خبرگزاری مهر، گروه بینالملل: صبح دیروز شنبه (سوم ژانویه/۱۳ دیماه)، مردم کاراکاس با صدای چندین انفجار بیدار شدند. حملات هوایی گسترده آمریکا به ونزوئلا که با دستگیری «نیکلاس مادورو» و همسرش به اوج خود رسید، نه تنها یک کشور مستقل را هدف قرار داد، بلکه نمادی از بازگشت صریح به سیاستهای استعماری قرن نوزدهم شد. این اقدام که واشنگتن آن را «عملیات مبارزه با مواد مخدر» نامید، در واقع نخستین گام در راستای سند امنیت ملی دولت دوم ترامپ بود؛ سندی که بر چیرگی تام ایالات متحده بر کل قاره آمریکا تأکید دارد.
آنچه در این حمله برجسته شد، نه صرفاً یک عملیات نظامی محدود، بلکه اعلام رسمی پایان دوران حتی ظاهرسازی برای احترام به حاکمیت ملی کشورهاست. «دونالد ترامپ» که بارها از «دکترین مونرو» سخن گفته، اکنون با این اقدام نشان داده که نیمکره غربی را حیاط خلوت خود میداند و حاضر است برای تحمیل اراده خود به هر ابزاری، حتی جنگ مستقیم متوسل شود.
انگیزههای واشنگتن؛ از مقابله ادعایی با مواد مخدر تا تصاحب نفت
روایت رسمی کاخ سفید برای توجیه این تجاوز، «مبارزه با قاچاق مواد مخدر» است. «سوزی وایلز» رئیس دفتر ترامپ، در مصاحبهای با مجله «ونیتی فیر» اواخر دسامبر اعلام کرده بود که رئیسش میخواهد آنقدر «قایقها را منفجر کند تا مادورو تسلیم شود». این اظهارات که به کارزار نابودی قایقهای قاچاق مواد مخدر اشاره داشت، در واقع پیشدرآمدی بود برای حملهای که هدفی بسیار بزرگتر داشت.
اما «الکساندریا اوکاسیو کورتز» نماینده دموکرات کنگره آمریکا با صراحت پرده از این دروغ برداشت و تاکید کرد: «موضوع مواد مخدر نیست، زیرا اگر چنین بود، ترامپ ماه گذشته یکی از بزرگترین قاچاقچیان مواد مخدر در جهان را عفو نمیکرد.» او تأکید کرد که ریشه حمله واشنگتن، تلاش برای تغییر نظام سیاسی ونزوئلا و تسلط بر منابع نفتی آن است. ونزوئلا دارای بزرگترین ذخایر نفت اثباتشده جهان است؛ حدود ۳۰۴ میلیارد بشکه که عمدتاً در کمربند اورینوکو متمرکز شدهاند.

این کشور با این ذخایر عظیم، از سالها پیش در تیررس واشنگتن قرار داشت اما تحریمها و فشارهای اقتصادی نتوانست دولت مادورو را به زانو درآورد. حال ترامپ تصمیم گرفته بهطور مستقیم و بدون هیچ پردهپوشی، به تصاحب این منابع بپردازد.
دولت ونزوئلا در بیانیهای رسمی اعلام کرد: «هدف این حمله چیزی جز تصرف منابع استراتژیک ونزوئلا، بهویژه نفت و مواد معدنی آن و تلاش برای از بین بردن استقلال سیاسی این کشور نیست.» کارشناسان نظامی روسیه نیز هشدار دادهاند که «مدل عراق» در حال اجرا بر ونزوئلاست؛ مدلی که در آن ابتدا با بهانههای امنیتی حمله میشود، سپس رهبری کشور سرنگون میگردد و در نهایت منابع طبیعی به تاراج میرود.
«لیندسی گراهام» سناتور جمهوریخواه و از متحدان نزدیک ترامپ، بیپرده اعلام کرد که این عملیات، «جان تازهای به دکترین مونرو داده است»؛ دکترینی که از قرن نوزدهم بهعنوان مبنای مخالفت واشنگتن با نفوذ قدرتهای رقیب از قبیل چین و روسیه در نیمکره غربی شناخته میشود. او با اشاره به سیاست جدید دولت ترامپ گفت: «یک کلانتر جدید در شهر است.» این کلانتر که خود را مالک نیمکره غربی میداند، اکنون به کوبا نیز هشدار داده که «خود را در معرض تهدید ببیند».
