خبرگزاری مهر - گروه استانها- کوثر یاوری: تقویم که به سیزدهم رجب میرسد، عطر بهار نارنج و بوی اسپند در کوچهپسکوچههای شهر میپیچد. روز پدر در فرهنگ ایرانی و اسلامی، تنها یک مناسبت تقویمی نیست؛ بلکه میعادگاهی است برای تجدید عهد با ریشهها. ولادت حضرت علی (ع)، که در تاریخ و الهیات شیعی بهعنوان «پدر امت» و الگوی تمامعیار مردانگی، فتوت و عدالت شناخته میشود، بهانهای مقدس است تا به بازکاوی جایگاه پدر در ساختار پیچیده و در حال گذار خانوادههای امروز بپردازیم؛ بهویژه در استان کرمانشاه که فرهنگ آن با مفاهیمی همچون غیرت، پهلوانی و سختکوشی گره خورده است.
در استان کرمانشاه، جایی که کوههای سر به فلک کشیده زاگرس نماد ایستادگیاند، مفهوم «پدر» همواره با استعارههایی از جنس کوه و سنگ و سختی پیوند داشته است. اما امروز، در گذر از سنت به مدرنیته، این نقش دستخوش تغییرات ظریفی شده است.
کارشناسان و فعالان اجتماعی بر این باورند که اگرچه پوسته ظاهری زندگی تغییر کرده، اما هسته مرکزی نقش پدر بهعنوان «ستون فقرات خانواده» همچنان پابرجاست، هرچند که وظایف و چالشهای جدیدی بر دوش آنان سنگینی میکند.
کارشناسان حوزه خانواده و روانشناسان اجتماعی در کرمانشاه معتقدند که تقلیل نقش پدر به یک «تأمینکننده مالی» یا «نانآور صرف»، ظلمی بزرگ به ساختار خانواده است. پدر، بهعنوان یکی از دو رکن اصلی نظام خانواده، نقشی بیبدیل و غیرقابلجایگزین در مهندسی عواطف و شکلدهی به شخصیت فرزندان ایفا میکند.

جامعه شناسان بر این نکته تأکید دارند که حضور کیفی پدر در خانه، ضامن ایجاد «ثبات روانی» است. نظم رفتاری، قانونمندی، اعتمادبهنفس و شکلگیری هویت اجتماعی فرزندان، بهطور مستقیم از نوع تعامل آنان با پدر سرچشمه میگیرد. تحقیقات میدانی در کرمانشاه نشان میدهد در خانوادههایی که پدر حضوری مؤثر، گرم و نظارتگر دارد، میزان گرایش نوجوانان به آسیبهای اجتماعی نظیر اعتیاد و بزهکاری بهطور معناداری کاهش مییابد. در واقع، پدر با اقتدار منطقی خود، حصاری امن به دور خانواده میکشد که اعضا را از گزند طوفانهای اجتماعی محافظت میکند.
گذار از سنت به مدرنیته؛ چالشهای نوین پدران کرمانشاهی
در سالهای اخیر، تغییرات شتابان شرایط اقتصادی و اجتماعی، زمین بازی را برای پدران تغییر داده است. اگر در گذشته پدربزرگهای ما با کشاورزی و دامداری و یا پیشه در بازار سنتی، روزگار میگذراندند و مرز مشخصی بین کار و خانه داشتند، پدران امروز کرمانشاهی با پدیدههایی همچون تورم، اشتغالهای ناپایدار، شیفتهای کاری طولانی و دغدغههای معیشتی پیچیده دستوپنجه نرم میکنند.
افزایش فشارهای معیشتی باعث شده است که بسیاری از پدران، ساعات طولانیتری را خارج از منزل سپری کنند. اشتغال در دو شیفت یا داشتن شغل دوم، پدیدهای رایج در میان سرپرستان خانوار شده است. این «غیبت فیزیکی اجباری»، اگرچه با نیت مقدس تأمین رفاه خانواده صورت میگیرد، اما ناخواسته میتواند به کاهش تعاملات عاطفی منجر شود. تغییر سبک زندگی و نفوذ فضای مجازی نیز بر پیچیدگی این روابط افزوده است.
پژوهشگران اجتماعی در استان کرمانشاه بر این باورند که جامعه نیازمند یک «بازتعریف» از نقش پدر است. این بازتعریف باید متناسب با زیستبوم فرهنگی کرمانشاه و مقتضیات جهان مدرن باشد؛ پدری که هم نانآور است و هم سنگ صبور؛ پدری که اقتدارش نه در فریاد، بلکه در حمایت و درک متقابل تجلی مییابد. این تغییر پارادایم میتواند به بهبود روابط بیننسلی و افزایش مشارکت پدران در فرآیند ظریف و حساس تربیت فرزندان منجر شود.
