آلودگی هوا با ما چه می‌کند؟

عصر ایران یکشنبه 09 آذر 1404 - 00:31
در همۀ این سال‌ها، مردم یاد گرفته‌اند که سرنوشت آلودگی هوا از دست آنها خارج است. درخواست‌ها، هشدارها و حتی اعتراض‌های پراکنده تأثیری ندارد و همین واقعیت باعث شده مردم آرام‌آرام حس کنند در برابر این بحران ناتوان هستند.
تنفس در هوای این روزهای برخی شهرهای کشورمان بی‌شباهت به زدن یک پُک عمیق به سیگار نیست؛ هر هوایی که وارد ریه‌ها می‌کنیم، ترکیبی از اکسیژن و ذرات معلق است و این شرایط بخشی از تجربه زندگی است که سال‌هاست تحت تأثیر آلودگی شکل گرفته. وقتی مردم کمتر بیرون می‌روند، حضور در فضاهای عمومی کم‌رنگ می‌شود و حتی ساده‌ترین فعالیت‌های روزمره به چالشی تازه تبدیل می‌شوند، اثرات آلودگی فراتر از سلامت جسمانی، سبک زندگی را هم به آرامی تغییر می‌دهد. این روند، محصول فقدان اقدام مؤثر و برنامه‌ریزی جدی است؛ بدون تصمیم‌های بلندمدت و تغییر ساختاری، شهر و فرهنگ شهری به تدریج به محدودیت‌ها عادت می‌کنند.
 
به گزارش ایسنا، به محض اینکه هوا کمی سرد می‌شود دوباره همان چرخۀ آشنای آلودگی هوا و تعطیلی‌ها و دورکاری‌ها آغاز می‌شود؛ روندی که حاکی از یک شرایط اضطراری است اما حالا بخشی از زندگی روزمره شده است. هشدارها، تعطیلی‌های پراکنده، توصیه‌های تکراری و بعد، سکوتی که نشان می‌دهد مردم یاد گرفته‌اند با این وضعیت کنار بیایند. اما پشت این سازگاری آرام، مجموعه‌ای از تغییرات فرهنگی و رفتاری شکل گرفته که نشان می‌دهد آلودگی هوا فقط یک مسئله محیط‌زیستی یا سلامت‌محور نیست؛ در لایه‌های عمیق‌تر، سبک زندگی و روابط اجتماعی را تغییر داده است.
 
چند سالی می‌شود که پاییز متفاوتی را پشت سر می‌گذاریم؛ تفاوتی که کم‌کم بخشی از زیست روزمره شده‌ است. ماسک به‌جای آن‌که نماد بیماری باشد، به یکی از اقلام ثابت پوشش پاییزی و زمستانی تبدیل شده. هرجا که باشیم، بلندترین ساختمان‌ها یا نماهای کوه‌های اطراف را یا در هاله‌ای از دود می‌بینیم یا اصلاً نمی‌بینیم. سرفه‌ها آن‌قدر عادی شده که در محل کار توضیح می‌دهیم «سرما نخورده‌ام، از آلودگی هواست» و مهم‌تر از همه، عصرها ناخودآگاه منتظر تشکیل جلسه کارگروه اضطرار آلودگی هوا می‌مانیم تا ببینیم فردا تکلیف مدرسه‌ها، دانشگاه‌ها و ادارات چه خواهد بود.
 
اما واکنش‌ها دیگر شبیه سال‌های ابتداییِ این بحران نیست. اگر در ابتدا نسبت به این موقعیت معترض بودیم که زندگی و سلامت ما را تحت تاثیر قرار می‌دهد، اما اکنون اعتراض‌ها کمتر شده و حتی شوخی‌های همیشگی ایرانی‌ها در مواجهه با مشکلات هم کم‌رنگ است. البته این واکنش نشانه کم شدن حساسیت مردم نیست اما چون می‌دانند نتیجه‌ای در انتظارشان نیست، صرفا با شرایط موجود کنار آمده‌اند. این عادی‌انگاریِ بحران، نتیجه وضعیتی است که افراد در آن ابزار اثرگذاری مستقیم را ندارند، بنابراین به سازگاری می‌رسند.
 
