خبرگزاری مهر، گروه استانها: موضعگیری علنی دونالد ترامپ درباره اعتراضات ایران بار دیگر توجه رسانههای بینالمللی را به یک الگوی تکرارشونده جلب کرده است؛ الگویی که در آن مسائل اجتماعی و اقتصادی داخلی، با ورود بازیگران خارجی از سطح یک چالش ملی به موضوعی در منازعات بینالمللی ارتقا داده میشود. این تغییر سطح، نهتنها ماهیت واقعی اعتراضات را دگرگون میکند، بلکه پیامدهای آن از کنترل جامعه هدف خارج میشود.
بررسی گزارشهای منتشرشده در رسانههای آمریکایی و اروپایی نشان میدهد که ادبیات «حمایت از مردم» بلافاصله با تهدید نظامی، تحریم اقتصادی و هشدارهای امنیتی همراه شده است. این همزمانی، شائبه استفاده ابزاری از اعتراضات را تقویت میکند؛ بهگونهای که دغدغه معیشت مردم در روایتهای رسمی سیاست خارجی آمریکا، به مؤلفهای در راهبرد فشار و بازدارندگی تبدیل شده است.
اعتراضات اجتماعی، پدیدهای درونزا و وابسته به شرایط اقتصادی، سیاستگذاری داخلی و مطالبات شهروندان است. اما تجربه تاریخی نشان میدهد هرگاه این اعتراضات در چارچوب رقابتهای ژئوپلیتیک تعریف شوند، مسیر اصلاحات داخلی مسدود و جای آن را منطق تقابل و بحران میگیرد؛ مسیری که هزینههای آن در درجه اول بر دوش مردم عادی سنگینی میکند.
مطالعه واکنش بازیگران خارجی به تحولات داخلی کشورها حاکی از آن است که تمرکز اصلی این کنشگران، نه حل ریشههای نارضایتی، بلکه بازتعریف بحران بهعنوان فرصت فشار سیاسی، اقتصادی و امنیتی است. در چنین شرایطی، بازارها بهسرعت دچار نااطمینانی میشوند، سرمایهگذاری آسیب میبیند و اقتصاد ملی بیش از پیش در معرض شوکهای بیرونی قرار میگیرد.
از این منظر، مواضع اخیر ترامپ را میتوان در امتداد تجربههای پیشین آمریکا در مواجهه با بحرانهای داخلی دیگر کشورها تحلیل کرد؛ تجربههایی که نشان دادهاند بینالمللیسازی یک مسئله اجتماعی، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت دستاورد تبلیغاتی داشته باشد، اما در بلندمدت به پیچیدهتر شدن بحران، افزایش هزینه اصلاحات و تضعیف مسیرهای بومی حل مسئله منجر میشود.
بینالمللی سازی یک مسئله داخلی با تجربهای پرهزینه
زینب اصغریان، استاد و پژوهشگر روابط بینالملل در گفتگو با خبرنگار مهر با تحلیل موضعگیری علنی دونالد ترامپ درباره اعتراضات ایران، اظهار کرد: این اقدام در چارچوب الگوی شناختهشده مداخلهگری قدرتهای خارجی قابل فهم است؛ الگویی که تجربه تاریخی نشان میدهد نهتنها به بهبود معیشت مردم منجر نمیشود، بلکه اغلب هزینههای اقتصادی و اجتماعی بحران را تشدید میکند.
استاد و پژوهشگر روابط بینالملل در تحلیلی علمی به بررسی چرایی موضعگیری علنی و مستقیم دونالد ترامپ در قبال اعتراضات ایران پرداخت و گفت: برای فهم این رفتار، باید آن را در بستر الگوی مداخلهگری قدرتهای خارجی تحلیل کرد. اعتراضات اجتماعی در ایران، مانند بسیاری از جوامع دیگر، ریشه در فشارهای اقتصادی، تورم و کاهش قدرت خرید دارد و این مسائل نیازمند پاسخگویی و اصلاحات داخلی است؛ اما ورود سیاست خارجی آمریکا به این اعتراضات، مسیری متفاوت و پرهزینه ایجاد میکند.

