به گزارش همشهریآنلاین به نقل از فارس، شورای آتلانتیک در روایتسازی خود از ربایش مادارو، با کمرنگکردن ماهیت تجاوزکارانه و غیرقانونی عملیات آمریکا در ونزوئلا و نفی انگیزههای اقتصادی، ادعا میکند که نفت و دیگر منابع ثروتآفرین ونزوئلا هدف نهایی این اقدام نبوده و مداخله آمریکا در راستای منافع امنیتی و ژئوپلتیکی گستردهتر انجام شده است؛ رویکردی که بیش از آنکه توضیحدهنده واقعیت باشد، تلاشی سازمانیافته برای مشروعیتبخشی پسینی به یک اقدام پرهزینه و بحثبرانگیز تلقی میشود.
تحولات اخیر در ونزوئلا و عملیات ضربتی آمریکا برای ربایش نیکلاس مادورو، بار دیگر این پرسش را در محافل تحلیلی مطرح کرده است که منطق راهبردی واشنگتن در این اقدام چه بوده و این عملیات چگونه در چارچوب سیاست خارجی دولت دونالد ترامپ قابل تبیین است. شورای آتلانتیک در جهت ساخت روایتی همراستا با جنگ ادراکی واشنگتن، با اشاره به جایگاه برجسته نفت در اظهارات ترامپ، این اقدام را در امتداد منافع انرژی آمریکا ارزیابی کرده و مدعی شد که نفت نه هدف نهایی، بلکه تسهیلکننده یک راهبرد ژئوپلتیکی گستردهتر در نیمکره غربی بوده است.
لذا بنابر دیدگاه کارشناس شورای آتلانتیک، عملیات ونزوئلا را باید نشانهای از احیای نسخهای بهروزشده از دکترین مونرو دانست؛ رویکردی که هدف آن مهار نفوذ بازیگران رقیب، همراستا کردن دولتهای منطقه با منافع آمریکا و پیشبرد اهداف امنیتی و اقتصادی واشنگتن، بدون ورود به جنگهای پرهزینه و فرسایشی است. این روایت، عملیات اخیر را نمونهای از تصمیمگیری قاطع، کمهزینه و منطبق با منافع داخلی آمریکا معرفی میکند که در نهایت برای ونزوئلا نیز رهاورد سیاسی-اقتصادی به دنبال دارد.
با این حال، اتکای این روایت به مفاهیمی کلی مانند «کاهش هزینهها»، «تصمیمگیری قاطع» و «راهبرد کمهزینه» بیش از آنکه به تبیین سازوکار واقعی اقدام آمریکا کمک کند، خطر سادهسازی و پنهانسازی منطق عملیاتی این مداخله را در خود دارد. تمرکز بر نفت یا بازخوانی نمادین دکترین مونرو، برخی متغیرهای تعیینکننده را از میدان تحلیل خارج میکند؛ از جمله نقش تجربههای پرهزینه آمریکا در عراق و افغانستان، تغییر محاسبات و خطاهای راهبردی دولت مادورو و الگوی چندمرحلهای اجبار که پیشزمینه اجرای عملیات ضربتی را فراهم ساخت. از این رو، برای درک دقیقتر آنچه در ونزوئلا رخ داد، لازم است روایت اندیشکدهای مسلط بهطور انتقادی بازخوانی شود و مفروضات، سکوتها و جهتگیریهای آن در پرتو واقعیتهای میدانی و راهبردی مورد پرسش قرار گیرد.
وارونهنمایی تجربه عراق و افغانستان
یادداشت آتلانتیک وانمود میکند که عملیات ضربتی علیه مادورو محصول «اعتمادبهنفس راهبردی» و نسخهای تکاملیافته از دکترین مونرو است، در حالی که واقعیت دقیقاً معکوس است. عدم ورود آمریکا به جنگ گسترده در ونزوئلا نه نشانه قدرت، بلکه نتیجه مستقیم زخمهای باز عراق و افغانستان است. تجربه اشغال، دولتـملتسازی، و استقرار مستقیم نیرو نشان داد که «غارت منابع از مسیر اشغال» هزینهای فراتر از توان تحمل نظام سیاسی آمریکا تحمیل میکند. بنابراین، آنچه رخ داد نه انتخاب داوطلبانه یک الگوی نوین، بلکه عقبنشینی اجباری از الگوی شکستخورده اشغال کلاسیک بود؛ نکتهای که یادداشت آتلانتیک عامدانه حذف میکند.