این سازگاری از بیرون شاید شبیه بی‌تفاوتی به نظر برسد، اما در واقع حاصل وضعیتی است که مردم در آن کار چندانی از دست‌شان برنمی‌آید. وقتی می‌دانند تصمیم‌ها جای دیگری گرفته می‌شود و امکان تغییر روند کلی وجود ندارد، طبیعی است سراغ چیزهایی بروند که هنوز می‌توانند روی آن‌ها اثر بگذارند. برای همین هم دامنه واکنش‌ها محدود می‌شود به تغییر برنامه روزانه، کم‌کردن رفت‌وآمدهای غیرضروری، فکرکردن به سلامت بچه‌ها و خرید وسیله‌هایی که حداقل فضای داخل خانه را قابل‌تحمل‌تر کند؛ انتخاب‌هایی که نشانۀ بی‌خیالی نیست و تلاشی است برای اینکه زندگی در میانۀ این وضعیت، از نظم کامل خارج نشود.
 

زندگی در شهر معلق

 
مجازی شدن مدرسه‌ها و دانشگاه‌ها در این وضعیت به بخشی از ریتم زندگی خانواده‌ها در ماه‌های سرد سال تبدیل شده است. هر بار که شاخص‌های آلودگی هوا بالا می‌رود، برنامه‌ها دوباره به‌هم می‌ریزد و والدین خودشان را در وضعیتی می‌بینند که باید یک‌شبه روال زندگی را تغییر بدهند و این شرایط آنجایی دشوار می‌شود که یک‌ پدر و مادر شاغل قرار باشد برای کودک یا نوجوانشان برنامه‌ریزی کنند. شرایطی که کسی هم دقیق نمی‌داند تا چه زمانی ادامه دارد. همین بلاتکلیفیِ تکرارشونده، آن‌قدر ادامه پیدا کرده که دیگر در بطن زندگی روزمره جا باز کرده است.
 
برای بچه‌ها هم این وضعیت فقط یک آموزش مجازی ساده نیست. آن‌ها به‌جای یک روال ثابت و قابل پیش‌بینی در چرخه‌ای قرار گرفته‌اند که با هر توده آلاینده تغییر می‌کند. یک روز در کلاس حاضر هستند و یک روز پشت صفحه مانیتور و همین رفت‌وآمد پی‌درپی، پیوستگی یادگیری را مختل می‌کند و رابطه بچه‌ها با مدرسه و هم‌سن‌وسال‌هایشان را هم تحت تأثیر قرار می‌دهد و عملا بخشی از تجربه اجتماعی‌شدن که باید در محیط مدرسه شکل بگیرد، نیمه‌کاره می‌ماند.
 
در این وضعیت مردم مجبورند دائماً خودشان را با تصمیم‌هایی هماهنگ کنند که بیرون از خانه گرفته می‌شود، اما اثرش مستقیم وارد حریم خانواده می‌شود. برای خانواده‌ها هم این تغییر مدام، یک مسئله کوچک نیست. وقتی مادر یا پدر هر روز باید بررسی کند که فردا مدرسه باز است یا نه، یعنی برنامه زندگی ناپایدار است. این زندگی معلق آرامش خانوادگی را به چالش می‌کشد و شهری می‌سازد که در آن هیچ چیز به‌طور کامل قابل برنامه‌ریزی نیست.
 

خرید هوای کمی پاک‌تر

 
از سوی دیگر در سال‌های اخیر، آلودگی هوا الگوی مصرف جامعه را هم تغییر داده است. دستگاه‌های تصفیه هوا، فیلترهای مختلف، ماسک‌های استاندارد، اسپری‌های ضدآلرژی و حتی گیاهان خانگی که روی پاک‌سازی هوای داخل خانه اثر دارند، تبلیغ می‌شوند و همه به اقلامی تبدیل شده‌اند که تقاضایشان در نیمه دوم سال جهش پیدا می‌کند.
 
