ونزوئلا در برابر آمریکا تسلیم شد و عملا آمریکا به بزرگترین کشور تولیدکننده نفت دنیا مسلط شد. با این حرکت به احتمال زیاد منبعد اقتدار اوپک و کشورهای صادرکننده نفت به خطر خواهد افتاد و آمریکا می تواند در بازار نفت و انرژی یکه تازی کند واهداف خودش را پیش ببرد. آنچه از نظرتان می گذرد نگاه تحلیلی است به روند احتمالی دربازارنفت و انرژی با دردست گرفتن نفت ونزوئلا توسط آمریکا.
آنچه در پرونده ونزوئلا رخ داد، صرفنظر از قضاوتهای سیاسی، نشانهای مهم از تغییر قواعد بازی در بازار جهانی نفت است. تسلیم عملی ونزوئلا در برابر فشارهای ایالات متحده، نه تنها به معنای عقبنشینی یکی از دارندگان بزرگترین ذخایر اثباتشده نفت جهان بود، بلکه پیام روشنی به سایر کشورهای صادرکننده ارسال کرد. پیامی مبنی بر اینکه ابزار تحریم، فشار مالی و مهندسی بازار میتواند حتی بازیگران سنتی و مقاوم را نیز از مدار مستقل خود خارج کند. در چنین شرایطی آمریکا که طی یک دهه گذشته با انقلاب شیل به بزرگترین تولیدکننده نفت جهان تبدیل شده، اکنون بیش از هر زمان دیگری قادر است از ترکیب قدرت اقتصادی، سیاسی و تکنولوژیک برای جهتدهی به بازار نفت و انرژی استفاده کند و این امر آینده اوپک و حتی مفهوم «قدرت جمعی تولیدکنندگان» را با چالش جدی مواجه ساخته است.
بازار نفت تا پیش از این بر نوعی موازنه نانوشته استوار بود؛ اوپک با مدیریت عرضه و ایجاد هماهنگی میان اعضا تلاش میکرد قیمتها را در سطحی نگه دارد که هم برای تولیدکنندگان سودآور باشد و هم به رکود تقاضا منجر نشود. اما با افزایش تولید آمریکا و کاهش وابستگی این کشور به واردات نفت، نقش سنتی اوپک بهتدریج تضعیف شد و اکنون با محدود شدن بازیگرانی چون ونزوئلا، ایران و حتی فشارهای غیرمستقیم بر روسیه، این تضعیف وارد مرحلهای ساختاری شده است. آمریکا دیگر صرفاً یک تولیدکننده نیست، بلکه به تنظیمگر غیررسمی بازار تبدیل شده؛ کشوری که میتواند با آزادسازی یا ذخیرهسازی نفت، اعمال تحریم یا اعطای معافیت، و حتی با سیگنالدهی سیاسی، انتظارات بازار را مدیریت کند و قیمتها را در مسیر منافع خود شکل دهد.
در آینده قابل پیشبینی، بازار نفت بیش از آنکه تابع تصمیمات رسمی نشستهای اوپک باشد، تحت تأثیر سیاستهای انرژی و خارجی آمریکا قرار خواهد گرفت. این بدان معنا نیست که اوپک بهطور کامل بیاثر میشود، اما قدرت آن از یک بازیگر تعیینکننده به یک عامل واکنشی تنزل مییابد. کشورهای عضو اوپک با تضاد منافع فزاینده مواجهاند؛ برخی به قیمتهای بالا برای جبران کسری بودجه نیاز دارند و برخی دیگر، بهویژه در خلیج فارس، نگران از دست رفتن سهم بازار در برابر تولیدکنندگان شیل هستند. این شکافها انسجام درونی اوپک را تضعیف کرده و قدرت چانهزنی جمعی آن را کاهش میدهد، در حالی که آمریکا با ساختاری منعطف و بازارمحور، قادر است به سرعت خود را با نوسانات قیمت وفق دهد.
از منظر تقاضا نیز آینده بازار نفت با عدم قطعیتهای جدی روبهروست. کشورهای در حال توسعه همچنان به نفت و گاز نیاز دارند و همین امر به آمریکا اجازه میدهد با عرضه ارزان و پایدار، جایگاه خود را در بازارهای نوظهور تثبیت کند. در چنین فضایی، نفت بهجای آنکه صرفاً یک کالای اقتصادی باشد، بیش از پیش به ابزاری ژئوپلیتیکی تبدیل میشود و ایالات متحده با شبکه مالی دلاری، کنترل مسیرهای تجاری و نفوذ سیاسی، قادر است از این ابزار برای پیشبرد اهداف راهبردی خود استفاده کند.
در نتیجه، آینده بازار نفت و انرژی را میتوان آیندهای دانست که در آن اقتدار سنتی تولیدکنندگان کلاسیک تضعیف شده و نقش آمریکا بهعنوان محور ثقل تصمیمسازی تقویت میشود. این روند میتواند به نوسانات بیشتر قیمت، کاهش پیشبینیپذیری بازار و افزایش ریسک برای کشورهای وابسته به درآمدهای نفتی منجر شود.
برای این کشورها، اتکا به نفت بهعنوان ستون اصلی اقتصاد، بیش از گذشته پرهزینه و پرریسک خواهد بود و ضرورت تنوعبخشی اقتصادی و بازتعریف نقش در بازار انرژی جهانی به یک الزام حیاتی تبدیل میشود. در نهایت، اگرچه نفت همچنان در دهههای آینده نقش مهمی در اقتصاد جهانی ایفا خواهد کرد، اما قواعد بازی آن تغییر کرده و بازیگری که بیشترین توان تطبیق با این قواعد جدید را دارد، ایالات متحده آمریکاست؛ واقعیتی که اگر از سوی اوپک و سایر صادرکنندگان بهدرستی درک و مدیریت نشود، میتواند به حاشیهرانده شدن تدریجی آنان در یکی از مهمترین بازارهای راهبردی جهان بینجامد.