به گزارش همشهری آنلاین، فیلم ایرانی که این هفته در برنامه کات نقد شد، سینما شهرقصه به نویسندگی و کارگردانی کیوان علیمحمدی و علی اکبر حیدری بود. فیلم سال ۹۸ در جشنواره فیلم نمایش داده شد و بعد از آن دیگر اکرانی نداشت تا ماه گذشته که بالاخره روی پرده رفت. فیلم ادای احترامی به سینمای پیش از انقلاب است و در فضایی نوستالژیک داستانی کمدی و عاشقانه را پیش می برد. حامد کمیلی، آناهیتا درگاهی، بابک کریمی، فرخ نعمتی، سیاوش مفیدی و رویا میرعلمی بازیگران این فیلم هستند.
مسعود فراستی، یک سینما پارادیزو که خوب درآمده است

- من وقتی سالها پیش فیلم را دیدم و به تازگی هم باز دیدم، متوجه شدم مخاطب آن را دوست دارد. فیلمی است که از نوع کمدی استفاده کرده که این فیلمهای به اصطلاح کمدی جدید ندارند. این که انقدر فاصله بین ساخت و اکرانش افتاده و به این شکل بد هم دارد اکران میشود، واقعا کسی باید به ما پاسخ دهد. ما مدتهاست این بحث را میکنیم و پاسخی هم نیست. انگار ما مسئول سینمایی نداریم. انگار هنوز دوستان سر جایشان نیستند و احساس مسئولیت نمیکنند.
- سینما شهرقصه یک کمدی است با یک بازی فوقالعاده جذاب از بابک کریمی که نقشش را بسیار خوب درآورده است. این آدم فیلم را نگه میدارد. به نظرم یکی از بهترین بازیها را در سینمای کمدی در این فیلم ارائه میدهد. حامد کمیلی هم به نظرم بد نیست. پسری است که به سینما علاقه دارد و در زیرزمین خانهاش هم یک سینمای کوچک راه انداخته است. یک جور سینما پارادیزو است و خوب هم درآمده است. تیپی که فرخ نعمتی بازی کرده است یعنی از این مسلمانهای یقه بسته خیلی خوب درآمده است.
- علیمحمدی و بنکدار با هم فیلمهای روشنفکرانه هم ساختند که به نظرم خوب نبودند، اما مال خودشان بودند. در این فیلم هم علیمحمدی خیلی کارسختی انجام داده است. تاریخ انقلاب را میگوید، خیلی هم خوب میگوید و از ورای این تاریخ، فیلمفارسی میبینیم و بعد تداخل بین آن زمان و تصور حامد کمیلی که دوست دارد نقش آن بازیگران را بازی کند. کاملا هم رضایتبخش است. شخصیتها خیلی خوب درآمدهاند. چه آن تیپ مذهبی و چه تیپ طرفدار سلطنت. چند انتقاد جدی هم اما دارم. یکی این که فیلم نیم ساعت اضافه دارد. به خصوص بعد از ازدواج تمام شیطنتها از بین میرود. نیم ساعت آخر هم ریتم کمدی را از دست میدهد وهم فیلم تبدیل به یک ملودرام سطحی بین شخصیت حامد کمیلی و همسرش میشود. در مجموع اما فیلم قابل اعتنایی است و به نفع وضعیتی است که دوستان فکر میکنند کمدیها نجات دهنده سینمای ایران هستند. این کمدی آبرومندی است. به نظر باید از آن دفاع کرد و خواستار اکران خوبش شد.
- کمدی ژانر زنده سینما از گذشته تا امروز است و اصلا کار کمی نیست و از ساختن تراژدی بسیار سختتر است.
- ای کاش که مدیران سینما را رها کنند و بگذارند صنوف کارشان را انجام دهند.
سعید قطبی زاده، فیلم علیمحمدی در ستایش سینما و جوانی و عشق است

- فیلم سالها پیش ساخته شده و معلوم نیست چرا تا به حال اکران نشده، ولی همین الان هم که اکران شده، دارد تلف میشود. باید در شیوه اکران بعضی از فیلمها بازنگری انجام شود. من میپذیرم سینما احتیاج به مخاطب دارد، فیلمهای کمدی لازم هستند، فیلمهای عامه پسند باید باشند. ولی یک سری فیلمها هستند که اکرانشان نوعی از سر باز کردن است. متناسب با اهمیت آن فیلمها بهتر است شرایط را مهیا کنیم تا حداقل در همان تعداد سینمایی که دارد، درست اکران شود. من که دارم هر هفته یک فیلم میبینم این صفرهای پشت رقم فروش کمدیها برایم عجیب است، چون در سالنها این تعداد مخاطب را نمیبینم. نمیدانم این آمار درست است یا نه
- کیوان علیمحمدی که سالهاست مستند و داستانی ساخته است. چه آن زمان که با امید بنکدار کار میکرد و چه بعدتر که جدا شدند، همیشه برایم احترام داشت. یادم است زمانی که «شبانه» را ساختند فیلم بسیار پرزحمتی بود. بعدتر مستندی درباره سیاوش کسرایی نقاش کار کردند و از درونمایه آن بخشی را به استادشان در فیلم «شبانه روز» اختصاص دادند، من این قسمت را در شبانه روز خیلی دوست داشتم. کیوان علیمحمدی فیلمساز اصیلی است و این فیلم هم دور از تعارف و بدون این که بخواهم اغراق کنم و بگویم شاهکار است، جنس کمدیاش متفاوت است. دارد یک کمدی جدید را پیشنهاد میدهد. ترکیبی است از کمدیهای فلینی و کمدی تورناتوره. عشق به سینما در آن وجود دارد، عشق وجود دارد، زمان در آن بازیچه افکار پوچ کارگردان نیست که صرفا بخواهد از یک نوستالژی عمومیسواستفاده کند و در نهایت فیلم در ستایش سینما و جوانی و عشق است. ای کاش این بیشتر دیده شود و روی نگاه فیلمسازان جوان که به کمدی علاقه مند هستند تأثیر بگذارد.
- در مورد خرج کردن احساس در یک فیلم کمدی یا خرج کردن کمدی در یک ملودرام جالب است که در سینمای ناطق یعنی از کمدیهای اسکروبال به این طرف پرفروش ترین ژانر کمدی رمانتیک بوده است. این کمدی رمانتیک خیلی مهم است. این که نه کمدی صرف است و نه رمانس صرف. ترکیب جزییات یک موضوع خنده دار با یک موضوع پراحساس مثل عشق خیلی به نظرم خیلی استادی میخواهد. یعنی دور نشدن از کمدی و نغلتیدن در احساسات. در سینمای ایران اما سندروم عبور از کمدی داریم. انگار خود کمدی ساز فکر میکند کار سخیفی میکند و باید در انتهای فیلم جدی شود.
- این جلمه تکرارشده این سالها که خنداندن مردم ایران سخت است به خاطر این است که مردم ایران بالقوه آدمهای شوخی هستند. شوخیهایی که با زبان میکنند در هیچ زبان و فرهنگ دیگری نمونه ندارد. خنداندن این مردم که خودشان استاد خنده هستند، کار سختی است.
- سینمای ایران، نوستالژی، مسیر تحولی که شخصیت طی میکند، نکتههایی است که فیلم سینما شهرقصه دارد و ای کاش تا فرصت هست دوستان عزیزی که فکر و ذکرشان حضور نوری بیلگه جیلان در ایران است کمی به فکر آنچه واقعا اسمش سینمای ایران است باشند نه این که بگویند من در دوران مدیریتی ام جیلان را به ایران آوردم.












