اقتدار بی‌هیاهو؛ روایت مهر از زندگی و شهادت سردار رضا جانثار حسینی

خبرگزاری مهر شنبه 13 دی 1404 - 12:25
تبریز- روایت زندگی سردار شهید رضا جانثار حسینی، روایت اقتداری بی‌هیاهو است؛ مردی که در سادگی زیست، در مسئولیت ایستاد و شهادت را مزد سال‌ها اخلاص خود گرفت.

خبرگزاری مهر، گروه استان‌ها-زهرا ژرفی‌مهر: رهسپار خانه‌ی دوست شدیم؛ خانه‌ای که انگار از پیش می‌دانست امروز، نوبت اوست. نوبت میزبانی از گل نرگس؛ نوبت شنیدن روایتی که نه فقط یک شهادت، بلکه یک زندگی را در خود دارد؛ زندگی مردی که بی‌هیاهو ایستاد، بی‌ادعا رفت و با نام اقتدار ماند.

اقتدار بی‌هیاهو؛ روایت مهر از زندگی و شهادت سردار رضا جانثار حسینی

در پیچ‌وتاب آزادراه تبریز–سهند بودیم و بوی گل نرگس فضای ماشین را آکنده کرده بود. عطری خاموش و سنگین، شبیه لحظه‌هایی که دل، زودتر از زبان می‌فهمد قرار است وارد خانه‌ای شود که دیگر مثل قبل نیست. جاده آرام می‌رفت، اما زمان، مکث کرده بود.

گل‌ها روی صندلی جلو، آرام تکیه داده بودند؛ گویی خودشان بهتر از ما می‌دانستند مقصد کجاست. مقصد، خانه‌ای بود که صاحبش، چندی پیش مهمان آسمان شده بود و اکنون همسرش، مانده بود با روایت سال‌هایی که پربار اما کوتاه بودند.

این خانه، خانه‌ی سکوت نبود؛ خانه‌ی صبر بود. دیوارهایش هنوز صدای قدم‌های مردی را حفظ کرده بودند که مرد خانه بود، یار خانواده و ستون یک مسئولیت بزرگ را هنوزم که هنوز است بر دوش دارد. خانه‌ای که هم خنده دیده بود، هم انتظار، هم شب‌هایی که خواب به چشمش نیامده بود.

گل نرگس را که به دست گرفتیم، حس عجیبی در هوا پیچید؛ انگار گل، تنها یک گل نبود. پیام بود. نشانه بود. سلامی از زمین به آسمان و پاسخی از آسمان به زمین در بین گل برگ‌هایش پنهان داشت.

خانه‌ای که با صبر زنده است، نه با سکوت

در آستانه در، مکث کردیم. بعضی خانه‌ها را باید با احترام وارد شد؛ خانه‌هایی که صاحبشان اگرچه نیست، اما حضورش پررنگ‌تر از همیشه است. اینجا، خانه‌ی سردار شهید رضا جانثار حسینی بود؛ خانه‌ای که نوبت گل نرگس داشت.

گل را که به سرمنزل مقصود نشاندیم، فهمیدیم بعضی آدم‌ها نمی‌روند؛ فقط روایت‌شان منتقل می‌شود و حالا، این روایت قرار بود از زبان همسرش شنیده شود؛ زنی که شاهد زندگی، جهاد و شهادت بود.

اقتدار بی‌هیاهو؛ روایت مهر از زندگی و شهادت سردار رضا جانثار حسینی

زندگی؛ روایت یک مرد معمولی با انتخابی بزرگ

آیلار زارع، همسر سردار شهید رضا جانثار حسینی می‌گوید: آقا رضا، بیست‌وچهارم خرداد به شهادت رسید. او عاشق امیرالمؤمنین (ع) بود؛ عاشقانه و از ته دل مرام علی را در دل داشت. هر وقت نام حضرت علی (ع) می‌آمد، حالش عوض می‌شد. بارها دیده بودم که وقتی از امیرالمؤمنین صحبت می‌کرد یا تصویر ایشان را در تلویزیون می‌دید، اشک بی‌اختیار در چشم‌هایش جمع می‌شد.

