خبرآنلاین- فاطمه غریبی: پس از کنفرانس مطبوعاتی دونالد ترامپ و نتانیاهو، نگرانیهایی جدی درباره احتمال حمله مجدد آمریکا به ایران ایجاد شد. پیش از این، اغلب تحلیلگران معتقد بودند نخستوزیر اسرائیل نمیتواند موافقت ترامپ برای حمله به ایران را به دست آورد، چرا که سند امنیت ملی آمریکا اشارهای به برنامه موشکی نکرده و تأکید رئیس جمهور بر نابودی تأسیسات غنیسازی و صلح در خاورمیانه، احتمال پاسخ مثبت را پایین میآورد. اما بهطور غیرمنتظره، ترامپ اعلام کرد در صورت ادامه فعالیت موشکی یا از سرگیری غنیسازی، آماده صدور دستور حمله فوری است.
در خصوص همین موضوع، علی اصغر زرگر، کارشناس مسائل بینالملل، در گفتوگو با خبرآنلاین گفت که هدف آمریکا و اسرائیل در وضعیت فعلی، حفظ فضای «نه جنگ و نه صلح» با ایران است. او تأکید کرد که این وضعیت عمدتاً برای ایجاد فشار اقتصادی و سیاسی بر ایران طراحی شده و تهدیدها و اظهاراتی مانند دستور حمله احتمالی ترامپ، بیشتر در چارچوب عملیات روانی و پروپاگاندا قرار دارند تا آمادگی واقعی برای درگیری نظامی.
به گفته او، حتی اظهارات ترامپ درباره کمک به معترضان، نمیتواند معادله فشار بر ایران را بهطور مستقیم به جنگ تبدیل کند و بیشتر در راستای حفظ همین وضعیت «نه جنگ و نه صلح» است.
نمیتوان به طور کامل احتمال حمله نظامی را منتفی دانست
*** در وضعیت فعلی و با توجه به کنفرانس مطبوعاتی اخیر ترامپ و نتانیاهو، احتمال حمله به ایران را چگونه ارزیابی میکنید؟
به نظر میرسد هدف اصلی آنها حفظ وضعیت «نه جنگ و نه صلح» است؛ یعنی حالتی معلق میخواهند آن را نگه دارند. این وضعیت طبیعتاً میتواند به بیثباتی اقتصادی و تا حدی بیثباتیهای سیاسی در ایران منجر شود؛ موضوعی که آنها تصور میکنند باعث تضعیف بیشتر ایران خواهد شد. بنابراین، به نظر من هدف اصلی همین ایجاد فضای بیثباتی است.
گفته میشود خود نتانیاهو از طریق پوتین پیامهایی ارسال کرده مبنی بر اینکه اگر ایران به اسرائیل حمله نکند، آنها هم قصد حمله ندارند. البته همه اینها میتواند در چارچوب دروغ، فریبکاری و عملیات روانی باشد.
با این حال، با توجه به ضرباتی که اسرائیلیها در جنگ ۱۲روزه متحمل شدند و همچنین درگیری آمریکا در ونزوئلا و مسائل دیگر، خیلی محتمل به نظر نمیرسد که بخواهند در کوتاهمدت مستقیماً به ایران حمله نظامی کنند. این تهدیدها بیشتر در مرحله اول، در راستای ایجاد همان فضای «نه جنگ و نه صلح» است؛ فضایی که تا حدودی به ضرر ایران تمام میشود، چراکه ثبات لازم اقتصادی و سیاسی را مخدوش میکند.
هرگونه هرجومرج یا بحران در منطقه خلیج فارس، بهویژه در تنگه هرمز، که مسیر اصلی انتقال نفت و گاز کشورهای حاشیه خلیج فارس است، میتواند یک بحران جهانی و غیرقابل کنترل ایجاد کند. به همین دلیل، من فکر نمیکنم آمریکاییها بخواهند بعد از ونزوئلا همان سناریو را در مورد ایران اجرا کنند.
در هر صورت بسیاری از این اقدامات مبتنی بر دروغ، تهدید و توطئه است. نمیتوان بهطور کامل احتمال حمله نظامی یا حملات محدود را منتفی دانست. اقداماتی مانند حمله به سایتهای هستهای یا ترور شخصیتها از سوی آمریکاییها موضوعاتی است که نمیشود آنها را نادیده گرفت و احتمال وقوعشان وجود دارد. اما در مجموع، من معتقدم درگیری نظامی گسترده، حداقل در کوتاهمدت، رخ نخواهد داد.
