عصر ایران؛ محسن سلیمانی فاخر- راه سوم مفهومی است که آنتونی گیدنز، جامعهشناس بریتانیایی، برای خروج از بنبست سیاست مدرن پیشنهاد میکند؛ بنبستی میان دو الگوی فرسوده.
از یکسو دولت رفاهِ متمرکز و سنگین که بهتدریج ناکارآمد، پرهزینه و دور از جامعه شد و از سوی دیگر بازار پاردوکسکال رها و متصلب که قرار شد کارآمد باشد، اما نابرابری، ناامنی و حذف اجتماعی بهجا گذاشت.
راه سوم نه دعوت به عقبنشینی کامل دولت است و نه تسلیم به منطق بازار؛ بلکه تلاشی است برای بازتعریف نسبت میان دولت، بازار و جامعه مدنی.
در منطق گیدنز، دولت باید از نقش قیممآب فاصله بگیرد و به دولت توانمندساز بدل شود؛ دولتی که بهجای کنترل همهچیز، ظرفیت کنش اجتماعی را تقویت میکند. بازار باید تنظیم شود، نه رها؛ و جامعه مدنی باید از حاشیه به متن سیاست بازگردد.
نقطهی مرکزی این نگاه، مفهوم سرمایه اجتماعی است؛ اعتماد عمومی، شبکههای غیررسمی، همبستگی اجتماعی و احساس مشارکت واقعی شهروندان.
گیدنز هشدار میدهد: هر جا دولت و بازار فربه شوند اما اجتماع تضعیف شود، سیاست دیر یا زود با بحران مشروعیت و واکنشهای انفجاری روبهرو خواهد شد.
این چارچوب نظری، اگرچه در بستر دولتهای غربی طرح شده، اما امروز برای فهم وضعیت جامعه ایران معنا و کارکردی عینی پیدا میکند؛ جایی که اعتراض دیگر یک اتفاق مقطعی نیست، بلکه نشانهی فرسایش عمیق پیوند میان دولت و جامعه است.

اعتراضهای امروز ایران را نمیتوان صرفاً واکنشی احساسی یا نتیجه تحریک بیرونی دانست. این اعتراضها، پیش از هر چیز، زبان جامعهای هستند که کانالهای رسمی شنیدهشدنش مسدود شده است.
جامعهای که نه بازار را از آنِ خود میداند، نه دولت را نمایندهی خود احساس میکند و نه جامعه مدنی فعالی دارد که بتواند نقش واسط، تعدیلکننده و ترجمان مطالبات را ایفا کند.
این دقیقاً همان اجتماع تضعیفشدهای است که گیدنز دربارهاش هشدار میدهد.
در ایران، دولت بزرگ است اما در تولید اعتماد ناتوان؛ بازار فعال است اما نابرابر، رانتی و بیپاسخگو؛ و جامعه مدنی یا محدود شده یا به کارکردهای نمادین تقلیل یافته است. نتیجه، وضعیتی است که در آن مردم نه در سیاست سهم دارند و نه در اقتصاد امنیت. در چنین شرایطی، اعتراض نه یک انتخاب، بلکه آخرین امکان کنش جمعی است.
راه سوم گیدنز بر این پیشفرض استوار است که سیاست بدون سرمایه اجتماعی، به مدیریت بحران تقلیل مییابد.
وقتی اعتماد از میان میرود، حتی سیاستهای درست هم شنیده نمیشوند. مسأله ایران دقیقاً همینجاست: شکاف میان دولت و جامعه نهفقط اقتصادی یا سیاسی، بلکه ارتباطی و نمادین شده است. سیاست بیشتر اعلام است تا گفتوگو؛ تصمیم بیشتر ابلاغ است تا مشارکت؛ و جامعه بیشتر موضوع سیاست است تا فاعل آن.
گیدنز از دموکراسی بازاندیشانه سخن میگوید؛ سیاستی که خود را دائماً در معرض نقد، اصلاح و گفتوگو با جامعه قرار میدهد. اما در جامعهای که نقد به تهدید تعبیر میشود و اعتراض به بینظمی، امکان بازاندیشی از میان میرود. در چنین فضایی، سرمایه اجتماعی نه بازتولید، بلکه مصرف میشود؛ تا جایی که چیزی از آن باقی نمیماند.
از منظر راه سوم، جهانیشدن و تضعیف دولتهای ملی، سیاست را ناگزیر کرده به سطح محلی و اجتماعی بازگردد. اما در ایران، این بازگشت به اجتماع نه با تقویت نهادهای محلی و مدنی، بلکه با واگذاری ریسک به افراد بدون ابزار و حمایت همراه بوده است. مسئولیت فردی مطالبه میشود، بیآنکه اختیار واقعی یا امکان مشارکت فراهم باشد. این همان تناقضی است که اعتراض را به واکنشی عقلانی بدل میکند، نه هیجانی.
در این معنا، راه سوم گیدنز برای ایران بیش از آنکه نسخه آماده باشد، آینه بحران است. آینهای که نشان میدهد بدون جامعه مدنی، بدون اعتماد، و بدون سرمایه اجتماعی، هیچ تعادلی میان دولت و بازار شکل نمیگیرد. سیاستی که اجتماع را نبیند، ناگزیر با خیابان مواجه میشود.
شاید مهمترین پیام راه سوم برای امروز ایران این باشد؛ اعتراض نشانهی فقدان سیاست نیست، نشانهی فقدان جامعه در سیاست است و تا زمانی که جامعه مدنی از حاشیه به متن بازنگردد، هر تعادلی میان دولت و بازار، موقتی و شکننده خواهد بود؛ درست مانند آرامشی که پیش از هر انفجار اجتماعی تجربه میشود.