اصغریان با مرور تجربههای تاریخی تصریح کرد: تجربه ایران و بسیاری از کشورهای دیگر نشان میدهد مداخله خارجی در بحرانهای اجتماعی بهندرت به حل مشکلات اقتصادی مردم انجامیده است. در اغلب موارد، این مداخلات با تخریب زیرساختها، بیثباتی بازارها و فرار سرمایه، وضعیت معیشتی را پیچیدهتر و دشوارتر کردهاند.
استاد و پژوهشگر روابط بینالملل کودتای ۱۳۳۲ را نمونهای روشن از این روند دانست و گفت: اگرچه آن مداخله خارجی در کوتاهمدت به تغییر قدرت انجامید، اما در بلندمدت به تضعیف نهادهای ملی، کاهش اعتماد عمومی و وابستگی بیشتر اقتصادی منجر شد؛ الگویی که بعدها در کشورهای منطقه نیز تکرار شد.
وی با اشاره به نمونههای منطقهای از جمله عراق، لیبی، افغانستان، سوریه و حتی ونزوئلا تأکید کرد: مداخله خارجی، حتی زمانی که با ادبیات حمایت از مردم یا دموکراسی آغاز شده، در عمل به فرسایش اقتصاد، کاهش امنیت اجتماعی و طولانی شدن بحران معیشتی انجامیده است. در این کشورها، پس از مداخله، شاخصهای رفاه عمومی نهتنها بهبود نیافت، بلکه دسترسی به خدمات پایه، اشتغال و ثبات اقتصادی بهشدت آسیب دید.
اصغریان موضعگیری علنی ترامپ را در امتداد همین تجربه تاریخی دانست و افزود: سیاست «فشار حداکثری» پیش از هر چیز هزینههای اقتصادی را به جامعه منتقل کرده است. در چنین شرایطی، تلاش برای نقشآفرینی سیاسی در اعتراضات میتواند نا اطمینانی اقتصادی را افزایش داده، خروج سرمایه را تشدید و رکود را عمیقتر کند؛ روندی که مستقیماً معیشت مردم را هدف قرار میدهد.
استاد و پژوهشگر روابط بینالملل همچنین با اشاره به حقوق بینالملل گفت: مداخله در امور داخلی کشورها مشروعیت محدودی دارد و اغلب مسیر گفتوگوی داخلی و اصلاحات تدریجی را مسدود میکند.
وی تفسیر این موضعگیریها بهعنوان حمایت از حقوق مردم ایران را نادرست دانست و اظهار کرد: سیاست خارجی ترامپ مبتنی بر فشار حداکثری بوده؛ سیاستی که خود به تشدید مشکلات معیشتی انجامیده است. بنابراین دشوار است همان سیاستگذار بهعنوان حامی رفاه یا آزادی مردم ایران معرفی شود. حتی در داخل آمریکا نیز این تناقض مورد توجه قرار گرفته و برخی نخبگان سیاسی، انگیزههای این رویکرد را مرتبط با منافع اقتصادی، انرژی و ملاحظات منطقهای، بهویژه امنیت اسرائیل، میدانند.
تفکیک حق اعتراض از مداخله خارجی، شرط حفظ استقلال ملی است
اصغریان درباره نسبت «حق اعتراض مردم» و «همسویی با معادلات سیاسی بازیگران خارجی» اظهار کرد: حق اعتراض یکی از حقوق شناختهشده شهروندان در جوامع معاصر است و اعتراض اجتماعی معمولاً بازتاب ناکارآمدیها، فشارهای اقتصادی یا ضعفهای سیاستگذاری است. این حق نه قابل انکار است و نه میتوان آن را نادیده گرفت.
