خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: خطبه و خطابه از ابزارهای مؤثر ارتباطی هستند که با ترکیب منطق، اعتبار گوینده و برانگیختن احساسات، نقش مهمی در اقناع مخاطب و تغییر نگرش یا رفتار او دارند. این شیوه ارتباطی با ایجاد پیوند عاطفی و منطقی، بازخورد مستقیم فراهم کرده و اثرگذاری پیام را افزایش میدهد. از دیدگاه جامعهشناسی، خطابه در تحولات اجتماعی، بسیج عمومی، پیروزی انقلابها و شکلگیری هویت جمعی نقشی اساسی ایفا کرده است. سخنرانیهای عمومی، بهویژه در مناسبتهای دینی و ملی، ارزشهای مشترک را تقویت کرده و انسجام اجتماعی را بازتولید میکنند.
در روز درگذشت پیغامآور کربلا، زینب کبری سلاماللهعلیها، نگاهی میکنیم به متن خطبه او در مجلس یزید. وقتی که کاروان اسرا را پس از عبور دادن از شهرهای مختلف وارد بارگاه یزید کرده بودند و او پیروزمندانه با نی بر لب و دندان سر بریده حسینبنعلی علیهالسلام میزد و کینههای کهنه صدر اسلام را زنده میکرد و به جنایتش تفاخر مینمود.
در نظر گرفتن همین شرایط میتواند ذهن را آماده کند که زنی با تحمل این همه داغ و این سختی زیاد، از دست دادن برادران و مردان خانواده و نزدیکان و فرزندان و برادرزادگان و... به آن شیوه ناجوانمردانه و فجیع، و بعد از تحمل رنج و سختی راه طولانی از عراق تا شامات، در حالی که مسئولیت زنان و دختران و کودکان و از همه مهمتر مسئولیت جان امام بعدی را که بیمار و تبدار به زنجیر کشیده شده را دارد، چطور میتواند اینطور سربلند و قوی در چشم آمر این جنایت نگاه کند و این سخنان استوار و شیوا را بیان کند؟ به صورتی که حاضرین مجلس علیه یزید موضع بگیرند و او در نظر درباریان خودش چنین خار و خفیف شود.
زینب سلاماللهعلیها خطابهاش را اینطور آغاز میکند:
«الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعالَمینَ، وَصَلَّی اللهُ عَلی رَسُولِهِ وَآلِهِ أَجْمَعِینَ، صَدَقَ اللهُ کَذلِکَ یَقُولُ: ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاءُوا السُّوأَی أَنْ کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللهِ وَکَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِئُون.
أَظَنَنْتَ یَا یَزِیدُ حَیْثُ أَخَذْتَ عَلَیْنَا أَقْطَارَ الْأَرْضِ وَفَاقَ السَّمَاءِ، فَأَصْبَحْنَا نُسَاقُ کَما تساقُ الأُساری أَنَّ بِنا عَلَی اللهِ هَوَاناً، وَبِکَ عَلَیْهِ کَرامَةً وَأَنَّ ذلِکَ لِعِظَمٍ خَطَرِکَ عِنْدَهُ، فَشَمَخْتَ بِأَنْفِکَ، وَنَظَرْتَ فِی عِطْفِکَ جَذْلانَ مَسْرُوراً حِینَ رَأَیْتَ الدُّنْیا لَکَ مُسْتَوْثِقَةٌ وَالْأُمُورَ مُتَّسِقَةٌ وَحِینَ صَفَا لَکَ مُلْکُنا وَسُلْطانُنا ، فَمَهْلاً مَهْلاً، أَنَسِیتَ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ لَا یَحْسَبَنَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّمَا
نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهِینُ»
حمد وسپاس مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است و درود خدا بر فرستاده خدا و وبر خاندانش باد. خداوند راست ،گفت آنجا که فرمود: عاقبت آنان که اعمال بد مرتکب شدند، به جایی رسید که آیات خدا را تکذیب کردند و آن را به سخره گرفتند».
