از خواهران شهید سیدحسن که در این مراسم گفت: «استان ما، فدایی ایران و انقلاب، زیاد دارد...» در گوش بسیاری از آن تشییعکنندگان میپیچد. رفقایش نیز عهده کردهاند تا نگذارند عَلم جهاد تبیین، زمین بیفتد. در مراسم تشییع رئیس دانشگاه آزاد اسلامی استان گلستان هم یکی از مهمترین رسالتهای امروز جامعه ایران را جهاد تبیین دانست و گفت: «شهید سید حسن حسینی تمام زندگی خود را در راه جهاد تبیین خرج کرد. اشرار از این جهاد تبیین میترسند.» مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان گلستان نیز از سیدحسن حسینی با عنوان شهید راه تبیین یاد کرد و افزود: «این شهید در راه ولایت جانفدا شد و چراغ هدایت یک ملت است.»












