عصر ایران؛ علیرضا سلطانی؛ کارشناس ارشد مسائل آمریکای لاتین - اقدام ایالات متحده در ربودن نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، از جمله اقدامات کمسابقه و برای بسیاری از کارشناسان کمتر قابل پیشبینی بود. اگرچه تقابل واشنگتن با دولت مادورو سابقهای طولانی دارد، اما سناریوی ربایش مستقیم رئیسجمهور یک کشور مستقل، در مقایسه با سایر گزینهها، در برآوردهای تحلیلی اولویت نداشت.
تحلیلگران بیشتر پیشبینی میکردند که آمریکا بهدنبال یک حمله نظامی محدود با هدف فروپاشی ساختار قدرت در ونزوئلا باشد یا از طریق تحریک بخشی از ارتش و حمایت مستقیم یا غیرمستقیم از یک کودتای نظامی، دولت مادورو را سرنگون کند.
گزینه دیگر اعمال فشارهای سیاسی، اقتصادی و روانی، شامل تحریمها، محاصره دریایی و تهدیدهای سیاسی بود تا مادورو وادار به کنارهگیری و انتقال قدرت به یک دولت موقت شود، حتی با خروج به یک کشور ثالث.
سناریوی ربودن مادورو، دستکم در نگاه غالب کارشناسان، احتمال کمتری داشت؛ اما این اقدام آمریکا، یادآور تاریخ مداخلات مستقیم و پرهزینه این کشور در آمریکای لاتین است، از جمله ربودن مانوئل نوریگا، رئیسجمهور پاناما در سال ۱۹۸۹.
این مقایسه نشان میدهد که واشنگتن در شرایط خاص، بار دیگر به الگوهای مداخلهجویانه مستقیم و پرهزینه بازمیگردد. ربودن مادورو فارغ از انگیزههای نفتی، ابهامات جدی درباره آینده سیاسی ونزوئلا، ثبات داخلی و واکنش بازیگران منطقهای و فرامنطقهای ایجاد کرده است.
این اقدام همچنین میتواند بدعتهایی خطرناک در نظام بینالملل ایجاد کند؛ بدعتهایی مبتنی بر یکجانبهگرایی آمریکایی که زمینهساز چالشهای جدید در روابط بینالملل است و یادآور بازگشت به سیاستهای هژمونیک آمریکا از دوران جنگ سرد است.
بررسی اهداف اقدام آمریکا نشان میدهد که این کشور چند هدف راهبردی را همزمان دنبال کرده است. نخست، ونزوئلا مهمترین سد در برابر بازگشت نفوذ آمریکا به آمریکای لاتین محسوب میشود. ترامپ و دولتش، با برجستهسازی دکترین مونرو در قالب «مونروگرایی جدید»، تلاش دارند با درهم شکستن مقاومت ونزوئلا، مسیر بازگشت فعال آمریکا به عرصه سیاسی، اقتصادی و نظامی آمریکای جنوبی را هموار کنند.
ونزوئلا طی سه دهه گذشته نماد مقاومت در برابر آمریکا، ضدآمریکاییگری و چپگرایی نوین در منطقه بوده است. دولت ترامپ با سرنگونی مادورو، قصد دارد روند تضعیف جریانهای چپگرا در منطقه را تسهیل کرده و اجرای عملی «مونروگرایی جدید» را ممکن سازد. این مسئله پس از پیروزی جریان چپگرا در انتخابات کلمبیا اهمیت بیشتری یافت، چرا که آمریکا پایگاه سنتی خود را در این کشور از دست داد و ونزوئلا به مرکز مقاومت سیاسی در منطقه تبدیل شد.
هرچند سقوط مادورو به تضعیف جریانهای چپگرا در آمریکای لاتین منجر میشود، اما در سطح کلان، این اقدام زمینهساز احیای دکترین مونرو در قالبی تازه و ایجاد یک بلوک اقتصادی قدرتمند در نیمکره غربی است. نفت نیز یکی از ارکان مهم سیاست آمریکا در منطقه است، چرا که کنترل نسبی منابع نفتی ونزوئلا به مدیریت انرژی، تأمین نیازهای داخلی و حضور پررنگ شرکتهای آمریکایی در این کشور کمک میکند و همزمان رقابت با نفوذ چین در بخش انرژی را محدود میسازد.