*** آیا میتوان گفت بهانه موشکهای بالستیک جای پرونده هستهای را در تقابل واشنگتن و تهران گرفته است؟ خواستههای آمریکا از ایران در این پرونده چیست و تا چه اندازه امکان مذاکره یا تعامل در این زمینه وجود دارد؟
ترامپ معتقد است با توجه به حملاتی که به سایتهای هستهای ایران انجام داده، این تأسیسات بهطور کامل نابود شدهاند. ترامپ بههیچوجه حاضر نیست از این موضع پایین بیاید؛ علیرغم گزارشهای دیگری که منتشر شده است. او معتقد است مسئله هستهای ایران از طریق تخریب کامل این سایتها حل شده و بنابراین اگر قرار باشد مذاکرهای با ایران صورت بگیرد یا به تعبیر خودش «معاملهای» انجام شود-چون بیشتر بر منطق معامله تأکید میکند-این مذاکرات باید شامل موضوعاتی مانند موشکهای دوربرد ایران یا مسائل منطقهای باشد.
در حالی که به نظر من، هم اسرائیلیها و هم آمریکاییها بهخوبی میدانند مسائل دفاعی ایران قابل مذاکره نیست؛ حتی اگر پای یک جنگ فراگیر هم در میان باشد، این موضوع قابل مذاکره نخواهد بود. دلیل آن هم روشن است: اگر بخواهند چنین کاری انجام دهند، همان مسیری تکرار میشود که در عراق طی شد؛ جایی که صدام را مجبور کردند موشکهای دوربرد خود را منهدم کند، یا در لیبی که تجربه مشابهی رقم خورد. اینها تجربههای جهانی است که ایران از آنها آگاه است. ایران نمیتواند در برابر تهدیدهای آمریکا و اسرائیل، بهطور کامل خلع سلاح شود.
البته در تبلیغات و پروپاگاندا آمریکاییها معمولاً دست بالا را میگیرند؛ به این معنا که بهاصطلاح به مرگ میگیرند تا به تب راضی شوند. این تبلیغات را انجام میدهند، اما به نظر من این موضوع قابل مذاکره نیست. ایران، عراق یا لیبی نیست؛ ایران کشوری استخواندار است و دارای نیروی نظامی آبدیده و توانمند است. در نهایت، این مسئله هم در امتداد همان سیاست حفظ وضعیت «نه جنگ و نه صلح» قابل تحلیل است.
البته حتی نماینده آمریکا در شورای امنیت هم تاکنون صرفاً بر «غنیسازی صفر» تأکید کرده و گفته در این چارچوب حاضر به مذاکره هستند؛ موضوع موشکی هنوز بهطور رسمی مطرح نشده است. به نظر میرسد این موضوع را مانند شمشیر داموکلس بالای سر ایران نگه داشتهاند تا ایران را تحت فشار قرار دهند و وادار به عقبنشینی کنند.
*** بنابراین از نظر شما توافق بر سر مسئله موشکی ایران منتفی است؟
بله، ایران نه ونزوئلاست و نه عراق و لیبی. ایران در یک موقعیت جغرافیایی و استراتژیک قرار دارد که حتی اصابت موشکهای کوتاهبرد آن به منابع انرژی منطقه میتواند بهطور کلی روند صدور انرژی از خلیج فارس را مختل کند؛ موضوعی که برای جهان قابل تحمل نیست.
هم اسرائیلیها و هم آمریکاییها بهخوبی میدانند مسائل دفاعی ایران قابل مذاکره نیست؛ حتی اگر پای یک جنگ فراگیر هم در میان باشد، این موضوع قابل مذاکره نخواهد بود. دلیل آن هم روشن است: اگر بخواهند چنین کاری انجام دهند، همان مسیری تکرار میشود که در عراق طی شد
در عین حال، به نظر من روسیه و چین و حتی عربستان و دیگر کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز با هرگونه برخورد نظامی فراگیر از سوی آمریکا بهشدت مخالفاند و هنوز هم اهرمهایی در اختیار دارند تا مانع چنین اقدامی شوند. بنابراین، وقتی چنین جنگی شکل نگیرد، ایران میتواند با اتکا به موقعیت و توان خود، در برابر فشارها مقاومت کند.
اسرائیل ۷۰ سال است رویکردی تهاجمی دارد
*** آیا ایران و اسرائیل در حال آمادهسازی نظامی برای جنگ مجدد هستند؟
هر کشوری ممکن است خود را برای مقابله با حمله احتمالی آماده کند و سعی کند مسائل دفاعی خود را تا جایی که میتواند پیش ببرد. ایران با توجه به تحریمها نتوانسته یک نیروی هوایی قدرتمند، مشابه برخی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، ترکیه یا پاکستان، ایجاد کند یا از خارج خریداری کند. بنابراین تنها ابزار دفاعی و بازدارنده ایران در برابر هرگونه تهاجم خارجی، موشکهایی است که در اختیار دارد. ایران با اتکا به این توان موشکی از خود دفاع میکند و تلاش دارد نقش بازدارنده ایفا کند و دشمن را از حمله منصرف سازد.
