مدل سریع‌القلم؛ بازگشت به نخبه‌سالاری قلابی

خبرگزاری مهر یکشنبه 09 آذر 1404 - 16:14
مدل سریع‌القلم، بازگشت به نخبه‌سالاری قلابی است و سخنان او یک پیام کلیدی دارد: «سیاست حق عموم مردم نیست؛ امتیاز طبقه‌ای خاص است.»

گروه سیاسی خبرگزاری مهر- محسن صمیمی: سخنان اخیر محمود سریع‌القلم استاد دانشگاه و چهره نزدیک به دولت اصلاحات و دولت حسن روحانی بار دیگر یکی از ریشه‌ای‌ترین معضلات فکری جریان تکنوکرات ایرانی را آشکار کرد: باور به اینکه سیاست و مدیریت کشور باید در انحصار «طبقه متوسط خاص» قرار بگیرد و مردم عادی، مستضعفان و فرزندان طبقات پایین شایستگی ورود به سطوح حکمرانی را ندارند.

این سخن نه جدید است و نه شاذ؛ این همان ذهنیتی است که سال‌ها در بدنه بخشی از نخبگان غرب‌گرا جریان داشته و در عمل نیز آثار آن را در سال‌های ۹۲ تا ۱۴۰۰ دیدیم. اما اهمیت سخنان سریع‌القلم این است که بدون پرده‌پوشی درون‌مایه اشرافی‌گرایانه و تبعیض‌آمیز این تفکر را آشکار می‌کند و از همین رو لازم است از منظر مبانی انقلاب اسلامی مورد بررسی قرار گیرد.

فلسفه انقلاب اسلامی: اعتماد به مردم و شکستن الیگارشی طبقاتی

انقلاب اسلامی بر این مبانی استوار شد: مردم‌باوری، اتکا به مستضعفان و طبقات فرودست، بازگرداندن حق تعیین سرنوشت به عموم جامعه، شکستن طبقه حاکم وابسته به غرب.

امام خمینی (ره) بارها تأکید کردند که «این مردم پابرهنه‌اند که انقلاب را حفظ کردند.» و در بیانات رهبر انقلاب نیز بارها آمده است که: «راه پیشرفت ایران از دل مردم، جوانان و نخبگان برخاسته از متن جامعه می‌گذرد، نه طبقات ممتاز.»

در چنین چارچوبی، نگاه طبقاتیِ سریع‌القلم که می‌گوید «هر کسی حق ورود به سیاست را ندارد» یا «طبقه امروز حاکم دنیا را نمی‌شناسد»، چیزی جز بازسازی همان الیگارشی وابسته نیست که انقلاب اسلامی برای برچیدن آن شکل گرفت.

آیا جز این بود که انقلاب سال ۵۷ خروش ملتی بود که اشتهای سیری ناپذیر جریان‌ها و اشخاص وابسته به پهلوی که از طبقه مورد علاقه جناب سریع القلم هستند به ستوه‌شان آورده بود؟ ایشان آیا لابلای مطالعاتشان چیزی از بی کفایتی و فساد درباریان در دوره‌های مختلف تاریی نخوانده اند؟ درباریانی که بعضاً نسل اندر نسل از طبقه الیگاشی جامعه بودند.

مهارت مدیریتی ربطی به طبقه اجتماعی ندارد؛ انقلاب معیار جدیدی معرفی کرد

سریع‌القلم سیاست و اقتصاد را «تبحر» و «عقلانیت مغزی» می‌داند (که درست است)، اما بلافاصله این مهارت را به خاستگاه طبقاتی گره می‌زند. این در حالی است که انقلاب اسلامی معیار را از طبقه به توان، تقوا، تجربه، پاک‌دستی و شایستگی تغییر داد.

در تاریخ جمهوری اسلامی فرماندهان دفاع مقدس تقریباً همگی از طبقات ضعیف و متوسط پایین بودند، اما بزرگ‌ترین جنگ نامتقارن قرن را اداره کردند. خرازی، باکری، سلیمانی، سلامی، باقری، زین الدین و… کدامشان از طبقه متوسط به بالا بودند که توانستند اعجاب مدیریتی جنگ ۸ ساله را پدیدار کنند؟

صدها دانشمند هسته‌ای، موشکی و پزشکی از شهرستان‌ها، روستاها یا طبقات معمولی برخاسته‌اند. طهرانچی، علیمحمدی، شهریاری، احمدی روشن و… اینها همگی دانشمندانی بودند که با کارگری و عرق جبین تحصیل کردند و به مدارج بالای علمی رسیدند و دستگاه علمی کشور را به پیش بردند.

مدیران موفق پس از جنگ در صنعت و جهاد سازندگی، عمدتاً برخاسته از متن جامعه بودند نه الیگارشی. اگر معیار پیشرفت «طبقه اجتماعی» بود، ایران هرگز نمی‌توانست در ۴۵ سال گذشته این حجم از استقلال، امنیت و پیشرفت سخت‌افزاری و نرم‌افزاری را تجربه کند.