همسر شهید می‌گوید: باور دارم مزد سال‌ها خدمت خالصانه‌ی رضا جانثار، شهادتی بود که در روز عید غدیر نصیبش شد؛ احساس می‌کنم امیرالمؤمنین، اجر زحمت‌های این همه سال را به او داد. او مردی با دو وجه مشخص بود؛ مهربان و مقتدر؛ در خانه، مرد خانه بود؛ تکیه‌گاه من و بچه‌ها؛ در پادگان و مسئولیتش، کاملاً مقتدر، این دو را عجیب خوب با هم جمع کرده بود.

به گفته آیلار زارع، رضای خدا، معیار همه تصمیم‌های همسرش بود و همین باعث می‌شد کسی از او نرنجد. این ویژگی، چیزی بود که همرزمان و همکارانش نیز به آن اذعان داشتند. پس از شهادتش، وقتی عنوان «شهدای اقتدار» برای شهدای جنگ دوازده‌روزه انتخاب شد، این نام برای همسر شهید معنای ویژه‌ای داشت؛ اقتدار، دقیقاً برازنده‌ی آقا رضا بود.

ازدواجی ساده بر پایه ایمان و اعتماد

آیلار زارع، همسر شهید رضا جانثار حسینی، روایت ازدواجشان را از همان نقطه‌ای آغاز می‌کند که اعتماد، آرام‌آرام شکل گرفت؛ از آشنایی خانوادگی و پیوندی که ریشه در سادگی و ایمان داشت.

او می‌گوید: ازدواج‌مان سنتی بود. پدر من و پدر آقا رضا، هر دو از کارکنان نیروی هوایی تبریز بودند و سال‌ها با هم همکار؛ در یک منطقه زندگی می‌کردیم و خانواده‌ها با هم آشنایی داشتند. آشنایی‌ای آرام، بی‌حاشیه و دور از تکلف.

زارع تأکید می‌کند: از همان ابتدا معیارهایش را با خودش و خانواده‌اش روشن کرده بود؛ معیارهایی که نه بر پایه ظاهر زندگی، که بر اساس درون انسان بنا می‌شد.

به مادرم گفته بودم اخلاق و ایمان برایم مهم است. این دو خط قرمز من بود. مسائل مالی اصلاً برایم اولویت نداشت. باور داشتم اگر پایه زندگی درست باشد، خدا خودش بقیه‌اش را می‌رساند.

در جلسه گفت‌وگوی دختر و پسر، نشانه‌ای روشن از همین نگاه در رفتار شهید جانثار دیده می‌شد؛ آقا رضا با آمادگی کامل آمده بود. سه صفحه سوال همراهش داشت؛ سؤال‌هایی دقیق و صریح درباره اخلاق، ایمان، اعتقادات، سیاست و سبک زندگی؛ نه حرفی در لفافه زده شد و نه چیزی ناگفته ماند. همه‌چیز شفاف، همان‌طور که باید گفته شد.

پس از خواستگاری، رسم پیش‌حلقه به شکلی متفاوت اجرا شد؛ متفاوت، اما معنادار؛ وقتی کادو را باز کردم، خبری از پیش‌حلقه‌ی معمول نبود. یک چفیه بود، یک عکس از حضرت آقا و یک شیشه عطر؛ شاید برای خیلی‌ها این اتفاق غیرمنتظره باشد، اما من خوشحال شدم. حس کردم دقیقاً همان چیزی است که دنبالش بودم؛ انگار هر کدام از آن‌ها بخش مهمی از اعتقادات و نگاه او به زندگی را برایم روایت می‌کرد.

زندگی مشترکمان را ساده آغاز کردیم، امکانات آن‌چنانی نبود، اما توکل بود. خدا همه‌چیز را به موقع رساند.

آیلار زارع، پانزده سال زندگی مشترک را چنین توصیف می‌کند: از نظر عددی شاید پانزده سال زیاد نباشد، اما از نظر کیفیت، انگار صد سال کنار هم زندگی کردیم. مهر، احترام، آرامش و محبتی که میان ما بود، زمان را معنا می‌داد. هر چقدر هم که می‌شد با آقا رضا زندگی کرد، باز هم برای من کم بود.