در مقابل، اسرائیل حدود ۷۰ سال است رویکردی تهاجمی دارد و همواره از سوی آمریکا به انواع سلاحهای مدرن مجهز شده است. این کشور از نظر فناوری به پیشرفتهای خاصی رسیده و در چندین جبهه بهطور همزمان درگیر است؛ از بمباران سوریه گرفته تا لبنان و در عین حال، تقابل با ترکیه و ایران. بنابراین نمیتوان گفت لزوماً در حال آمادهسازی برای یک جنگ جدید مشخص است، بلکه بیشتر با یک وضعیت روتین مواجهیم که در آن هم ایران و هم اسرائیل، در چارچوب بازدارندگی و دفاع، به پیشبرد توانمندیهای نظامی خود میپردازند.

البته اسرائیلیها پس از جنگ ۱۲روزه بخشی از تجهیزات نظامی خود را از دست داده بودند و آمریکا این کمبودها را دوباره برای آنها جبران کرد. آنها بهطور مستمر در حال سفارش و دریافت تسلیحات جدید هستند. در مجموع، به نظر من این روند بیشتر یک روال طبیعی است: ایران بر تقویت بازدارندگی خود تمرکز دارد و اسرائیل نیز که اساساً در فضای بحران تعریف میشود، همواره حالت تهاجمی خود را حفظ کرده است.
*** ترامپ اعلام کرده که اگر ایران به معترضان مسالمتجو شلیک کند و آنها را بهطور خشونتآمیز بکشد، ایالات متحده به کمک معترضین خواهد آمد. ممکن است این مسئله منجر به شروع جنگ مجدد شود؟
این هم در چارچوب مسئله تبلیغات آمریکایی قابل تحلیل است. اینکه آمریکا بخواهد از طریق مرزها به معترضان سلاح برساند یا حتی نیروی نظامی در ایران پیاده کند، به نظر من در شرایط فعلی تقریباً احتمالش صفر است. ضمن اینکه در خود آمریکا هم مخالفتهای جدی با این لفاظیهای ترامپ شکل گرفته است.
ایران نه ونزوئلاست و نه عراق و لیبی. ایران در یک موقعیت جغرافیایی و استراتژیک قرار دارد که حتی اصابت موشکهای کوتاهبرد آن به منابع انرژی منطقه میتواند بهطور کلی روند صدور انرژی از خلیج فارس را مختل کند؛ موضوعی که برای جهان قابل تحمل نیست.
ترامپ سابقه زیادی در اینگونه بازیها دارد؛ مثلاً در قبال چین لفاظیهایی مطرح کرد که بعد در عمل از آنها عقبنشینی کرد. در موضوع اوکراین هم همینطور بود و درباره کشورهای دیگر هم بارها چنین رفتاری داشته است؛ یعنی موضوعی را مطرح میکند و بعد یا از آن عقب مینشیند یا موضعش را تعدیل میکند. با توجه به اینکه هم در حزب دموکرات و هم در حزب جمهوریخواه مخالفتهایی با این لفاظیها وجود دارد، به نظر من این حرفها بیشتر در چارچوب تبلیغات و پروپاگاندا قابل تحلیل است؛ تبلیغاتی که هدفش داغتر کردن فضا و بهاصطلاح ریختن بنزین روی آتش ناآرامیها یا جسورتر کردن برخی افراد در خیابان است.
البته نباید فراموش کرد که اسرائیلیها در جریان جنگ ۱۲روزه شبکههای جاسوسی فعالی داشتند و توانستند در داخل کشور اقداماتی انجام دهند و حتی دست به کشتار بزنند. الان هم احتمالاً همچنان سلولهایی در داخل ایران دارند که تحت نفوذ و فرمان آنها عمل میکنند. از این طریق میتوانند تلاش کنند هدایت برخی گروهها در خیابان را بر عهده بگیرند. شاید یکی از سناریوهای آنها این باشد که از طریق همین گروهها دست به کشتهسازی بزنند.
اما اینکه ترامپ میگوید «ما اقدام میکنیم» یا «کمک میکنیم»، اگر قرار باشد معنای عملی داشته باشد، مستلزم پیاده کردن نیرو یا ورود مستقیم است که به نظر من چنین چیزی در حال حاضر واقعبینانه نیست.