پدران پشت چراغ قرمز زندگی؛ سکانسهایی از ایثار
روز پدر فرصتی است تا دوربین را از کلیات و نظریات علمی بچرخانیم و بر چهرههای خسته اما مصمم مردانی زوم کنیم که در هیاهوی شهر، قهرمانان بی مدال زندگیاند. همزمان با فرارسیدن این روز عزیز، پدرانی هستند که در هیاهوی کار و معیشت، نقش خود را بیهیاهو اما مداوم ایفا میکنند؛ مردانی که شاید کمتر دیده شوند، اما ستون اصلی عمارت خانوادهاند. در گفتوگوی تفصیلی خبرنگار مهر با سه پدر کرمانشاهی، لایههای پنهان این مسئولیت سنگین واکاوی شده است.
روایت اول: فرمان زندگی در دستان پینه بسته
خیابانهای کرمانشاه با ترافیک و شلوغیاش برای بسیاری از ما مسیری برای عبور است، اما برای «رضا احمدی»، راننده تاکسی باسابقه شهر، این خیابانها محل کار، زندگی و شاید میدان نبرد است. او پدر دو فرزند است و بیش از ۲۰ سال است که دنده زندگی را در خیابانهای پرپیچوکم شهر عوض میکند.
احمدی در حالی که دستانش را روی فرمان جابهجا میکند و نیمنگاهی به آینه دارد، در گفتگو با خبرنگار مهر اظهار کرد: پدر که میشوی، انگار لنز دوربین نگاهت به دنیا عوض میشود. دیگر ساعت کاری، خستگی و استراحت معنای خود را از دست میدهند. هر مسافری که سوار میشود، برای من حکم یک آجر را دارد که باید برای ساختن دیوار آینده بچههایم روی هم بگذارم. هر مسافر یعنی مسئولیت بیشتر، یعنی یک قدم نزدیکتر شدن به تأمین نیازهای خانه.

وی از سختیهای شغلش میگوید؛ از کمردردهای مزمن، از کلاچگرفتنهای بیپایان در ترافیک میدان آزادی تا مسکن، و از اعصابی که گاهی زیر بوقهای ممتد شهر فرسوده میشود.
این راننده تصریح کرد: رانندگی تاکسی شغل آسانی نیست؛ فرسایش جسم و روح دارد. خیلی وقتها دلم میخواست در جشن تولد دخترم یا جلسه اولیای مدرسه پسرم باشم، اما مسافر منتظر بود و قسطهای بانک هم شوخی نداشتند. خیلی از لحظات ناب رشد بچهها را از آینه تاکسی دیدم یا فقط عکسش را برایم فرستادند. این دردناک است، اما چارهای نیست؛ خرج زندگی منتظر نمیماند.
با این حال، نگاه رضا به پدر بودن تغییر کرده است. و میگوید: اوایل فکر میکردم اگر پول بیشتری بیاورم، پدر بهتری هستم. اما بچهها بیشتر از اسکناس، بابا را میخواهند. این را کمی دیر فهمیدم، اما حالا سعی میکنم حتی اگر خسته به خانه میرسم، چند دقیقهای پای حرفهایشان بنشینم. پدر بودن یعنی یاد بگیری خودت و خواستههایت را عقب بگذاری، بدون اینکه کسی برائت دست بزند یا تشویقت کند. این یک قهرمانی خاموش است.
روایت دوم: آرزوهایی که در دود کارخانه جوانه میزنند
کمی آنطرفتر از هیاهوی مرکز شهر، در شهرک صنعتی و در میان صدای گوشخراش دستگاهها، «حسین مرادی» کارگر یکی از کارخانههای اطراف کرمانشاه مشغول به کار است. چهرهاش با گردوغبار کار پوشیده شده، اما چشمانش برقی از امید دارد. برای وی، روز پدر فرصتی برای اندیشیدن به مسیری است که طی کرده و راهی که پیش رو دارد.
حسین در گفتوگو با خبرنگار مهر، روز پدر را تلنگری برای یادآوری مسئولیتهایش میداند و میگوید: روز پدر برای من جشن و کادو نیست؛ یک یادآوری است. یادآوری مسئولیتی که هر روز صبح با بستن بند کفشهایم شروع میشود و تا لحظه خواب ادامه دارد. پدری کردن شغل ۲۴ ساعته است، نه فقط یک روز در سال.

وی دستان زبر و خشن خود را نشان میدهد و با لبخندی تلخ اما پرمفهوم ادامه میدهد: بزرگترین دغدغه من، آینده بچههاست. من سختی میکشم، در سرما و گرما پای کوره و دستگاه میایستم تا آنها مجبور نباشند برای گذران زندگی، رویاهایشان را فدا کنند. آرزو دارم بچههایم شغلی داشته باشند که عاشقش هستند، نه شغلی که از سر اجبار. دلم میخواهد آنها زندگی کنند، نه اینکه فقط زنده باشند.