استاد و پژوهشگر روابط بینالملل افزود: با این حال، در سطح تحلیل سیاست بینالملل، باید میان اعتراض بهعنوان یک کنش اجتماعی داخلی و قرار گرفتن آن در چارچوب معادلات سیاسی خارجی تفاوت قائل شد. اعتراض زمانی در چارچوب منافع ملی باقی میماند که مطالبات آن مشخص، داخلی و متوجه ساختارهای تصمیمگیری کشور باشد.
وی تأکید کرد: همسویی ناخواسته با معادلات سیاسی دشمن زمانی رخ میدهد که مطالبات اجتماعی، آگاهانه یا ناآگاهانه، به ابزاری برای افزایش فشار خارجی، مشروعیتبخشی به تحریمها یا توجیه مداخله سیاسی تبدیل شود؛ روندی که میتواند اصل مطالبهگری مردمی را تحتالشعاع قرار دهد.
اصغریان در ادامه، استقلال ملی را حلقه اتصال میان اعتراضات اجتماعی و اصلاحات پایدار دانست و گفت: استقلال ملی به معنای نفی مطالبات مردمی یا محدود کردن نقد داخلی نیست، بلکه به معنای حفظ حق تصمیمگیری جمعی جامعه درباره مسیر اصلاحات است. تجربه تاریخی نشان داده است هرگاه اعتراضات اجتماعی از مسیر گفتوگوی داخلی خارج و به حمایت یا هدایت خارجی گره خورده، ظرفیت اصلاحات پایدار کاهش یافته و هزینههای اجتماعی افزایش پیدا کرده است.
استاد و پژوهشگر روابط بینالملل با اشاره به نگاه ابزاری بازیگران خارجی تصریح کرد: از منظر روابط بینالملل، قدرتهای بیرونی اعتراضات را نه بهعنوان «خواست مردم»، بلکه بهعنوان «اهرم فشار» تحلیل میکنند. در چنین شرایطی حتی مطالبات بحق اقتصادی نیز ممکن است در چارچوب منافع بیرونی بازتعریف شود؛ بازتعریفی که اغلب با اولویتهای واقعی زندگی مردم همخوانی ندارد.
وی بر ضرورت هوشیاری عمومی تأکید کرد و گفت: حفظ مرز میان اعتراض مشروع و بهرهبرداری خارجی، شرط صیانت همزمان از حقوق مردم و استقلال ملی است.
ایران، صاحب دارد
محمد ابراهیم حسینیان، معاون فرهنگی سازمان بسیج در گفتگو با خبرنگار مهر با محکومکردن اظهارات اخیر رئیسجمهور پیشین آمریکا، اظهار کرد: هرگونه دخالت در امور داخلی جمهوری اسلامی ایران خلاف منشور حقوق بینالملل است و حضور گسترده جوانان در گلزار شهدای کرمان نشان میدهد ایران کشوری با پشتوانه مردمی و استوار است.
معاون فرهنگی سازمان بسیج با اشاره به سخنان اخیر دونالد ترامپ، این اظهارات را دخالت آشکار در امور داخلی کشورها دانست.
وی با بیان اینکه «ترامپ و امثال او هیچ حقی برای تصمیمگیری یا اظهار نظر درباره مسائل داخلی ایران ندارند»، گفت: اینگونه مواضع نهتنها در عرف بینالملل جایگاهی ندارد، بلکه صریحاً برخلاف منشور حقوق بینالملل و اصول حاکم بر استقلال کشورهاست.
حسینیان با اشاره به حضور پرشور نوجوانان و جوانان از نقاط مختلف کشور در گلزار شهدای کرمان اظهار کرد: اگر امروز دشمنان جمهوری اسلامی ایران واقعیت قدرت این ملت را ببینند، بدانند که این حضور خودجوش، با هزینه شخصی و از شهرهایی چون تبریز، ارومیه، بندرعباس و نقاط مختلف کشور، پیام روشنی دارد؛ اینکه این مملکت صاحب دارد و پای ارزشهایش ایستاده است.