این تغییر یعنی هوای پاک که یک حق عمومی است عملاً به یک کالای قابل خرید تبدیل شده است، اگر وسعتان برسد و دستگاه تصفیه هوا بخرید، می‌توانید هوای کمی پاک‌تر تنفس کنید! نتیجه این شرایط هم روشن است، هرچه توان مالی بالاتر باشد، امکان محافظت از خانواده بیشتر می‌شود. همین فاصله آرام‌آرام به یک شکاف اجتماعی و طبقاتی تبدیل می‌شود؛ شکافی که بی‌سر و صدا، اما کاملاً محسوس، احساس نابرابری را در زندگی روزمرۀ مردم پررنگ‌تر می‌کند.
 

تعامل اجتماعی زیر سایه غبار

 
وقتی هوا آلوده می‌شود، شهر آرام‌آرام خالی‌تر می‌شود. مردم کمتر بیرون می‌روند، پارک‌ها خلوت می‌شوند، پیاده‌روی حذف می‌شود، ورزش‌های بیرونی از برنامه‌ها حذف می‌شود، سینماها و تئاترها تعطیل می‌شوند و حتی دورهمی‌های معمولی هم به‌تعویق می‌افتد و این یعنی بخشی از فضای عمومی را که باید محل دیدار، گفت‌وگو و جمع‌شدن باشد از دست می‌دهیم. کاهش حضور مردم در فضاهای عمومی، یکی از پیامدهای فرهنگی و اجتماعی آلودگی هوا است. شهروندان کمتر در کنار هم قرار می‌گیرند و تکرار این چرخه باعث می‌شود فرصت تعاملات روزمره کمتر شود؛ نتیجه‌ای که به‌تدریج بخشی از بافت اجتماعی شهر را تحت تأثیر قرار می‌دهد.
 

حتی طنز تلخمان هم نمی‌آید!

 
ایرانی‌ها می‌توانند در هر وضعیت سختی از گرانی گرفته تا قطعی برق و… شوخی کنند ‌و با ابزار طنز و کنایه، انتقاد و اعتراض خود به شرایط را نشان دهند، اما در مورد آلودگی هوا، این رگه طنز به شکل محسوسی کم‌رنگ شده است. حتی در شبکه‌های اجتماعی هم لحن شوخی‌محور که معمولاً اولین واکنش مردم به بحران‌هاست، جای خود را به انتقاد داده است؛ تغییری که اتفاقی نیست. وقتی بحرانی هر سال تکرار شود و هیچ چشم‌انداز روشنی برای بهبود نداشته باشد، طنز هم کارکردش را از دست می‌دهد. طنز زمانی معنا دارد که امیدی به تغییر وجود داشته باشد. اما در مورد آلودگی، مردم می‌بینند که نه فقط اتفاقی نمی‌افتد، بلکه شرایط به‌تدریج بدتر هم می‌شود.
 

دست‌های خالی در برابر بحران‌

 
در همۀ این سال‌ها، مردم یاد گرفته‌اند که سرنوشت آلودگی هوا از دست آنها خارج است. درخواست‌ها، هشدارها و حتی اعتراض‌های پراکنده تأثیری ندارد و همین واقعیت باعث شده مردم آرام‌آرام حس کنند در برابر این بحران ناتوان هستند. این احساس بی‌اثری پیامدهای عمیقی دارد ‌و امید به تغییر را هم کم‌رنگ می‌کند. در سمت دیگر، تصمیم‌های اساسی هم معمولاً محدود به مجازی شدن مدارس و دانشگاه‌ها و دورکاری ادارات است، بدون این‌که فکر اساسی برای آلودگی هوا شود.
 
آلودگی هوا یک تهدید برای سلامتی است، اما اثرش فقط به ریه‌ها ختم نمی‌شود. سبک زندگی را تغییر می‌دهد، روابط اجتماعی را محدود می‌کند و الگوهای مصرف را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، پیامدهای فرهنگی و اجتماعی آن هم عمیق‌تر خواهد شد. این روند، به مرور باعث تغییر زندگی می‌شود. در این شرایط بدون اقدام مؤثر، آلودگی هوا نه فقط سلامت جسمی، بلکه ساختار فرهنگی و اجتماعی شهرها را هم تحت تأثیر قرار خواهد داد به شکلی که دیگر یادمان نیاید زندگی پیش از این بحران چگونه بوده است.

منبع خبر "عصر ایران" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.