دستم به صفحه کلید نمیرود. در این روزهای تار و گرفتار در گرداب اخبار ناگوار چه میتوان گفت؟ چقدر بیهوده از اینترنت و خاموشی ارتباطات بنویسم؟ از کدام کسبوکارِ چه اقتصاد دیجیتالی میتوان روایت کرد؟ وقتی مردم اینچنین گرفتار و فضا اینگونه غمبار است، نوشتن از فناوری به کار که میآید؟
چه کنم که خبرنگار فناوری هستم و عمری است این وظیفه و مسئولیت را برای خود تعریف کردهام که از آزادی اینترنت و رفع تبعیض ارتباطی بنویسم.
از نگاه من همواره چنین بوده است که ما رسانهها و خبرنگاران فناوری، همچون جوی آبی خُرد که بر خارا میچکد، به سالها و سالها، اندک اندک کوشیدهایم تا در این صخره سخت راهبند، حفرهای کوچک بسازیم و به تیشه قلم، کورهراهی در سنگلاخ تاریک، برای روشنای اینترنت آزاد و آگاهی مردم باز کنیم. کار ما همین بوده و مداومتمان نتیجهبخش. از این پس نیز چنین خواهد بود؛ اما در این زمستان تاریک رسانه و ارتباط، در این روزهای دشوار و تلخ، دیگر نمیدانم چه چیز و برای کدام چشم و گوش میتوان روایت کرد. باید از امید بگویم یا مرثیه ساز کنم؟ اصلاً کدام هممیهنم در این روزهای سخت دل و دماغ خواندن این «هیچ»ها را دارد؟
این درماندگی در همین وجیزه نیز بهعینه پیداست. ناچارم این یادداشت کوتاه را هم بی پایانبندی معمول یادداشتهای رسانهای رها کنم؛ که
چه بگویم؟
سخنی نیست...