اقتدار بی‌هیاهو؛ روایت مهر از زندگی و شهادت سردار رضا جانثار حسینی

جهاد؛ سمت درست تاریخ

همسر شهید رضا جانثار حسینی، از نقطه‌ای حرف می‌زند که انتخاب، از تردید عبور کرد و به یقین رسید؛ از روزهایی که هنوز جنگی در کار نبود، اما مسیر زندگی، بوی جهاد می‌داد.

وی می‌گوید: آقا رضا بین دو راه مانده بود؛ طلبگی یا ورود به سپاه؛ هر دو را دوست داشت. هر دو برایش مسیر خدمت بود. برای همین مردد بود؛ این تردید اما با یک تصمیم تمام شد؛ تصمیمی که با استخاره گره خورد.

رفت پیش آیت‌الله گرامی؛ استخاره گرفت. خودش بعدها می‌گفت سپاه خیلی خوب آمد؛ آن‌قدر خوب که خیال آدم را راحت می‌کرد. تعبیرش این بود که حتماً در این مسیر، برای من چیزی هست؛ شاید هم شهادت باشد.

به گفته همسر شهید، همین نگاه از همان روزهای اول خواستگاری هم در صحبت‌های همسرم وجود داشت. خیلی شفاف گفته بود کارش نظامی است، امنیتی است و این مسیر، بی‌خطر نیست. من با آگاهی وارد این زندگی شدم؛ همسری یک پاسدار یعنی پذیرفتن جهاد همیشگی را قبول کرده بودم.

رضا جانثار سال‌هایی از عمرش را در مأموریت‌های برون‌مرزی، به‌ویژه در سوریه و لبنان، سپری کرده بود. مأموریت‌هایی که آثارش، بی‌صدا در جانش مانده بود. بر اثر همان مأموریت‌ها، ریه‌هایش حساس شده بود. خودش خیلی کم از این چیزها حرف می‌زد، اما بعدها گفتند شرایط تنفسی آن مناطق، روی سلامتش اثر گذاشته بود.

با این‌همه، خستگی در قاموس او، معنایی جز صبر نداشت. بعضی وقت‌ها وقتی از سر کار می‌آمد، فقط می‌نشست. معلوم بود خیلی خسته است. بچه‌ها نیاز به او داشتند، من هم نیاز به هم‌صحبتی داشتم؛ اما می‌دیدم با همان خستگی، خودش را نگه داشته تا کنارمان باشد.

همسر شهید می‌گوید: بارها از سر دلسوزی به رضا گفته که کمی مراقب خودش باشد؛ می‌گفتم آقا رضا، این‌همه فشار کاری، یک کم هم به خودت فکر کن. اما همیشه با همان آرامش جواب می‌داد؛ می‌گفت خانم، نیت کن؛ و بعد، جمله‌ای که به باور همسرش، خلاصه‌ی جهان‌بینی یک مجاهد بود: می‌گفت وقتی فکر می‌کنم در این برهه از زمان، در سمت درست تاریخ ایستاده‌ام، خستگی از تنم بیرون می‌رود. همین که می‌دانم دارم برای خدا، برای کشورم، برای امنیت مردمم کار می‌کنم، آرامم می‌کند.

رضا جانثار، خدمت در جمهوری اسلامی را نعمتی می‌دانست، نه وظیفه‌ای تحمیلی؛ می‌گفت ما رهبری داریم که پشتش تردید نیست. می‌گفت همین که در کشوری زندگی می‌کنیم که قرار نیست جیره‌خوار قدرت‌های دنیا باشیم، ارزش ایستادن دارد.

به باور او، فشارهای اقتصادی و امنیتی، بهای استقلال بود. می‌گفت اگر مستقل نبودیم، اگر پیشرفت نداشتیم، دشمن با ما کاری نداشت. همین پیشرفت‌هاست که دشمن را عصبانی کرده.

همسر شهید می‌گوید: همین نگاه، آرامش عجیبی به خانه می‌آورد.

وقتی این حرف‌ها را می‌زد، من هم آرام می‌شدم. حس می‌کردم سختی‌ها اگر برای خدا باشد، واقعاً قابل تحمل می‌شود.

و جمله‌ای که بارها از او شنیده بودم، هنوز در ذهنم مانده است: «اگر سختی برای خدا باشد، خدا خودش آن را آسان می‌کند».