ای یزید آیا اکنون که زمین و آسمان را از جهات گوناگون بر ما تنگ کردی و ما را همانند اسیران به هر سو کشاندی، می پنداری ما به نزد خدا خوار شدیم و تو نزد او عزیز و گرامی می باشی؟ و تصور کردی این نشانه قدر و منزلـت تـو در نـزد خداست؟ از این رو باد غرور به بینی انداخته و به خود بالیدی و خرم و شادمان شدی از اینکه دیدی دنیا در کمند تو در آمده و امور تو سامان یافته و ملک و خلافت ما در اختیار تو قرار گرفته؛ پس کمی آهسته تر! آیا سخن خداوند را فراموش کردی که فرمود: «آنها که کافر شدند [و راه طغیان پیش گرفتند] تصوّر نکنند اگر به آنان مهلت میدهیم به سودشان است. ما به آنان مهلت میدهیم تا بر گناهان خود بیفزایند؛ و برای آنها عذاب خوارکنندهای [آماده شده] است.
او سپس با ارجاعات تاریخی و دقیق، پاسخ بیحرمتی یزید و تفاخر او را اینطور میدهد:
«أَ مِنَ الْعَدْلِ یَابْنَ الطُلقَاءِ! تَخْدِیرُکَ جَرَائِرَکَ وَ إِمَانَکَ، وَ سَوْقُکَ بَناتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّم سَبایا، قَدْ هَتَکْتَ سُتُورَهُنَّ، وَ أَبْدَیْتَ وُجُوهَهُنَّ، تَحْدُو بِهِنَّ الْأَعْدَاءُ مِنْ بَلَدٍ إِلَی بَلَدٍ، یَسْتَشْرِفُهُنَّ أَهْلُ الْمُنَاهِلِ وَ الْمُناقِلِ، وَ یَتَصَفْحُ وُجُوهَهُنَّ الْقَرِیبُ وَ الْبَعِیدُ، وَ الإِنِیُّ وَ الشَّرِیفَ، لَیْسَ مَعَهُنَّ مِنْ رِجَالِهِنَّ وَلِی، وَ لَا مِنْ حُمَاتِهِنَّ حَمِی، وَ کَیْفَ یُرْتَجِی مُرَاقَبَةُ مَنْ لَفَظَ فُوهُ أَکْبادَ الأَرْکِیاءِ ، وَ نَبَتَ لَحْمُهُ مِنْ دِمَاءِ الشَّهَداءِ، وَ کَیْفَ یَسْتَبْطِأُ فِی بُغْضِنا أَهْلَ الْبَیْتِ مَنْ نَظَرَ إِلَیْنَا بِالشَّنَفِ وَ الشَّنَآنِ وَ الْأَحَنِ وَالأضْغَانِ، ثُمَّ تَقُولُ غَیْرَ مُتَّاثُم وَ لَا مُسْتَعْظِمْ لَا هَلُّوا و اسْتَهَلُّوا فَرَحاً ، ثُمَّ قالوا یا یَزیدُ لا تَشَلْ مُنْتَجِیاً عَلَی ثَنایَا أَبِی عَبْدِ اللَّهِ سَیِّدِ شَبَابٍ أَهْلِ الْجَنَّةِ، تَنْکُتُهَا بِمِخْصَرَتِکَ، وَکَیْفَ لَا تَقُولُ ذلِکَ وَقَدْ نَکَأْتَ الْقَرْحَةَ، وَ اسْتَأْصَلْتَ الشَّافَةَ بِإِراقَتِکَ دِمَاءَ ذُرِّیَةِ مُحَمَّد صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ، وَ نُجُومِ الْأَرْضِ مِنْ آلِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ، وَ تَهْتِفُ بِأَشْیَاخِکَ، زَعَمْتَ أَنَّکَ تُنادِیهِمْ، فَلَتَرِدَنَّ وَ شِیکاً مَوْرِدَهُمْ وَ لَتَوَدَّنَّ أَنَّکَ شَلَلْتَ وَ بَکِمْتَ ، وَ لَمْ تَکُنْ قُلْتَ مَا قُلْتَ وَ فَعَلْتَ ما فَعَلْتَ»
