آقای هاشمی؛ چه کسی به‌دنبال ریاست‌جمهوری مادام‌العمر بود؟

الف سه شنبه 16 دی 1404 - 21:42
طرح ادعای «غلبه قدرت انتصابی بر قدرت انتخابی» از سوی محسن هاشمی رفسنجانی، در حالی به‌عنوان ریشه بن‌بست‌های کشور مطرح می‌شود که بازخوانی تجربه دولت سازندگی و دولت‌های همسو نشان می‌دهد این دولت‌ها با حلقه بسته مدیریتی اداره می‌شدند.

به گزارش فارس، طرح ادعای «غلبه قدرت انتصابی بر قدرت انتخابی» از سوی محسن هاشمی رفسنجانی، این روزها به‌عنوان ریشه بن‌بست‌های کشور مطرح می‌شود؛ ادعایی که در نگاه نخست شاید انتقادی ساختاری به نظر برسد، اما با بازخوانی تجربه دولت سازندگی و دولت‌های همسو با این جریان، پرسش‌های جدی درباره صداقت و دقت تاریخی آن شکل می‌گیرد. چراکه شواهد نشان می‌دهد بسیاری از محدودیت‌های امروز، نه محصول وضعیت فعلی، بلکه نتیجه الگوی مدیریتی همان دوره‌هاست.
محسن هاشمی در واکنش به برخی تجمعات پراکنده، مشکلات اقتصادی کشور را ناشی از غلبه قدرت انتصابی بر قدرت انتخابی می‌داند و با تأکید بر «انعطاف‌پذیری نظام سیاسی»، بازگشت به دوران دولت سازندگی را کلید حل مشکلات معرفی می‌کند. او حتی مدعی است اگر آیت‌الله هاشمی رفسنجانی زنده بود، می‌توانست با «روش‌های عقلانی» گره‌های کشور را بگشاید.
اما این روایت، بیش از آنکه آسیب‌شناسی منصفانه‌ای از حکمرانی باشد، بازتولید گفتمانی آشنا از سوی جریانی است که خود، سال‌ها در مرکز تصمیم‌سازی و اجرا قرار داشته است. جریانی که نه‌تنها از حاشیه، بلکه از متن قدرت سخن می‌گوید.
محسن هاشمی می‌کوشد چنین القا کند که فضای بسته مدیریتی امروز، کشور را به بن‌بست راهبردی رسانده و راه نجات، بازگشت به الگوی دولت سازندگی است.
حال آنکه دقیقاً در دوره ریاست‌جمهوری آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، موضوع «مادام‌العمر شدن ریاست‌جمهوری» آقای هاشمی توسط معاون حقوقی رییس‌جمهور و حزب کارگزاران و تمامی نمایندگان حامی شان مطرح و پیگیری شد که با جدی شدن مسأله در مجلس و مجمع تشخیص جهت تغییر قانون اساسی با موضع گیری صریح رهبر انقلاب متوقف و پرونده آن بسته شد. جریانی که در سابقه سیاسی خود انتخابات را برای خود نمی‌پسندید و به دنبال حکومت دائمی آنهم بی قید و شرط بود حالا مدعی انتخابات شده است!
تأکید بر «غلبه قدرت انتصابی» در حالی مطرح می‌شود که رجوع به تاریخ نشان می‌دهد در دولت‌های سازندگی و اصلاحات، کشور با حلقه‌ای بسته از مدیران اداره می‌شد؛ حلقه‌ای که آن‌چنان بسته و تکرارشونده بود که در نهایت، محمود احمدی‌نژاد توانست با شعار «شکستن حلقه بسته مدیریتی» افکار عمومی را با خود همراه کند و نماد اعتراض به همان الگوی نخبگانی شود.
حتی حسن روحانی ـ که محسن هاشمی از دولت وی به‌عنوان نمونه‌ای موفق یاد می‌کند و اتفاقا در زمانی که روحانی نائب رییسی مجلس بود حامی مادام  العمر شدن ریاست جمهوری شدـ به‌صراحت از ناکارآمدی اقتصاددانان لیبرال انتقاد کرد؛ اقتصاددانانی که در سه دوره سازندگی، اصلاحات و اعتدال، مدیریت اقتصاد کشور را در اختیار داشتند. این انتقادات در نهایت به کنار رفتن چهره‌هایی مانند مسعود نیلی از دولت انجامید.
نکته قابل‌تأمل آن است که امروز نیز مسعود پزشکیان ـ گزینه مورد حمایت جریان اصلاحات و خاندان هاشمی ـ با رأی مردم در رأس قوه مجریه قرار دارد. بنابراین، اگر مسئله کشور «حلقه مدیریتی» است، این حلقه همچنان در قدرت حضور دارد و مسئولیت حل مشکلات، بیش از هر زمان دیگری متوجه همان جریان است.
بازتعریف تاریخ، اگر بدون نقد منصفانه گذشته باشد، شاید روایت‌ساز باشد، اما هرگز جایگزین اصلاح واقعی نخواهد شد.
نقد ساختار قدرت، زمانی اعتبار دارد که همه دوره‌ها و همه جریان‌ها را دربرگیرد؛ از جمله دوره‌ای که خود، بنیان‌گذار بسیاری از همین ساختارها بوده است. روایت‌های یکسویه و چشم‌پوشی از واقعیت‌های تاریخی، نه‌تنها کمکی به اصلاح نمی‌کند، بلکه در بزنگاه‌های حساس، جامعه را با آدرس‌های غلط مواجه می‌سازد.
مسئله اصلی کشور در دوگانه‌سازی ساده‌انگارانه میان «قدرت انتصابی» و «قدرت انتخابی» خلاصه نمی‌شود. اصلاح واقعی، نه در بازگشت به الگوهای آزموده‌شده و پرهزینه، بلکه در پذیرش مسئولیت تاریخی، شفافیت در کارنامه‌ها و شجاعت عبور از ساختارهای بسته‌ای است که سال‌ها مانع تحول عمیق در حکمرانی و اقتصاد کشور شده‌اند.

منبع خبر "الف" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.