معاون فرهنگی سازمان بسیج افزود: کسانی که با تصور تهدید و فشار، بهدنبال ارعاب ملت ایران هستند، باید ابتدا به وضعیت داخلی کشور خود بپردازند. این اظهارات سخیف چیزی جز مصرف تبلیغاتی ندارد و در گذر زمان، بیاعتباری آن برای همگان روشن خواهد شد.
وی تأکید کرد: تجربه نشان داده است که تفاوت میان شعار و عمل در میدان مشخص میشود و ملت ایران بارها ثابت کردهاند که در بزنگاهها، با بصیرت و پایمردی وارد میدان میشوند.
حسینیان با اشاره به خونهای به ناحق ریختهشده در منطقه گفت: دشمنان بدانند که جمهوری اسلامی ایران بر اساس وعده الهی و اراده ملت، در برابر ظلم و تجاوز سکوت نخواهد کرد و پاسخ جنایات، در زمان خود داده خواهد شد.
وحدت و مقاومت، ضرورت امنیتی و تمدنی امروز ایران است
مجتبی شجاعی، کارشناس مسائل سیاسی در گفتگو با خبرنگار مهر امید، وحدت و مقاومت را بهعنوان چراغ راه ملت ایران در شرایط پیچیده داخلی، منطقهای و بینالمللی عنوان و اظهار کرد: وحدت و مقاومت، ضرورت امنیتی و تمدنی امروز ملت ایران است.

کارشناس مسائل سیاسی سه مؤلفهی کلیدی «امید، وحدت و مقاومت» را بهعنوان چراغ راه ملت ایران در شرایط پیچیده داخلی، منطقهای و بینالمللی عنوان کرد و افزود: وحدت و مقاومت، ضرورت امنیتی و تمدنی امروز ملت ایران است
وی با بیان اینکه امید در نگاه رهبر انقلاب یک سرمایه راهبردی است و نه صرفاً یک احساس زودگذر، اظهار کرد: دشمنان جمهوری اسلامی ایران سالهاست با بهرهگیری از ابزارهای جنگ روانی و فضای مجازی در پی ناامیدسازی مردم هستند. هدف آنان القای بنبست و ناتوانی در کارکردهای نظام است، اما تجربه دفاع مقدس، تحریمها و تهدیدهای گذشته نشان داده که امید ملت ایران بر پایه واقعیتها و ظرفیتهای ملی شکل گرفته است.
شجاعی تأکید کرد: امید بدون وحدت و انسجام اجتماعی کارایی ندارد و حتی میتواند به سرخوردگی منجر شود.
این کارشناس مسائل سیاسی وحدت را نه یک توصیه اخلاقی، بلکه ضرورتی امنیتی، تمدنی و سیاسی دانست و گفت: هر زمان اختلافات داخلی تشدید شده، فشار خارجی نیز افزایش یافته است، بنابراین انسجام اجتماعی و همراستایی همه توانمندیها در چارچوب منافع ملی، شرط اساسی برای مقابله با تهدیدهاست.
وی در ادامه ضلع سوم این منظومه را مقاومت معرفی کرد و گفت: مقاومت در نگاه مقام معظم رهبری یک واکنش صرفاً نظامی نیست، بلکه راهبردی عقلانی مبتنی بر شناخت دشمن و اتکا به توان داخلی است، عقبنشینی در برابر فشارها تنها دشمن را جسورتر میکند، هرچند مقاومت هزینه دارد، اما هزینه آن بهمراتب کمتر از تسلیم و از دست دادن عزت ملی است.