سند امنیت ملی ترامپ؛ نقشه راه تصاحب نیمکره غربی
حمله به ونزوئلا نه یک تصمیم آنی، بلکه اجرای دقیق بخشی از سند امنیت ملی دولت دوم ترامپ است که در چهارم دسامبر ۲۰۲۵ (۱۳ آذر ۱۴۰۴) منتشر شد. این سند که با عنوان «استراتژی امنیت ملی ایالات متحده آمریکا» به جهانیان معرفی شد، در واقع برنامهای جامع برای بازگشت به دوران استعمار آشکار و تصاحب کل قاره آمریکاست.
در قلب این سند، آنچه «ضمیمه ترامپ به دکترین مونرو» (Trump Corollary to the Monroe Doctrine) نامیده میشود، قرار دارد؛ اعلان رسمی این موضوع که نیمکره غربی متعلق به ایالات متحده است و هر کشوری که جرأت استقلال و مخالفت را داشته باشد، باید با پیامدهای نظامی روبهرو شود. سند با صراحت اعلام میکند که «بازتنظیم حضور نظامی جهانی» برای «مقابله با تهدیدات فوری در نیمکره خودمان» ضروری است.
آنچه این سند را از اسناد پیشین متمایز میکند، صراحت تمامعیار آن در اعلام اهداف استعماری است. برخلاف سند ۲۰۱۷ ترامپ که هنوز زبان «رقابت قدرتهای بزرگ» با روسیه و چین را بهکار میبرد، سند ۲۰۲۵ دیگر نیازی به پنهانکاری نمیبیند. در این سند، اولویت اصلی آمریکا «سلطه بر نیمکره غربی» اعلام شده و بهطور مشخص بر «استفاده از زور کشنده در صورت لزوم برای مبارزه با کارتلها و تأمین امنیت مرزها» تأکید میشود.
این همان زمینهسازی بود که حمله به ونزوئلا را ممکن ساخت. سند بهطور واضح اعلام میکند که «عملیات هدفمند نظامی» برای تأمین مرزها و شکست کارتلها در دستور کار است. اما همانطور که حمله به ونزوئلا نشان داد، این «عملیات هدفمند» در واقع به معنای سرنگونی دولتهای مستقل و تصاحب منابع طبیعی آنهاست.
سند همچنین آمریکای لاتین و کارائیب را بهعنوان منطقهای تعریف میکند که باید کاملاً تحت کنترل واشنگتن باشد و هرگونه نفوذ چین یا روسیه در این منطقه را «تهدید اصلی امنیت ملی» میخواند. این به معنای آن است که هر کشوری در آمریکای لاتین که روابط اقتصادی یا سیاسی با قدرتهای رقیب داشته باشد، خود را هدف بالقوه حملات نظامی آمریکا خواهد یافت.

جالبتوجه است که سند ۲۰۲۵، برخلاف سند ۲۰۱۷، دیگر از «ترویج دموکراسی» و «احترام به حقوق بشر» سخنی به میان نمیآورد. در عوض، بهطور واضح اعلام میکند که روابط آمریکا با کشورها براساس «منافع اقتصادی و تجاری» خواهد بود، نه ارزشهای دموکراتیک. این تغییر اساسی، ماهیت واقعی سیاست خارجی آمریکا را بدون هیچ پردهپوشی نشان میدهد: قدرت و ثروت، نه آزادی و عدالت.
اما گامهای بعدی چیست؟ سند بهروشنی هشدار میدهد که ونزوئلا تنها آغاز راه است. کوبا که برای دههها نمادی از مقاومت در برابر سلطه آمریکا بوده، بهطور مستقیم در سند بهعنوان «تهدیدی برای ثبات منطقه» نام برده شده است. نیکاراگوئه و بولیوی نیز که دولتهای چپگرا دارند و با روسیه و چین روابط نزدیک دارند، احتمالاً در صف بعدی اهداف قرار میگیرند.
سند همچنین از «شراکتهای امنیتی» با کشورهای منطقه صحبت میکند؛ شراکتهایی که در واقع به معنای تشکیل دولتهای دستنشانده و ایجاد پایگاههای نظامی در سراسر آمریکای لاتین است. «فروش تسلیحات»، «اشتراک اطلاعاتی» و «مانورهای مشترک» همگی ابزارهایی هستند که سند برای تثبیت سلطه آمریکا بر منطقه پیشنهاد میکند.
مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی (CSIS) در تحلیل خود نوشت که این سند «نشاندهنده تغییر ایدئولوژیک و ماهوی در سیاست خارجی آمریکاست». مؤسسه بروکینگز نیز هشدار داد که «مهاجرت تودهای» بهعنوان «بزرگترین تهدید خارجی برای ایالات متحده» معرفی شده، حتی فراتر از چین، روسیه یا تروریسم؛ توجیهی برای مداخلات نظامی بیشتر در آمریکای لاتین.