پنهانسازی منطق «اجبار بدون اشغال»
الگوی واقعی بهکاررفته در ونزوئلا، نه «دکترین مونرو» بلکه ترکیب تجربه پاناما (ربایش رهبر) و عراق (نمایش قدرت قاطع) است؛ مدلی که هدف آن تحمیل اراده سیاسی بدون پرداخت هزینههای اشغال و دولتسازی است. در این الگو، آمریکا با ربایش رئیس دولت، پیام روشن و عملی به بدنه حاکمیت میدهد:
یا تبعیت میکنید، یا سرنوشت مشابه خواهید داشت.
یادداشت شورای آتلانتیک با تمرکز بر نفت، عمداً این منطق اصلی را به حاشیه میبرد تا اقدام آمریکا را در چارچوب «منافع مشروع اقتصادی» بازتعریف کند، نه باجگیری ژئوپلتیکی عریان.
نادیدهگرفتن خطای راهبردی مادورو
این یادداشت، مادورو را صرفاً قربانی یک تصمیم قاطع آمریکا نشان میدهد، در حالی که عامل کلیدی موفقیت عملیات، تغییر محاسبات خود مادورو بود. او بهجای طراحی یک راهبرد بازدارنده فعال—مشابه آنچه در ایران، یمن یا لبنان دیده میشود—به این جمعبندی رسید که «چیزی برای از دست دادن دارد» و مذاکره میتواند ضامن بقای حداقلی او باشد.
این عقبنشینی روانی، آمریکا را مطمئن کرد که هزینه اقدام مستقیم بسیار کمتر از هزینه مدیریت اپوزیسیون، کودتا یا جنگ داخلی است. این واقعیت در یادداشت آتلانتیک کاملاً سانسور شده، زیرا پذیرش آن به معنای اذعان به نقش «ضعف راهبرد مقاومت» در موفقیت آمریکا است.
تطهیر یک فرایند سهمرحلهای خشونتآمیز
یادداشت آتلانتیک عملیات را یک کنش تقریباً تمیز و کمهزینه معرفی میکند، حال آنکه آمریکا در یک فرایند سهمرحلهای کلاسیک اجبار به هدف خود رسید:
۱. اعلان جنگ خزنده با پوشش «مبارزه با مواد مخدر» و کشتار شهروندان،
۲. خفهسازی اقتصادی از طریق توقیف نفتکشها و قطع شریان حیاتی اقتصاد،
۳. فریب دیپلماتیک همزمان با آمادهسازی حمله ضربتی و ربایش رهبر.
این الگو نه نشانه «مسئولیتپذیری راهبردی»، بلکه نمونهای روشن از ترکیب جنگ اقتصادی، ترور دولتی و فریب سیاسی است؛ اما یادداشت با تمرکز بر «امنیت انرژی» عملاً این خشونت ساختاری را سفیدشویی میکند.
حذف سناریوی بازدارندگی و اختلاف در واشنگتن
مهمترین خلأ تحلیلی یادداشت آن است که سناریوی جایگزین را اساساً به رسمیت نمیشناسد. اگر ونزوئلا از ابتدا با اتکا بر جغرافیا، ظرفیت اجتماعی و تجربه محور مقاومت، واکنشی ملموس و پرهزینه به نخستین اقدامات آمریکا نشان میداد، نهادهای اطلاعاتی ناچار بودند هزینههای جانی و مالی اقدام علیه ونزوئلا را به کنگره گزارش دهند.
چنین برآوردی بهطور طبیعی شکاف در دستگاه تصمیمسازی آمریکا ایجاد میکرد و احتمالاً ترامپ را—که بهشدت به حساسیت افکار عمومی و هزینهها توجه دارد—از این مسیر منصرف میساخت. حذف این امکان از تحلیل، نشانه ضعف روششناختی یا تعمد سیاسی است.
جمعبندی
یادداشت شورای آتلانتیک در واقع روایتی توجیهگرانه برای یک اقدام غیرقانونی و پرریسک است. این متن میکوشد با برجستهسازی نفت و دکترینهای کلاسیک، واقعیت اصلی را بپوشاند:
آمریکا به دلیل ناتوانی از تکرار الگوی اشغال، به الگوی «ربایش، تهدید و تحمیل» روی آورد و موفقیت آن بیش از هر چیز محصول خطای محاسباتی طرف مقابل بود، نه نبوغ راهبردی واشنگتن.