شجاعی با اشاره به تجربههای تاریخی ملت ایران افزود: ملت ایران در هشت سال دفاع مقدس، در برابر تحریمها و تهدیدهای مکرر، با امید و وحدت توانسته است سربلند بیرون بیاید و امروز نیز همان مسیر باید ادامه یابد، با این حال امید بدون مقاومت صرفاً خوشبینی، مقاومت بدون وحدت شکننده و وحدت بدون امید نیز به سرخوردگی میانجامد و هنر رهبر انقلاب در این است که این سه عنصر را در کنار هم و بهعنوان یک منظومه منسجم مطرح کردهاند
کارشناس مسائل سیاسی، وحدت و مقاومت را نه یک توصیه اخلاقی، بلکه ضرورتی امنیتی و سیاسی دانست و گفت: اختلافات داخلی میتواند به نقطه نفوذ دشمن تبدیل شود، در حالیکه انسجام اجتماعی و همراستایی توان ملی، سد محکمی در برابر فشارهای خارجی خواهد بود.
وی بیان کرد: مقاومت، راهبردی عقلانی مبتنی بر شناخت دشمن و اتکا به توان داخلی است، عقبنشینی در برابر فشارها تنها دشمن را جسورتر میکند، هرچند مقاومت هزینه دارد، اما هزینه آن بهمراتب کمتر از تسلیم و از دست دادن عزت ملی است.
شجاعی تاکید کرد،:امید بدون مقاومت صرفاً خوشبینی، مقاومت بدون وحدت شکننده و وحدت بدون امید نیز به سرخوردگی میانجامد و هنر رهبر انقلاب در این است که این سه عنصر را در کنار هم و بهعنوان یک منظومه منسجم مطرح کردهاند.
از مطالبهگری اجتماعی تا بازی قدرتهای بزرگ
تجربههای تاریخی در مناطق مختلف جهان نشان میدهد ورود مستقیم یا غیرمستقیم قدرتهای خارجی به اعتراضات اجتماعی، بهندرت به بهبود وضعیت اقتصادی یا سیاسی مردم منجر شده است. در اغلب موارد، این مداخلات با تشدید تحریمها، ناامنی سرمایه و تخریب زیرساختهای اقتصادی همراه بوده و بحران معیشتی را عمیقتر کردهاند.
در چنین چارچوبی، تفکیک میان «اعتراض مشروع داخلی» و «بهرهبرداری خارجی» به یک ضرورت راهبردی تبدیل میشود. اعتراض زمانی میتواند به اصلاحات پایدار منجر شود که در درون مرزهای تصمیمگیری ملی تعریف و پیگیری شود؛ در غیر این صورت، مطالبات اقتصادی و اجتماعی به ابزار چانهزنی قدرتهای بیرونی تقلیل مییابد.
بینالمللیسازی اعتراضات، معمولاً فرآیند گفتوگوی داخلی را مختل میکند. دولتها در چنین فضایی، اولویت را از اصلاحات اقتصادی به مدیریت تهدیدهای بیرونی منتقل میکنند و جامعه نیز بهجای تمرکز بر راهحلهای ساختاری، درگیر فضای دوقطبی و امنیتی میشود؛ وضعیتی که نه به نفع حاکمیت است و نه به نفع مردم.
از منظر روابط بینالملل، قدرتهای بزرگ اعتراضات را نه با رویکرد انسانی، بلکه با منطق منافع تحلیل میکنند. در این منطق، هر بحران داخلی میتواند به اهرمی برای اعمال فشار، بازتوازن قوا یا امتیازگیری منطقهای تبدیل شود؛ حتی اگر هزینه این بازی، کاهش رفاه عمومی و بیثباتی طولانیمدت جامعه هدف باشد.
برآیند این تجربهها نشان میدهد حفظ استقلال تصمیمگیری، شرط اساسی عبور از بحرانهای اجتماعی با کمترین هزینه است. اعتراض، اصلاح و مطالبهگری زمانی میتواند به بهبود واقعی زندگی مردم منجر شود که از مسیرهای داخلی، گفتوگوی ملی و سیاستگذاری مسئولانه دنبال شود، نه در چارچوب بازی پرهزینهای که بازیگران خارجی قواعد آن را تعیین میکنند.












