«این گل پرپر شده، هدیه به میهن شده» غریو جگرسوز، جگرسوختگانی که جگرگوشههاشان را به خاک امانت میدهند، حکایت این روزهای آرامستان تهران است. میانه روز دوشنبه ۲۲ دی ماه مسیر منتهی به بخش عروجیان آرامستان تهران چنان شلوغ و پرجمعیت است که به ترافیکی سنگین منجر شده. نزدیک به بخش عروجیان صدای همهمه و فریادهای نامفهوم به گوش میرسد.
به گزارش ایلنا، مقابل خروجی سالن تطهیر که میرسی صدای همهمه واضح میشود. در این نقطه جمعیتی عظیم ازدحام کرده، هر کس قاب عکسی از عزیز از دست رفتهاش را به آسمان بلند کرده است تصاویری که غالبا حکایت از مرگ جوانی دارند.
هر چند دقیقه یکبار نامی خوانده میشود و پیکری روی دست جمعیت میرود، این بار اما با بدرقهای متفاوت. تقریبا پیکری نیست که با فریاد جمعیت، همراه با دست زدن و گلبرگپاشی بر پیکر، به دست عزیزانش سپرده نشود. «این گل پر پر شده هدیه به میهن شده»، فریاد دیگری برای بدرقه جوانان جان از دست داده.
آنسوترک اما زنی گریه میکند، جوانترها شانههایش را نوازش میکنند، دختری جوان سر روی شانهاش گذاشته آنقدر گریه کرده که توان حرف زدن ندارد: «کاش من جای تو میرفتم داداش، کاش خواهرت میرفت» مادر اما همچنان زاری میکند: «آنها همه چیز داشتند، اما بچه من دستش خالی بود. بچههای ما دست خالی بودند». فضا چنان ملتهب و ماتمزده است که گویی مرگ هم عزدار شده.
تعداد زنان و مردانی که عزیز از دست ندادهاند اما در سوگ جوانان، به احترام به بدرقه آمدهاند، کم نیست. درست مثل مادر سالمندی که میگوید: «فرزند من هم به خیابان میرفت، ممکن بود او هم یکی از همین بچهها باشد. باید کنار خانوادههایشان باشیم» پچ پچهها بسیار است از جنس اعتراض: «این همه نارضایتی را کجا باید گفت؟ این داغها کی تمام میشود؟ این جوانان در قطعهای خاص دفن میشوند یا پراکنده؟»
محوطه داخلی آرامستان تهران هم شلوغ است. با این حال به نظر میرسد نسبت به اجسادی که هر چند دقیقه یکبار به خارج از سالن تطهیر فرستاده شدهاند، تعداد تدفینها در قطعات مختلف چندان چشمگیر نیست. وضعیتی که علت آن مشخص نیست.
تصاویر و صداهایی از مرگ و خشم، عصیان میکنند و به جان مینشینند: «واااااای بچهام وای بچهام، بدون تو چکار کنم مامان» صدای فریاد مادرانی که پارهتن به خاک میسپارند از جای جای آرامستان به گوش میرسد. پدری بر مزار جوانش نشسته گریه میکند، زار میزند هر لحظه ممکن است از حال برود: «بابا جان میخواستم دامادیت رو ببینم بابا» سعی میکنند آرامش کنند اما مگر میشود؟ جوان با غریو سنگین جمعیت به خاک میرود تا شاید آرامی باشد بر جان فرسوده پدر و مادرش.
تقریبا هر کجا جمعیتی سیاهپوش مشغول تدفین یا سوگواری است عکس جوانی از پشت شیشه خودرو با لبخند نگاهت میکند. نگاههایی که تا همین چند روز پیش پر از امید بودند.