ای پسر کفار آزاد شده! (اشاره به آزاد شدن پدران یزید به دستور پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله) آیا این از عدالت است که تو زنان و کنیزان خود را پشت پردهها بنشانی، ولی دختران رسول خدا (ص) را اسیر کرده و به این سو و آن سو بکشانی و در حالی که پرده حرمت آنان را دریده و چهرههای آنان را در معرض دید مردم قرار دادهای آنها را توسط دشمنان در شهرهای مختلف بگردانی تا مردم هر کوی و برزن به تماشای آنان بنشینند و افراد دور و نزدیک و پست و شریف به چهرههایشان چشم بدوزند، با آنکه همراه آنان مردان و حمایت گرانشان نبودند؛ ولی چه سود از این سخنان، زیرا چگونه میتوان به حمایت و مراقبت آن کس امید داشت که مادرش جگر پاکان را به دهان گرفته (اشاره به داستان هند جگرخوار که مادربزرگ یزید است) و گوشتش از خون شهیدان روییده؟ و چگونه در دشمنی ما اهل بیت شتاب نکند آن کس که به ما با غرور و با نفرت، خشمگینانه و کینه توزانه نگاه می کند و آنگاه – بی آنکه احساس گناه کند و ظلم و ستم خود را بزرگ بشمارد – میگوید «ای کاش اجداد من بودند و این صحنه ها را میدیدند و...» این جمله را در حالی میگویی که بر لب و دندان اباعبدالله (علیه السلام) سید جوانان اهل بهشت میزنی! آری، چرا چنین سخن نگویی، در حالی که با ریختن خون فرزندان رسول خدا و ستارگان زمین از خاندان عبدالمطلب، زخم دل ما را گشودی و ریشه خاندان ما را مورد تهدید قرار دادی تو پدرانت را صدا می زنی و خیال میکنی آنها صدایت را میشنوند؟! به زودی به آنها ملحق خواهی شد؛ آن روز آرزو میکنی که کاش دستت شل بود و زبانت لال و این سخنان را نمیگفتی و این کارها را انجام نمیدادی.
سپس افزود:
«أَللَّهُمَّ خُذْ بِحَقْنا، وَ انْتَقِمْ مِنْ ظَالِنَا، وَ أَحْلِلْ غَضَبَکَ بِمَنْ سَفَکَ دِماءَنا ، وَ قَتَلَ حُماتَنا ، فَوَاللَّهِ مَا فَرَیْتَ إِلَّا جِلْدَکَ، وَلَا حَزَزْتَ إِلَّا لَحْمَکَ، وَ لَتَرِدَنَّ عَلی رَسُولِ اللَّهِ بِمَا تَحَمَّلْتَ مِنْ سَفْکِ دِمَاءِ ذُرِّیَّتِهِ، وَ انْتَهَکْتَ مِنْ حُرْمَتِهِ فِی عَتْرَتِهِ وَ لُحْمَتِهِ، حَیْثُ یَجْمَعُ اللَّهُ شَمْلَهُمْ، وَ یَلُمٌ شَعْتَهُمْ، وَ یَأْخُذُ بِحَقِّهِمْ وَ لَا تَحْسَبَّنَ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ، وَ حَسْبُکَ بِاللهِ حاکِما، وَبِمُحَمَّد صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ خَصِیماً، وَ بِجَبْرَئِیلَ ظَهِیراً، وَسَیَعْلَمُ مَنْ سَوّی لَکَ وَ مَکْنَکَ مِنْ رِقابِ المُسْلِمِینَ، بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلاً، وَ أَیُّکُمْ شَرٌّ مَکَانَا، وَ أَضْعَفُ جندا»
خدایا! حق ما را بستان و از ستمگران بر ما انتقام بگیر و خشمت را بر آن کس که خون ما را بر زمین ریخت و حامیان ما را کشت فرو فرست ای یزید به خدا سوگند با این جنایت] جز پوست خود را ندریدی و جز گوشت خود را نبریدی و در حقیقت خود را نابود کردی؛ به یقین با حمل باری که ـ از ریختن خون فرزندان رسول خدا و هتک حرمت آن حضرت در ارتباط با خاندان و جگر گوشه هایش – بر دوش داری بر رسول خدا وارد خـواهــی شـد؛ در آن جا خداوند آنان را گرد خواهد آورد و پریشانی آنها را بر طرف خواهد ساخت و داد آنها را بستاند، گمان مبر آنان که در راه خدا کشته شده اند، مرده اند؛ بلکه زندگان جاویدند و نزد پروردگارشان روزی می خورند.»
