رد پای هالیوود در ربودن نیکلاس مادورو

عصر ایران دوشنبه 15 دی 1404 - 23:45
این سناریو یکی از محبوب‌ترین ابزارهای هالیوود برای روایت قدرت، سیاست و نقش آمریکا در جهان است؛ روایتی که هرچه جلوتر می‌رویم، تندتر، ساده‌تر و یک‌طرفه‌تر می‌شود.

عصر ایران ؛ نهال موسوی - دستگیری نیکلاس مادورو در کاراکاس و انتقال او به آمریکا، دادگاهی کردن به اتهام جرم مواد مخدر و ... چند روز است که سرخط اصلی تمام شبکه‌های خبری جهان شئه است.

سناریوهایی شبیه آنچه درباره ونزوئلا، ربودن نیکلاس مادورو یا حتی رهبران دیگر کشورهای «مسئله‌دار» در رسانه‌ها مطرح می‌شود، برای هالیوود کاملاً آشناست. در این روایت‌ها، بحران‌های عمیق اقتصادی، اجتماعی و تاریخی یک کشور، به حضور یا نبود یک نفر گره می‌خورد؛ انگار با دستگیری یا حذف او، همه‌چیز قابل حل است.

اگر چند فیلم یا سریال سیاسی–جاسوسی آمریکایی دیده باشید، احتمالاً با این صحنه آشنا هستید: تعقیب طولانی، عملیات شبانه، نفوذ مخفی و در نهایت دستگیری یا حذف «مرد بدِ داستان»؛ کسی که معمولاً یک رهبر سیاسی، دیکتاتور یا چهرهٔ نمادین از «جهان غیرآمریکایی» است. پایان هم اغلب روشن است: عدالت اجرا شد، دنیا یک قدم امن‌تر شد.

و جالب است ترامپ در گفتگو با فاکس نیوز گفت: من واقعاً مثل این بود که دارم یک برنامه تلویزیونی تماشا می‌کنم.

این فقط یک انتخاب سرگرم‌کننده نیست، این سناریو یکی از محبوب‌ترین ابزارهای هالیوود برای روایت قدرت، سیاست و نقش آمریکا در جهان است؛ روایتی که هرچه جلوتر می‌رویم، تندتر، ساده‌تر و یک‌طرفه‌تر می‌شود.

صحنه انتقال نیکلاس مادورور به آمریکا

تماشای این فیلم‌ها از این زاویه جالب توجه است که بفهمیم چگونه روایت‌های ساده و هیجان‌انگیز، جای تحلیل‌های پیچیده را می‌گیرند و چگونه سینما می‌تواند ذهن مخاطب را برای پذیرفتن بعضی ایده‌ها آماده کند، بدون آنکه مستقیم چیزی را تبلیغ کرده باشد.

دنیای واقعی پر از بحران‌های حل‌نشده است، اما سینما پایان می‌خواهد و دستگیری یا حذف یک رهبر سیاسی، بهترین پایان ممکن است؛ چون حس «کنترل» می‌دهد. ذکر چند نمونه و مثال هم از فیلم‌ها و هم از سریال‌های متاخر برای گسترش این موضوع مفید و جالب توجه است:

فیلم Noriega: God’s Favorite (2000)

این فیلم زندگی نوریه‌گا را از پیش از قدرت تا زمان تهاجم نیروهای آمریکایی به پاناما و سرنگونی او نشان می‌دهد. در بخش پایانی، نوریه‌گا در خلال حملهٔ آمریکا و پس از مدتی پناه گرفتن در سفارت، تسلیم می‌شود و به آمریکا منتقل می‌شود.

هرچند تمرکز فیلم بیشتر بر زندگی و سقوط سیاسی اوست، بخش نهایی داستان دقیقاً به تهاجم و سرنگونی یک رهبر خارجی توسط آمریکا می‌پردازد، رهبر سیاسی «بد» تبدیل می‌شود به ریشهٔ تمام مشکلات. اگر او دستگیر شود، انگار فقر، خشونت، تروریسم و بی‌ثباتی هم خودبه‌خود حل می‌شوند.

پوستر فیلم Noriega: God’s Favorite (2000)

فیلم Operation Finale (2018)

فیلم درباره دستگیری آدولف آیشمن است؛ عملیاتی واقعی که مأموران موساد او را از آرژانتین ربودند. فیلم از نظر داستانی جذاب است، اما همان الگوی آشنا را تکرار می‌کند: نقض حاکمیت کشور دیگر، به نام عدالت. الگویی که سال‌هاست در سینمای آمریکا عادی‌سازی شده.