شورای روابط خارجی آمریکا (CFR) نیز اعلام کرد که «وضوح استراتژیک رقابت قدرتهای بزرگ با چین و روسیه که در سند ۲۰۱۷ وجود داشت، کاملاً ناپدید شده است». بهجای آن، «اقتصاد» بهعنوان «شرط نهایی» معرفی شده، که به معنای تصاحب منابع طبیعی کشورهای دیگر، از جمله نفت ونزوئلاست.
در مجموع، سند امنیت ملی ترامپ، در واقع نقشه راهی برای بازگشت به عصر استعمار آشکار است؛ عصری که در آن واشنگتن بدون پردهپوشی اعلام میکند که کل قاره آمریکا ملک اوست و هر کشوری که جرأت مخالفت کند، با سرنوشت مادورو روبهرو خواهد شد.
مسئله قانونیسازی یک تجاوز آشکار و تبعات جنگ استعماری
حمله آمریکا به ونزوئلا، نقض صریح و بیپرده منشور سازمان ملل متحد و کلیه اصول حقوق بینالملل است. ماده ۲ منشور سازمان ملل بهطور واضح، استفاده از زور علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی هر کشوری را ممنوع اعلام کرده است. با این حال، واشنگتن بار دیگر نشان داد که خود را فراتر از قوانین بینالمللی میبیند و بهراحتی میتواند به یک کشور مستقل حمله، رهبر منتخب آن را دستگیر و از کشور خارج کند.
آنچه در این حمله تکاندهنده است، روند سریع آن است. برخلاف عراق که آمریکا ماهها تلاش کرد تا با دروغهای «سلاحهای کشتار جمعی» افکار عمومی جهان را آماده سازد، در مورد ونزوئلا هیچ تلاشی برای توجیه بینالمللی صورت نگرفت. ترامپ با اطمینان به قدرت نظامی خود و بیاعتنایی کامل به واکنشهای جهانی، مستقیماً به حمله دستور داد.

«پل هر» دیپلمات بازنشسته انگلیسی و مدیر موقت مرکز مطالعات آمریکای لاتین دانشگاه بوستون، توضیح میدهد که ایده اولیه این بود که «با مادورو بر سر اخراج مهاجران به توافق برسند، شاید امتیازهایی نفتی برای آمریکاییها بگیرند و نوعی معامله تجاری انجام دهند که به او اجازه دهد در قدرت بماند.» با این حال، مادورو حاضر به تسلیم نشد و نتیجه، حمله مستقیم نظامی بود.
مقایسه این حمله با عراق در سال ۲۰۰۳ و پاناما در سال ۱۹۸۹ روشن میکند که آمریکا از یک الگوی ثابت پیروی میکند: ابتدا تحریمها، سپس تبلیغات سیاه برای مشروعیتزدایی از دولت هدف و در نهایت حمله نظامی و تغییر رژیم به زور. در هر سه مورد، منابع طبیعی و موقعیت ژئوپلیتیک کشور هدف، انگیزه اصلی بوده، نه آنچه واشنگتن بهعنوان توجیه اعلام کرده است.
دولت ونزوئلا در بیانیه خود تأکید کرد که «پس از بیش از ۲۰۰ سال استقلال، مردم و دولت مشروع آنها همچنان در دفاع از حاکمیت و حق مسلم تعیین سرنوشت خود ثابتقدم هستند.» این بیانیه، بیانگر تصمیم مردم ونزوئلا برای مقاومت در برابر جنگ استعماری است؛ جنگی که هدف آن نه آزادی و دموکراسی، بلکه تصاحب نفت و سلطه بر منابع است.
واقعیت تلخ این است که واشنگتن دیگر حتی تلاش نمیکند تجاوزات خود را پنهان کند. ترامپ و دستیارانش علناً از «دکترین مونرو» سخن میگویند؛ دکترینی که آمریکای لاتین را حیاط خلوت ایالات متحده میداند. این بازگشت به سیاستهای استعماری قرن نوزدهم، پایان دوران حتی ظاهرسازی برای احترام به حاکمیت ملی کشورهاست.
تاریخ نشان داده که مداخلات نظامی آمریکا در آمریکای لاتین، هیچگاه دموکراسی یا رفاه به ارمغان نیاورده، بلکه دههها بیثباتی، خشونت و فقر را بهجا گذاشته است. ونزوئلا اکنون در مسیر همان سرنوشتی قرار گرفته که عراق، لیبی و افغانستان تجربه کردند؛ کشورهایی که با وعده آزادی و دموکراسی، به آتش و خون کشیده شدند و منابعشان به تاراج رفت.