همین بس که در دادگاهی حاضر شوی که داورش خداست و رسول خدا معارض تو و جبرئیل گواه و پشتیبان او. به زودی آن کس که حکومت را برای تو هموار ساخت و تو را بر گرده مسلمین سوار کرد خواهد دانست که چه کیفر بدی نصیب ظالمان خواهد شد و خواهد فهمید که جایگاه چه کسی بد است و لشکر چه کسی ضعیف تر و ناتوان تر است.
آنگاه آن بزرگوار با این سخنان کوبنده، خطبه را به پایان برد:
«وَ لَئِنْ جَرَّتْ عَلَیَّ الدَّواهِی مُخاطَبَتَکَ، إِنِّی لاَسْتَصْغِرُ قَدْرَکَ، وَ أَسْتَعْظِمُ تَقْرِیعَکَ، وَ أَسْتَکْثِرُ تَوْبِیخَکَ، لکنَّ العُیُونَ عَبْری، وَ الصُّدُورَ حَرّی، أَلَا فَالْعَجَبُ کُلُّ الْعَجَبِ لِقَتْلِ حِزْبِ اللهِ النُّجَباءِ بِحِزْبِ الشَّیْطَانِ الطَّلْقَاءِ، فَهَذِهِ الأَیْدِی تَنْطِفُ مِنْ دِمَائِنا ، وَالأَفْوَاهُ تُتَحَلَّبُ مِنْ لُحُومِنَا ، وَتِلْکَ الجُثَتُ الطُّواهِرُ الزَّواکِی تَنْتَابُها العَواسِلُ، وَتُعَفِّرُها أُمَّهَاتُ الْفَرَاعِلِ. وَ لَئِنِ اتَّخَذْتَنا مَغْنَما لَتَجِدَ بِنا وَ شِیکاً مَغْرَماً حِیْنَ لَا تَجِدُ إِلَّا ما قَدَّمَتْ یَداکَ، وَ ما رَبُّکَ بِظَلَام لِلْعَبِیدِ، وَ إِلَی اللَّهِ الْمُشْتَکَی، وَ عَلَیْهِ الْمُعَوَّلُ.
فَکِدْ کَیْدَکَ، وَ اسْعَ سَعْیَکَ، وَ ناصِبْ جُهْدَکَ، فَوَاللَّهِ لَا تَمْحُو ذِکْرَنَا، وَ لا تُمِیتُ وَحْیَنَا، وَ لا تُدْرِلُ أَمَدَنا ، وَ لا تَرْحَضُ عَنْکَ عَارَهَا، وَهَلْ رَأَیْکَ إِلا فَنَدٌ، وَأَیّامُکَ إِلا عَدَدَ، وَجَمْعُکَ إِلَّا بَدَدٌ؟ یَوْمَ یُنادِی المنادِی أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الظَّالِمِینَ.
وَالْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ الَّذِی خَتَمَ لأَوَّلِنَا بِالسَّعادَةِ وَ الْمُغْفِرَةِ، وَ لاخرنا بِالشَّهادَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ نَسْأَلُ اللهَ أَنْ یُکْمِلَ لَهُمُ الثَّوابَ، وَ یُوجِبَ لَهُمُ الْمُزیدَ ، وَ یُحْسِنَ عَلَیْنَا الْخِلافَةَ، إِنَّهُ رَحِیمٌ وَدُودُ، وَ حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَکِیلُ»
اگر مصیبتهای بزرگ روزگار، کارم را به اینجا کشانده که با تو سخن بگویم، ولی [بدان] من به یقین، ارزش تو را کوچک و ناچیز، و سرزنش تو را بزرگ میشمارم و فراوان تو را توبیخ میکنم، ولی چه کنم که دیدهها گریان و سینهها سوزان است. جای شگفتی بسیار است که گروهی الهی و برگزیده، به دست حزب شیطان و بردگان آزاد شده، کشته شوند و خونهای ما از این پنجهها[ی ناپاک] بچکد و پاره های گوشت ما از دهان [ناپاک] شما بیرون بیفتد و شما گرگهای وحشی پیوسته به سراغ آن بدن های پاک و پاکیزه آئید و بچه کفتارها آن ها را به خاک بمالند؟ اگر امروز [پیروزی بر] ما را غنیمتی برای خود میدانی، به زودی آن را غرامت [و مایه زیان] خود خواهی یافت، در آن روز که جز محصول کرده خویش را نخواهی یافت. و هرگز پروردگار، به بندگانش ستم نخواهد کرد من فقط به خدا شکوه میکنم و تنها بر او اعتماد مینمایم.
[ای یزید] هر چه نیرنگ داری به کار بند و نهایت تلاشت را بکن وهر کوششی که داری به کار گیر؛ اما به خدا سوگند [با همه این تلاشها] یاد ما را [از خاطرهها] محو نخواهی کرد و [چراغ] وحی ما را خاموش نتوانی نمود و به موقعیت و جایگاه ما آسیب نخواهی رساند. هرگز لکه ننگ این کار، از تو پاک نخواهد شد. رأی و نظرت سست و زمان دولت تو اندک است و جمعیت تو به پراکندگی خواهد انجامید در آن روز که منادی ندا دهد: لعنت خدا بر ظالمان باد.
حمد و ستایش ویژه خداوندی است که پروردگار جهانیان است، همانکه آغاز کار ما را به سعادت و مغفرت و پایان کار ما را به شهادت و رحمت رقم زد. از خداوند برای آن شهیدان پاداش کامل و افزودن بر پاداشها میطلبم و [از او میخواهم که] ما را جانشین نیک آنها قرار دهد؛ او مهربان و دوستدار است و خداوند ما را کافی است و او بهترین حامی ماست.
زینب سلام الله علیها، زبان گویا و صدای رسای حقیقت
فراز پایانی خطبه حضرت زینب سلاماللهعلیها، نکته جالبی دارد: برای دانایان و اصحاب فضل همصحبتی با افراد پست و اراذل _حتی با داشتن مقام و منصب اجتماعی یا سیاسی_کاری زجرآور است. به ویژه که بدانی او قاتل فرزندان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله باشد. اما زبان حق برای بیان حقیقت و دریدن پرده های تاریکی و تزویر و نادانی همیشه گویا و صدایش همیشه رسا است. پس دختر فاطمه زهرا سلام الله علیها و علیبنابیطالب علیهالسلام، که خطبه خواندن مادر و پدر را در ذهن دارد، برای بیان حق مقابل موجود حقیری مثل یزید صدایش نمیلرزد.
کوتاه سخن اینکه موفقیت خطابه به عواملی چون اعتماد مخاطب به خطیب، ساختار منسجم سخن و تنوع در بیان وابسته است؛ خواندن و شنیدن متون مهم و اصیل، به ویژه آنهایی که در مواقع خاص بیان یا نوشته شده و موجب شناخته شدن شخصیتهای تاریخ میشود، فواید بسیار دارد. یکی آنکه مواجهه با متن بیواسطه میتواند درکی شخصی و اصیل برای فرد از واقعه یا فرد مورد نظر ایجاد کند. دیگر اینکه در نظر گرفتن آن سخنان در موقعیت بیان شده اش، ابعاد دو طرف این گفتگو و وزن اجتماعی و شخصیتی آنها را به خواننده نشان میدهد، بدون اینکه تفسیر و تاویلی بر دریافت او تاثیر بگذارد. همچنین با وجود گسترش رسانههای دیجیتال، خطابه حضوری به دلیل تعامل و بازخورد مستقیم همچنان جایگاه خود را حفظ کرده است.