در بسیاری از این فیلم‌ها، آمریکا فقط یک کشور نیست؛ مرجع تشخیص خیر و شر است. اگر دادگاه‌های بین‌المللی کند باشند، اگر دیپلماسی شکست بخورد، اگر قوانین دست‌وپاگیر باشند، قهرمان آمریکایی وارد عمل می‌شود. پیام پنهان اما واضح است: عدالت واقعی، همان است که آمریکا اجرا می‌کند.

پوستر فیلم Operation Finale (2018)

فیلمZero Dark Thirty (2012)

این فیلم هم تلاش چندساله برای یافتن اسامه بن‌لادن را روایت می‌کند. شکنجه، بازجویی‌های غیرقانونی و عملیات نظامی، نه به‌عنوان مسئله، بلکه به‌عنوان مسیر اجتناب‌ناپذیر رسیدن به هدف نشان داده می‌شوند.

وقتی تماشاگر بارها و بارها می‌بیند که عملیات مخفی، ربایش و ترور با نیت «خیر» انجام می‌شود، حساسیتش نسبت به این اقدامات از بین می‌رود. سینما کاری می‌کند که مداخلهٔ نظامی و امنیتی نه یک تصمیم سیاسی بحث‌برانگیز، بلکه یک ضرورت اخلاقی به نظر برسد.

صحنه‌ای از فیلمZero Dark Thirty (2012)


سریال 24

در هر فصل سریال 24 یک تهدید جهانی وجود دارد و در پایان، چهرهٔ اصلی آن حذف یا دستگیر می‌شود. این ساختار، اضطراب سیاسی را به یک پیروزی فردی تقلیل می‌دهد.

تماشاگر با این خیال از پای تلویزیون بلند می‌شود که تهدید مهار شد، حتی اگر در واقعیت، بحران فقط شکلش عوض شده باشد.

پوستر سریال 24

سریال Homeland

سریال هوملند در 8 فصل  گاهی پیچیده‌تر از نمونه‌های مشابه است، اما در نهایت باز هم مأموران آمریکایی در مرکز جهان ایستاده‌اند و دیگران اغلب میدان بازی‌اند.

این فیلم‌ها به‌جای پرسیدن سؤال‌های سخت — مثل «چه کسی حق دخالت دارد؟» یا «مرز عدالت و زور کجاست؟» — تمرکزشان را می‌گذارند روی قهرمان‌های تنها و فداکار. تماشاگر با مأمور همذات‌پنداری می‌کند و کمتر به این فکر می‌کند که تصمیم‌های پشت صحنه، چه تبعاتی برای ملت‌های دیگر دارد.

سریال Homeland

شاید این آثار سرگرم‌کننده و خوش‌ساخت باشند، اما بد نیست هر بار که قهرمان داستان دستبند را می‌زند، از خودمان بپرسیم: این عدالت، از نگاه چه کسی عادلانه است؟

فیلم‌ها و سریال‌هایی که دستگیری یا حذف رهبران سیاسی خارجی را به‌عنوان نقطهٔ اوج روایت نشان می‌دهند، فقط سرگرمی نیستند. آن‌ها به ما یاد می‌دهند چطور به سیاست نگاه کنیم: ساده، شخصی‌شده و هیجان‌محور.

مشکل از جایی شروع می‌شود که این روایت‌ها آن‌قدر تکرار می‌شوند که شبیه واقعیت به نظر می‌رسند. آن‌وقت وقتی خبری درباره دستگیری، ربایش یا محاکمه یک رهبر سیاسی در آن‌سوی دنیا می‌شنویم، به‌جای پرسیدن سؤال‌های بنیادین، ناخودآگاه منتظر سکانس پایانی می‌مانیم؛ همان پایانی که سینما سال‌هاست ان را القا کرده است.

شاید وقتش رسیده، به‌جای کف زدن برای پایان فیلم یا سریال‌های از این دست، کمی مکث کنیم و بپرسیم: اگر سیاست این‌قدر ساده بود، چرا دنیا هنوز این‌قدر پیچیده است؟ و برعکس!

منبع خبر "عصر ایران" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.