اقتدار بی‌هیاهو؛ روایت مهر از زندگی و شهادت سردار رضا جانثار حسینی

شبی که عادی آغاز شد، اما به عروج ختم شد

آخرین روزها، حال و هوایی متفاوت‌تر از همیشه داشت؛ نه از جنس خداحافظی‌های پررنگ، بلکه از جنس فاصله‌ای که آرام‌آرام طولانی شده بود.

آیلار زارع می‌گوید: حدود ده روز بود که آقا رضا خانه نبود. یا شب‌ها نمی‌آمد، یا صبح خیلی زود می‌رفت. مسئولیتش سنگین بود و ما این را می‌دانستیم.

او در این مدت، بیشتر با بچه‌ها خانه‌ی مادرش بود. اصرار خانواده این بود که همان‌جا بمانند.

چهارشنبه آمدند خانه و پنجشنبه، خانواده دور هم بودند. جمعه، عید غدیر بود؛ روزی که همسر شهید امید داشت شاید کمی استراحت نصیبش شود.

خیلی خوشحال بودم که جمعه و شنبه عید غدیر خانه است. با خودم می‌گفتم شاید کمی خستگی از تنش دربیاید.

آن شب اما، خواب آرامی در خانه جریان نداشت و نیمه‌شب، حوالی ساعت یک تا یک و نیم، سکوت خانه با صدای زنگ تلفن شکست و صدای بلند پشت تلفن را اهل خانه به وضوح شنیدن: بیا پادگان… زود بیا پادگان.

زینب که هنوز خوابش نبرده بود، صدای تلفن را شنید. اضطراب، یکباره به جانش افتاد؛ اضطرابی متفاوت از تماس‌های شبانه‌ی قبل؛ دیدم خیلی بی‌قرار شده. آقا رضا بغلش کرد، گفت بابا نگران نباش، می‌روم و زود برمی‌گردم.

رضا جانثار رفت؛ بی‌سروصدا، مثل همیشه؛ بچه‌ها را خواباندم و اما چشم روی هم نگذاشتم.

خودم هم نگران شده بودم؛ پیامک زدم: سلام؛ چه خبر؟

پاسخ آمد: فعلاً چیزی نیست. باز هم گفتم خبر بدهید.

آخرین پیام اما، رنگ دیگری داشت. پیامی از دل، برای مردی که عید غدیر هم خواب نداشت.

برایش نوشتم: اجرت با امیرالمؤمنین.

این، آخرین جمله‌ای بود که میان ما رد و بدل شد بود؛ صبح که شد، صداها دیگر معمولی نبود؛ ما معمولاً صدای انفجارها را نمی‌شنیدیم، اما آن روز از صبح انگار همه‌چیز واضح بود؛ دلشوره، سنگین‌تر شد، تلفن‌ها جواب داده نمی‌شد، گوشی‌ها خاموش بودند.

بی‌خبری؛ سخت‌ترین لحظه انتظار یک همسر

بی‌خبری، سخت‌ترین بخش ماجرا بود، تماس‌ها یکی‌یکی آمد؛ بی‌اطلاعی، نگرانی و دل‌داری‌های نصفه‌نیمه؛ به ما گفتند همه سالم‌اند، نگران نباشید؛ ساعتی بعد، تماس دیگری آمد؛ گفتند: رضا به دلیل حساسیت ریه‌ها دچار مشکل شده.

گفتند قبلاً هم در سوریه و لبنان بوده و همان مأموریت‌ها ریه‌هایش را حساس کرده بود؛ گفتند او را به بیمارستان برده‌اند و حالش خوب است. نگران نباشید.

اما دل، چیز دیگری می‌گفت؛ همراه خانواده راه افتادم، وقتی رسیدم، گفتند در ICU است.

او را دیدم؛ بی‌هوش، آرام، نه نگاه، نه سخن!

احساس می‌کنم منتظر من مانده بود. من رسیدم… و او رفت.

روز شنبه بود؛ عید غدیر هنوز تمام نشده بود که عروج، کامل شد.

