عصر ایران ؛ جعفر محمدی - اخیراً ویدئویی از دو تن از معلمان مدرسه تیزهوشان منتشر شده که زمانی امیرحسین قیاسی و ابوطالب حسینی، دانش آموز آنها بوده اند؛ در این ویدئو، این دو معلم گرامی به نقل خاطراتی از این دو شاگرد سابق و کمدین فعلی می پردازند و با اشاره به شیطنت ها و رفتارهای پر از طنز آنها در آن دوران می گویند که از حضور آنها در مدرسه تیزهوشان شگفت زده بوده اند!
این خاطرات دستکم از 2 منظر قابل ارزیابی است:
1 - این خاطرات، تایید کننده این است که شوخی و طنازی می تواند به تثبیت خاطرات کمک کند. این دو معلم، حتماً صدها و یا حتی هزاران دانش آموز دیگر نیز داشته اند ولی چرا این دو دانش آموز بدین حد پررنگ در خاطرشان مانده است؟ مشخصاً به خاطر شوخ طبعی آنها .
همان طور که شوخی و طنز یه تثبیت خاطرات انجامیده، می تواند در مقیاسی وسیع تر و همراه با رویکردهایی مانند بازی، قصه و نمایش، به تثبیت آموخته ها نیز کمک کند. این دقیقاً همان نقطه مغفول در نظام آموزشی ماست که مدرسه را از یک محیط زنده به پادگانی با مقررات خشک و غیر منعطف تبدیل کرده است.
اگر نظام آموزشی ما به ویژه در دوران ابتدایی از حالت خشک و بی روح خود به سمت تلفیق ذاتی با بازی، شوخی، خنده، قصه، نمایش و تماس با طبیعت برود، هم آنچه در مدرسه به بچه ها یاد داده می شود، بیشتر در خاطرشان می ماند و هم از نظر روانی، انسان های سالم تری بار می آیند.
امیدوارم روزی شاد و خندان بودن دانش آموزان به حدی فراگیر و عادی شود که اگر استثناءً دانش آموزی افسرده باشد، همه او را به یاد بیاورند
2 - نکته مهمی که بازخوانی این خاطرات به ما یادآوری میکند، لزوم کنار گذاشتن نگاه سنتی به مفهوم هوش و تیزهوشی است. بسیاری از ما ، حتی معلمان و متولیان آموزش و پرورش، هنوز هوش و آی کیو را در چند حوزه محدود مانند ریاضی، فیزیک یا شیمی میبینند! از این روست که از حضور دو دانش آموز شوخ در مدرسه تیزهوشان تعجب می کردند. از دید بسیاری کسی که می تواند در لحظه، موقعیت طنز خلق کند ولی چندان با فیزیک رابطه برقرار نمی کند یا فوتبالیستی که در کسری از ثانیه، ذهن محاسبه گرش، سرعت و شدت و زاویه شوت را محاسبه و به عضلاتش دستور می دهد ولی از شیمی خوشش نمی آید یا کودکی که با مهارت تمام ویولن می نوازد ولی در ریاضی نمره بالا نمی گیرد هوش بالایی ندارد!
در این حالی است که سال هاست دانشمندان متوجه شده اند که هوش، انواع زیادی دارد و کافی است هر کسی تنها در یکی از آنها نمره بالایی داشته باشد. دستکم از دهه 1980 میلادی که روان شناسی به نام هاوارد گاردنر نظریه هوش های چندگانه را مطرح کرد، نگاه تک بعدی به هوش و آی کیو، به بایگانی رفت. او معتقد به هوش های چندگانه بود:
1 - هوش دیداری فضایی
2 - هوش منطقی ریاضی
3 - هوش بدنی جنبشی
4 - هوش موسیقیایی
5 - هوش میان فردی
6 - هوش درون فردی
7 - هوش طبیعت گرا
8 - هوش اخلاقی
جالب اینجاست که در تحقیقات جدید بر تعداد هوش ها افزوده شده است به گونه ای که تقریباً همه انسان ها دارای یک یا چند وجه از هوش های مورد نیاز برای زندگی هستند و تنها افرادی که به دلایل فیزیولوژیک دچار عقب ماندگی های ذهنی اند، در این باره کم بهره اند.
"اندرو فولر" روانشناس معروف بالینی در کتاب "شکوفایی نبوغ کودک"* می نویسد: "خبر خوب در مورد ایدۀ زمینه های مختلف هوش این است که ضرورتی ندارد در تمامی زمینه ها نابغه باشید؛ معمولاً نبوع همه جانبه نیست. موتزارت بازیکن حرفه ای هاکی نبود، ماری کور نمی توانست کریکت بازی کند و لئوناردو داوینچی بازیکن ناتوانی در بازی تنیس روی میز بود."
به نظر می رسد زمان آن رسیده است که تجدید نظر جدی در تقسیم بندی انسان ها، به ویژه کودکان و نوجوانان به تیزهوش و غیرتیزهوش شود و با یک رویکرد غلط، دانش بچه های ایران به با برچسب تیز هوش و معمولی، از یکدیگر تفکیک نشوند. اگر هم به دلایلی اصرار دارند که مدارس تیزهوشان استمرار داشته باشند، در همه انواع هوش از ریاضی و جنبشی گرفته تا موسیقی و طبیعت گرا ادامه اش دهند هر چند که حتی این هم خردمندانه نیست و یکسان سازی مدارس و پیشوند زدایی از آنها، یکی از مهم ترین کارهای بر زمین مانده نظام آموزشی است.
*این کتاب با ترجمه خانم مریم راشد، توسط انتشارات پندار تابان در 279 صفحه منتشر شده است.