از نظر حسین، پدر بودن در یک واژه خلاصه میشود: «صبوری».
وی معتقد است: پدر بودن یعنی صبر کردن. صبر در برابر نداری، صبر در برابر خستگی، و صبر برای بزرگ شدن نهالی که کاشتهای. باید مثل کوه باشی؛ حتی اگر از درون در حال ریزش هستی، ظاهرت باید قرص و محکم باشد تا دل بچهها نلرزد.
روایت سوم: پدر بودن؛ درسی فراتر از کتابها
ضلع سوم این روایت، «علی رضایی» است؛ معلمی دلسوز و پدر یک فرزند که بیش از ۱۵ سال از عمرش را در کلاسهای درس مدارس کرمانشاه سپری کرده است. برای علی، مرز بین معلمی و پدری بسیار باریک است. وی معتقد است که هر پدر یک معلم است و هر معلم، نشانی از پدر دارد.
وی در گفتوگو با خبرنگار مهر اظهار کرد: پدر بودن فقط به پر کردن یخچال و پرداخت قبضها خلاصه نمیشود. اینها وظیفه است، اما هنر نیست. هنر پدر بودن در الگو بودن است. پدر اولین قهرمان پسر و اولین عشق دختر است. ما در خانه و جامعه زیر ذرهبین نگاه تیزبین بچهها هستیم.
رضایی با اشاره به تأثیر شغل معلمی بر نگاهش به جایگاه پدری میافزاید: معلمی به من آموخت که تربیت، با سخنرانی اتفاق نمیافتد. بچهها گوشهایشان را میبندند و چشمهایشان را باز میکنند. آنها رفتار ما را میبینند. اگر من به عنوان پدر در ترافیک عصبانی شوم، به پسرم پرخاشگری را یاد دادهام، هرچند هزار بار بگویم مؤدب باش.

این معلم کرمانشاهی، بزرگترین چالش پدران امروز را «کمبود زمان مفید» میداند و میگوید: خیلی از پدرها چنان درگیر دغدغههای مالی شدهاند که ناخواسته از روح و روان فرزندشان غافل میشوند. پدری که جسمش در خانه است اما فکرش درگیر چک برگشتی فرداست، حضور مؤثری ندارد. حضور پدر میتواند بسیاری از گرههای کور تربیتی را باز کند.
وی در پایان صحبتهایش به نکتهای کلیدی اشاره میکند: فرزندان ما بیشتر از اسباببازیهای گرانقیمت، نیاز به شنیده شدن دارند. وقتی پدر بلد باشد گوش کند، بدون قضاوت و بدون نصیحت، بسیاری از فاصلهها از بین میرود. پدر بودن شغلی است که بازنشستگی ندارد؛ یک مسئولیت مادامالعمر است که حتی وقتی بچهها خودشان پدر و مادر میشوند، باز هم نگاهشان به حمایت توست.
خانواده، کانون قدسی آرامش
روایت این سه پدر کرمانشاهی، مشتی نمونه خروار از هزاران پدری است که در این دیار با غیرت و تعصب مثالزدنی، بار زندگی را به دوش میکشند. از کارگرانی که در پروژههای عمرانی عرق میریزند تا کارمندانی که در پیچوخم اداری فرسوده میشوند، همه در یک نقطه مشترکاند: «عشق به خانواده».
جامعهشناسان تأکید دارند که بازتعریف نقش پدر در دوران مدرن، نیازمند آموزش و فرهنگسازی است. رسانهها، نهادهای فرهنگی و آموزشی باید به کمک پدران بیایند تا آنان بتوانند تعادلی میان «کار» و «زندگی» ایجاد کنند. سیاستگذاریهای کلان کشور و استان نیز باید به سمتی پیش برود که فشار اقتصادی از دوش سرپرستان خانوار کاسته شود تا پدران بتوانند با فراغ بال بیشتر، به نقش تربیتی و عاطفی خود بپردازند.
روز پدر، بهانهای است برای دیدنِ دیدنیها و شنیدنِ ناگفتهها. پدران کرمانشاهی، نمادی از تلفیق صلابت بیستون و لطافت سراب نیلوفرند. آنها در پسِ چهرههای آفتابسوخته و دستان پینهبستهشان، قلبی دارند که تنها به امید سربلندی فرزندانشان میتپد.
بررسیهای میدانی و گفتگوهای انجام شده در این گزارش نشان میدهد که مفهوم پدری در حال پوستاندازی است.
در نهایت، باید گفت که تکریم پدر تنها به اهدای شاخهای گل یا هدیهای در روز سیزدهم رجب خلاصه نمیشود. بزرگترین تکریم برای پدران، درک خستگیهای آنان، احترام به جایگاهشان است.