موقعیت ونزوئلا با ایران کاملا متفاوت است
*** آیا تحولات ونزوئلا و ظن ایالات متحده دربارۀ نفوذ احتمالی ایران و حزبالله در ونزوئلا، میتواند احتمال حمله آمریکا به ایران را افزایش دهد؟
ببینید، موقعیت ونزوئلا با موقعیت ایران کاملاً متفاوت است. علتش هم این است که ونزوئلا به آمریکا نزدیک است و در منطقه نفوذ مستقیم آمریکا قرار دارد؛ بهاصطلاح حیاط خلوت آمریکاست. آمریکاییها هم همواره بر اساس همان دکترین مونرو تلاش کردهاند اجازه نفوذ خارجی را در این بخش از جهان ندهند. آنها سالهاست که با ونزوئلا درگیر هستند؛ چه در دوره رئیسجمهور قبلی(هوگو چاوز) که مراوداتی با آقای احمدینژاد داشت و چه حالا در دوره مادورو، این تقابل ادامه پیدا کرده است.
ترامپ برخلاف بسیاری از قواعد بینالمللی، مدتها ونزوئلا را عملاً محاصره کرده بود؛ کشتیها را هدف قرار میدادند، نفتکشها را توقیف میکردند، همچنین مراکز نظامی و صنعتی را بمباران کردند و امروز هم رسماً اعلام کردند که نیکلاس مادورو و همسرش را بازداشت و به خارج از ونزوئلا منتقل کردهاند. از سوی دیگر، در ارتش ونزوئلا هم مدتها بحث انشقاق مطرح بود و برخی تصور میکردند ممکن است ارتش، مادورو را دستگیر و تحویل آمریکا دهد. حتی صحبت از توطئههایی در داخل ارتش هم مطرح بود.
اما این وضعیت با موقعیت استراتژیک ایران قابل مقایسه نیست. ایران از نظر منابع، قدرت و توان نظامی در جایگاه کاملاً متفاوتی قرار دارد. هرگونه هرجومرج یا بحران در منطقه خلیج فارس، بهویژه در تنگه هرمز، که مسیر اصلی انتقال نفت و گاز کشورهای حاشیه خلیج فارس است، میتواند یک بحران جهانی و غیرقابل کنترل ایجاد کند. به همین دلیل، من فکر نمیکنم آمریکاییها بخواهند بعد از ونزوئلا همان سناریو را در مورد ایران اجرا کنند.
البته ممکن است اقداماتی مثل توقیف کشتیهای نفتی صورت بگیرد و امکان برخوردهای نظامی محدود نیز وجود دارد. در اثر اشتباهات دوطرفه، این احتمال هست که چنین برخوردهایی بهتدریج به سمت یک درگیری گستردهتر حرکت کند. اما باید توجه داشت که پایگاهها و نیروهای آمریکایی در منطقه، چه در عراق، چه در امارات متحده عربی، عربستان، عمان و قطر، همگی در تیررس موشکهای ایران قرار دارند. به همین دلیل، به نظر من آمریکاییها بیشتر ترجیح میدهند با تبلیغات، حفظ وضعیت «نه جنگ و نه صلح» و شاید از طریق اسرائیل، اقداماتی مانند ترور یا حملات محدود انجام دهند، نه اینکه خودشان وارد یک درگیری فراگیر نظامی با ایران شوند.
در عین حال، این احتمال وجود دارد که از طریق دامنزدن به ناآرامیها، ارسال سلاح یا حمایتهای غیرمستقیم، تلاش کنند ایران را بیش از پیش تضعیف کرده و زمینههایی برای مداخله فراهم کنند. البته در اینجا نقش دولت ایران، نیروهای نظامی، ارتش، پلیس و مهمتر از همه مردم ایران بسیار تعیینکننده است. مردم ایران قابل مقایسه با ونزوئلا نیستند؛ از نظر حس ملیگرایی در سطح بالایی قرار دارند. حتی همین دخالتها و اظهارنظرهای ترامپ و همچنین فضاسازی برخی رسانهها، به نظر من باعث شده مردم تا حد زیادی هوشیار شوند و بدانند ریشه اصلی ماجرا از کجا میآید.
وقتی با روشنفکران و مردم عادی صحبت میکنید، میبینید که بهطور قاطع با هرگونه دخالت خارجی مخالفاند و حتی معتقدند چنین دخالتهایی نتیجه معکوس دارد. یعنی حتی اگر مطالبات یا اعتراضاتی هم وجود داشته باشد، ترجیح میدهند آن را در داخل و بهصورت داخلی حلوفصل کنند. در مجموع، این نوع مداخلات خارجی نهتنها کمکی به اصلاحات یا اعتراضات نمیکند، بلکه میتواند نتیجه عکس بدهد.
۳۱۲/۴۲












