آشفتگی بازار ارز و سکه، و تورمی که روز به روز بیشتر میشود، امروز دیگر نه تحلیل میخواهد و نه تفسیر؛ تنها کافی است نگاهی به خروجی «تلاشهای شبانهروزی» فرزین، کلیددار ساختمان شیشهای میرداماد بیندازیم؛ جایی که روی کاغذ باید مرکز ثقل مدیریت بازار ارز و نگهبان ثبات پول ملی باشد، اما در کف بازار خبری از مدیریت فرزین نیست، فقط گردباد قیمتهاست که میچرخد.
به گزارش سرویس اقتصادی تابناک؛ فرزین در دولت قبل از بانک ملی به سمت بانک مرکزی رفت و دلار ۴۰ هزار تومانی را تحویل گرفت؛ امروز، اما باید به نمودارها نگاه کند و شاهد رشد بیش از ۱۹۰ درصدی بهای دلار در دوران ریاستش باشد. این طرف ماجرا دلار است که هر روز بالاتر میپرد، آن طرفش ریالی است که مثل یخ زیر آفتاب آب میشود و قدرت خرید مردم کوچه و بازار را هم با خودش میبرد.
اما احتمالا نسخه فرزین و تیمش برای این تب شدید ارزی چیست؟ درست حدس زدید؛ نخست انکار نرخهای بازار آزاد، بعد هم همان نسخه همیشگی: مداخله، تزریق، امید به کاهش مقطعی قیمتها. نسخهای که طی این یکی دو سال تکرار میشود و هر بار نتیجهاش یکسان است: چند روز آرامش مصنوعی، بعد جهش دوباره قیمت دلار. تفاوت این نسخه فقط در قیمتهای مختلف دلار در زمان متفاوت است؛ نتیجه، اما همیشه یکسان!
این همه تعلل در حالی است که قانون جدید بانک مرکزی دو سال است ابلاغ شده؛ قانونی با اختیارات گسترده و بیسابقه برای مدیریت بازار ارز و مهار تورم. اما خروجی این اختیار بیسابقه چه بود؟ ریالی ضعیفتر و تورمی که صعودی است. روندی که کاملا نشان میدهد اختیارات گسترده در قانون جدید بانک مرکزی، به درستی اجرایی نمیشود که اگر میشد اوضاع امروز این نبود.
در این میان، تیم ارزی بانک مرکزی هم روایت خاص خود را دارد؛ معاون ارزی که تحصیلاتش غیرمرتبط با تخصص ارزی و در مدیریت صنعتی و پایاننامهاش درباره سیستم اطلاعاتی ایرانخودرو است. حالا همین ترکیب، موتور هدایت بازار ارز کشور را در دست دارد؛ بازاری که جهشش، قدرت خرید میلیونها نفر را نابود میکند.

سؤال مردم، اما ساده است: بانک مرکزی دقیقاً دارد چه کار میکند؟ اگر قرار بود راهاندازی مرکز مبادله، تالار اول و دوم، بازار توافقی و چندین «پلتفرم ارزی» مشکل را حل کند، امروز دلار نباید به ۱۱۷ هزار تومان نزدیک شده باشد؛ عددی که گفتنش راحت است، اما معنایش در زندگی مردم یعنی حذف تدریجی بسیاری از کالاهای ضروری از سفره.
این بانک مرکزی است که طبق قانون باید «نگهبان تورم و ارز» باشد، اما امروز در سکوت به سر میبرد؛ برخی میگویند اگر بانک مرکزی واقعاً تعطیل شود و ساختمان میرداماد را اجاره بدهند، شاید وضع از این که هست بدتر نشود! یا اگر فرزین اصلاً به بانک مرکزی نیاید، شاید قیمتها کمتر تکان بخورد!
این در حالی است که فرزین زمانی از «کانال بنبست» و نرخسازی عجیبوغریب آن انتقاد میکرد؛ اما جالب اینجاست که با بسته شدن «بن بست» هم آب از آب تکان نخورد؛ نه قیمتها آرام گرفت، نه بازار آزاد قانع شد، نه سیاستگذار توانست کنترلی نشان دهد. در واقع، مشکل نه «کانال بنبست» بود و نه حذف آن؛ مشکل همان جایی ایستاده که تصمیمگیریها از ابتدا شکل میگیرد: الگوی غلط اداره بازار ارز.
در نهایت این سوال میلیونها ایرانی است؛ بانک مرکزی چه زمانی قرار است از این وضعیت منفعل خارج شود و از اختیارات ویژه اش در قانون برای مدیریت بازار ارز و تورم استفاده کند؟ آیا قرار است دلار به نرخهای نجومیتر برسد تا شاید فرزین فکری به حال مدیریت بازار کند؟!