ونزوئلا با بزرگترین ذخایر اثباتشده نفت جهان، جایگاهی استراتژیک دارد. کنترل کامل زیرساختهای نفتی این کشور بعید است، اما واشنگتن به بازیگر مسلط در مدیریت، سرمایهگذاری و جهتدهی صنعت نفت تبدیل خواهد شد. این موضوع هم از منظر تأمین انرژی و کاهش هزینههای وارداتی برای آمریکا اهمیت دارد و هم از نظر سودآوری و فرصتهای اقتصادی برای شرکتهای آمریکایی.
کنترل نسبی نفت ونزوئلا، رقابت راهبردی با چین را نیز تحت تأثیر قرار میدهد و امکان افزایش تولید و تسهیل صادرات نفت به آمریکا را فراهم میکند. با استقرار دولت جدید در ونزوئلا، نقش آمریکا در بخش نفت پررنگتر خواهد شد، هرچند مشارکت محدود سایر بازیگران، بهویژه چین، همچنان ممکن است.
ربودن مادورو پایان سیاست آمریکا در ونزوئلا نیست، بلکه آغاز مجموعهای از عملیاتهای سیاسی، نظامی و امنیتی این کشور در آمریکای لاتین است. اگر دولت جدید همچنان ضدآمریکایی باقی بماند، اهداف واشنگتن محقق نخواهد شد و محدود شدن سیاست آمریکا به ربودن مادورو میتواند شکست تلقی شود. بنابراین، واشنگتن تلاش خواهد کرد دولت جایگزین راستگرا و همسو با سیاستهای خود را روی کار آورد، با یا بدون انتخابات.
این دولت جدید میتواند بحران اقتصادی ونزوئلا را با بازگشایی مسیر سرمایهگذاریها، فروش نفت و مدیریت بهتر منابع، در طول سه تا چهار سال کنترل کند. اما تحقق این هدف، مستلزم همراهی جریانهای داخلی و مدیریت دقیق اقتصادی است.
مهمترین سناریو انتقال قدرت ، برگزاری انتخابات زودهنگام ریاست جمهوری در ونزوئلا به صورت آزاد و بر مبنای توافق کاخ سفید با دولت کنونی ونزوئلا خواهد بود . این سناروی در عین اینکه مانع از تحمیل سیاست های مستقیم امریکا به این کشور آمریکای لاتین می شود ، در عین حال زمینه گذار از دولت چپ گرای مادرو به یک دولت دست راستی می شود.
ونزوئلا بهویژه پس از پیروزی جریان چپگرا در کلمبیا، مورد هجمه سیاسی و اقتصادی آمریکا قرار گرفت. کلمبیا میتواند هدف بعدی تغییر دولتهای چپگرا یا بازپسگیری پایگاه سیاسی و نظامی آمریکا در منطقه باشد. اما کوبا، با توجه به توافق تاریخی با شوروی و حمایت امنیتی روسیه، در اولویت فوری آمریکا نیست و سناریویی مشابه ونزوئلا در کوتاهمدت برای آن قابل تصور نیست.
اقدام آمریکا در ونزوئلا آغاز موج جدیدی از «مونروگرایی» در آمریکای لاتین است که در استراتژی امنیت ملی آمریکا نیز برجسته شده است. هدف ایجاد اتحادیه اقتصادی قدرتمند در نیمکره غربی و تقویت هژمونی آمریکا از طریق ظرفیتهای اقتصادی و سیاسی منطقه است.
موفقیت یا شکست آمریکا در ونزوئلا پیامدهای فراتر از آمریکای لاتین دارد و بر سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه و بهویژه ایران تأثیرگذار است. ونزوئلا به «نمونه عملی» میزان موفقیت سیاست تهاجمی آمریکا تبدیل شده است. موفقیت واشنگتن موقعیت تهاجمی آن در عرصه بینالملل را تقویت و فشارهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی علیه ایران را افزایش میدهد.
در سطح دوجانبه و منطقهای، ونزوئلا طی دو تا سه دهه گذشته یکی از معدود متحدان ایران در آمریکای لاتین بوده است. تهران از ظرفیتهای سیاسی، دیپلماتیک و اقتصادی این کشور، بهویژه در نهادهای بینالمللی و حوزه نفت و انرژی، استفاده کرده است.
تغییر رژیم و روی کار آمدن یک دولت راستگرا و همسو با واشنگتن، مناسبات ایران و ونزوئلا را بهشدت دگرگون میکند و فرصتهای سیاسی و اقتصادی ایران را محدود و سرمایهگذاریهایش را در هالهای از ابهام قرار میدهد؛ وضعیتی مشابه تجربه ایران در سوریه.