اقتدار بی‌هیاهو؛ روایت مهر از زندگی و شهادت سردار رضا جانثار حسینی

پیام به جوانان؛ انتخاب هنوز ممکن است

آیلار زارع، همسر شهید رضا جانثار حسینی، وقتی از راه شهدا برای نسل جوان سخن می‌گوید: پیش از هر چیز بر یک سوءتفاهم رایج خط بطلان می‌کشد؛ سوءتفاهمی که شهدا را دست‌نیافتنی و دور از زندگی امروز نشان می‌دهد.

او تأکید می‌کند: شهدا معصوم نبودند. مثل همه‌ی ما زندگی کردند؛ جوانی کردند، ازدواج کردند، بچه‌دار شدند، بین مردم بودند و با مسائل روزمره دست‌وپنجه نرم کردند.

به باور او، تفاوت شهدا نه در شرایط خاص، بلکه در انتخاب‌هایشان بود؛ انتخاب‌هایی که در هر مقطع از زندگی پیش روی هر انسانی قرار می‌گیرد.

چیزی که شهدا را ماندگار کرد، همین انتخاب‌هاست؛ این‌که در بزنگاه‌ها، مسیر درست را انتخاب کردند. انتخاب‌هایی که مخصوص یک زمان خاص یا یک نسل خاص نیست.

همسر شهید جانثار می‌گویدک جوانان امروز بیش از هر چیز به الگویی نیاز دارند که قابل لمس و دست‌یافتنی؛ الگویی از جنس همین زمان باشد.

بعضی وقت‌ها وقتی یک الگو خیلی تاریخی یا دور معرفی می‌شود، جوان می‌گوید: آن زمان فرق می‌کرد، شرایط فرق داشت. در حالی که آقا رضا در همین زمان؛ در همین جامعه، با همین فشارها، با همین سختی‌های اقتصادی و اجتماعی زندگی کرد.

او معتقد است: ثبت سبک زندگی شهدا، حتی در قالب خاطرات کوتاه، می‌تواند مسیر نگاه جوانان را تغییر دهد.

همین خاطرات کوتاهی که دوستان و همرزمان شهدا تعریف می‌کنند، خیلی اثرگذار است. از اخلاقشان، از رفتارشان با خانواده، همکار، بچه‌ها و مردم این‌ها نشان می‌دهد که شهید شدن از دل یک زندگی معمولی بیرون می‌آید.

آیلار زارع تأکید می‌کند: شهدا الگوهایی فرازمانی‌اند، نه محصول یک فضای خاص؛ این‌که جوان بفهمد می‌شود در همین عصر هم، با همین شرایط، سمت درست تاریخ ایستاد، خیلی مهم است. شهدا ثابت کردند فاصله‌ای بین زندگی امروز و مسیر خدا وجود ندارد.

او انتخاب را مسئولیت همیشگی انسان می‌داند؛ مسئولیتی که هیچ‌وقت از دوش آدم برداشته نمی‌شود.

انسان در هر دوره‌ای انتخاب دارد؛ انتخاب در رفتار، در اخلاق، در موضع‌گیری‌ها؛ شهدا نشان دادند اگر انتخاب درست باشد، زندگی معنا پیدا می‌کند؛ حتی اگر سخت باشد.

به گفته همسر شهید، روایت زندگی شهدا باید به‌گونه‌ای باشد که نسل جدید خود را در آن ببیند، نه در حاشیه آن؛ اگر بچه‌ها ببینند شهدا آدم‌هایی شبیه خودشان بودند، باور می‌کنند که آن مسیر هنوز هم باز است.

و در پایان، پیام او ساده اما عمیق است؛ پیامی که از دل تجربه برخاسته: شهدا گذشته نیستند؛ آن‌ها آینده‌اند و انتخاب، هنوز ممکن است.

خانه‌ی دوست آرام است؛ اما نه آرام خالی، که آرام پر از حضور

گل نرگس، هنوز آنجاست و نامی که باقی مانده «سردار شهید رضا جانثار حسینی»

مردی که رفت، اما خانه‌اش، روایتش و اقتدارش ماند.

اقتدار بی‌هیاهو؛ روایت مهر از زندگی و شهادت سردار رضا جانثار حسینی

منبع خبر "خبرگزاری مهر" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.