کارنامه همین جریان، بهترین نقد بر همین نظریه است

سریع‌القلم تأکید می‌کند: «هر کسی نباید وزیر اقتصاد یا وزیر خارجه بشود.» اما باید پرسید در دولت اعتدال و دولت اصلاحات، چه کسانی وزیر اقتصاد، خارجه، صنعت و نفت بودند؟ همین حلقه‌های محدود، هم‌فکران سریع‌القلم و همان طبقه دانشگاهی-تکنوکرات بودند که سیاست‌ها را تعیین می‌کردند. آیا اساساً سریع القلم طیف کارگزاران و افرادی چون جهانگیری معاون اول روحانی، شخص حسن روحانی، محمود واعظی و… را جز از طبقه متوسط به بالا و الیگارشیک می‌دانند؟

پس خروجی چه بود؟ برجامی که چیزی جز یک سند تاریخی نیست، رکود تاریخی تولید و تعطیلی کارخانه‌ها، تشدید فاصله طبقاتی، رکورد بی‌سابقه وابستگی به دلار، تضعیف دیپلماسی منطقه‌ای و رکود علم و فناوری در بسیاری از حوزه‌ها.

جالب اینکه سریع‌القلم می‌گوید «مشکل از طبقه‌ای است که الان حاکم است»، در حالی‌که همین طبقه نزدیک به غرب و اشراف فکری در ۸ سال دولت روحانی بر کشور حاکم بود و نتایجش به‌روشنی قابل مشاهده است.

گفتمان طبقه‌گرایی: تهدید انسجام اجتماعی و بازتولید تبعیض

در سخنان سریع‌القلم بارها ایده خطرناک دیگری تکرار می‌شود: «طبقه‌ای که امروز در کشور حاکم است، دنیا را نمی‌شناسد. طبقه‌ای که از پایین آمده، نمی‌تواند شوکت ایران را برقرار کند.»

این سخنان در ظاهر سیاسی و تکنوکراتیک است، اما در عمق خود تحقیر گسترده یک ملت است. چنین نگاهی پیامدهای جدی دارد:

- ایجاد احساس ناکارآمدی ذاتی در طبقات پایین

- نادیده گرفتن تجربه تاریخی مستضعفان در حفظ کشور

- دو قطبی‌سازی اجتماعی و تهدید انسجام ملی

- ایجاد رانت قدرت در یک حلقه‌ی محدود دانشگاهی و اقتصادی

و این در حالیست که بنیان انقلاب اسلامی بر اعتماد به استعدادهای نهفته در همین طبقات فرودست بنا شد، نه ایجاد یک طبقه برتر جدید.

تجربه جهانی: بسیاری از موفق‌ترین رهبران جهان از طبقات پایین آمدند

برخلاف ادعای سریع‌القلم که می‌گوید «هر کسی نمی‌تواند مرکل و فروغی شود»، تجربه جهان نشان می‌دهد اتفاقاً بسیاری از شخصیت‌های بزرگ سیاسی غرب که او از آنان الگو می‌سازد، خود از طبقات پایین یا متوسط پایین برخاسته‌اند:

باراک اوباما: پدر مهاجر، خانواده فقیر، بدون پشتوانه مالی. به بالاترین قدرت اجرایی جهان رسید و به باور تحلیلگران ساختار سیاسی آمریکا را تغییر داد.

بیل کلینتون: در خانواده‌ای فقیر و در محیطی پر از مشکلات خانوادگی بزرگ شد. به یکی از موفق‌ترین رؤسای‌جمهور آمریکا تبدیل شد.

آبراهام لینکلن: در کلبه‌ای چوبی به دنیا آمد، کفش‌دوز و کارگر بود. به یکی از برجسته‌ترین رؤسای‌جمهور تاریخ آمریکا و منادی پایان برده‌داری تبدیل شد.

آنگلا مرکل: برخاسته از یک خانواده معمولی در آلمان شرقی کمونیستی، بدون امکانات طبقه مرفه غرب. اما به موفق‌ترین رهبر اروپا در دهه‌های اخیر تبدیل شد.

شارل دوگل: از یک خانواده متوسط فرهنگی، نه اشراف؛ اما فرانسه را از سقوط نجات داد.

جوزپه کونته نخست‌وزیر سابق ایتالیا؛ استاد دانشگاه از خانواده‌ای فقیر در جنوب ایتالیا ولی به نخست‌وزیر کشوری صنعتی تبدیل شد.

جرمی کوربین (رهبر حزب کارگر سابق بریتانیا): از خانواده کارگری، به رهبر یکی از مهم‌ترین احزاب اروپا رسید.

این موارد نشان می‌دهد مهارت سیاسی و مدیریتی در تجربه، دانش و توانایی فردی ریشه دارد، نه در طبقه اجتماعی. اگر منطق سریع‌القلم درست بود، بسیاری از این افراد اساساً نباید به سیاست راه می‌یافتند و باید یک شکست مدیریتی برای کشورشان محسوب می‌شدند.

مدل سریع‌القلم، بازگشت به نخبه‌سالاری قلابی است و سخنان او یک پیام کلیدی دارد: «سیاست حق عموم مردم نیست؛ امتیاز طبقه‌ای خاص است.»

این پیام با مبانی انقلاب اسلامی ناسازگار است و تجربه ۸ ساله حکومت همین جریان نیز نشان داده که الیگارشی تکنوکرات نه‌تنها کشور را به پیش نمی‌برد، بلکه موجب رکود و وابستگی می‌شود.

ایران به نخبگان برخاسته از مردم نیاز دارد؛ نخبگانی که پیشرفت کشور را وابسته به طبقه اجتماعی نمی‌دانند، بلکه به توان، مهارت و تعهد عمومی ایمان دارند. انقلاب اسلامی دقیقاً برای همین آمد: برای اینکه هیچ انسانی صرفاً به‌خاطر طبقه، از حقوق سیاسی و مدیریتی محروم نشود.

منبع خبر "خبرگزاری مهر" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.