اصل ماجرا از این قرار است که ترامپ و نتانیاهو هر دو سیاستمدارانی هستند که مثل اکثر سیاستمداران بیش از هر چیز، با محاسبه سود و زیان سیاسی حرکت میکنند. ترامپ در آمریکا با پایگاه رأیی مواجه است که از او انتظار دارد قاطع، غیرقابلپیشبینی ،قدرتمند و سختگیر باشد. در مقابل، نتانیاهو در اسرائیل زیر فشار امنیتی، قضایی و سیاسی قرار دارد و برای بقا، به نمایش قدرت و کنترل بحران نیازمند است. در واقع بقای سیاسی خود را در حفظ بحران منطقه ای می بیند. همینجا نقطه اصطکاک آغاز میشود؛ وقتی دو رهبر بهجای هماهنگی راهبردی وحفظ منافع مشترک، بیشتر به بقای سیاسی خود فکر کنند، اختلاف بر سر جزئیات میتواند به شکافی بزرگ در سطح رسانهای و دیپلماتیک تبدیل شود.
یکی از مهمترین دلایل این تنش، تفاوت در اولویتهاست. دولت اسرائیل معمولاً خواهان حمایت حداکثری و بدون فاصله و بی قید و شرط از سوی آمریکا است، اما ترامپ در صورت نزدیکی سیاسی با تلآویو همیشه سیاست را از پنجره منافع داخلی آمریکا میبیند،که البته کاملا طبیعی است. او تا زمانی همراهی میکند که این همراهی برای او هزینه سیاسی سنگین و غیر قابل جبران نداشته باشد یا حتی برایش امتیاز انتخاباتی بیاورد. بنابراین هرجا تصور کند نتانیاهو بیش از حد، انتظار دارد یا باری بر دوش او میشود، یا دارد پایش را از گلیمش فراتر می برد فاصله میگیرد. این نوع رابطه، رابطهای عاطفی یا ایدئولوژیک نیست؛ یک معامله سیاسی است که هر طرف میخواهد سهم بیشتری از آن ببرد.و منافع خودرا حفظ کند.
از سوی دیگر، جنگ با ایران و بحرانهای منطقهای این رابطه را حساستر کرده است. اسرائیل در شرایط بحران، بهدنبال دست بازتر برای عملیات و تصمیمگیری است. و می خواهد برای جبران ناکامی در جنگ علیه ایران ،به هر قیمتی شده جبهه لبنان را حفظ کند. اما آمریکا معمولاً در کنار حمایت از اسرائیل، نگران گسترده شدن دامنه درگیری، افزایش هزینههای دیپلماتیک و خشم افکار عمومی جهانی است. همین تفاوت نگاه، در مقاطع مختلف باعث شده واشنگتن بهجای همراهی کامل، رویکرد کنترلشدهتری در پیش بگیرد. برای نتانیاهو، چنین وضعی بهمعنای کافی نبودن حمایت آمریکا است. چرا که موجودیت خود را در خطر نابودی می بیند. اما برای ترامپ، بهمعنای جلوگیری از درگیر شدن بیش از حد در جنگی نا تمام و پرهزینه است. بنابراین تضاد و اختلاف فقط تاکتیکی نیست، بلکه به تفاوت در تعریف «برد» برمیگردد. به نوعی منافع تغییر کرده و هم پوشانی ندارد،یا دست کم کمتر شده است.
نکته مهمتر این است که هر دو چهره شخصیتی کاملا خود شیفته دارند، بهشدت به نمایش قدرت شخصی وابستهاند. . ترامپ دوست دارد خود را مرد تصمیمهای بزرگ نشان دهد و نتانیاهو نیز نمیخواهد در افکار عمومی اسرائیل، وابسته یا تحتتأثیر واشنگتن دیده شود. در واقع قدرت رهبریشان را به نوعی وابسته به تصمیماتشان در این رابطه می بینند. در چنین فضایی، هر نوع عقبنشینی یا ناهماهنگی میتواند بهسرعت تبدیل به رنجش سیاسی شود. به زبان ساده، این رابطه بیش از آنکه بر اعتماد و دوستی استوار باشد، بر نوعی رقابت پنهان برای کنترل روایتها و حفظ ابتکار عمل متکی است.
اما برای ما ، پرسش مهمتر این است که ایران در چنین شرایطی چه باید بکند؟ پاسخ کاملا روشن است: تهران نباید این تنش را نشانه فروپاشی کامل اتحاد آمریکا و اسرائیل تصور کند، چرا که این اتحاد ریشه دار تر از آن است که با شکر آب شدن رابطه رهبران فعلی آنها از هم بپاشد. اما میتواند از آن برای افزایش ابتکار دیپلماتیک استفاده کند. نخست اینکه ایران باید از هر فرصتی برای برجستهکردن هزینههای بیثباتی منطقه برای آمریکا بهره ببرد؛ یعنی بهجای ورود به بازی هیجانی، بر این پیام تأکید کند که ادامه بحران، نه فقط برای اسرائیل بلکه برای کل ساختار امنیتی منطقه خطرناک است. دوم اینکه ایران باید مراقب باشد در دام تحلیلهای خوشبینانه نیفتد، چون حتی در صورت اختلاف ترامپ و نتانیاهو، منافع بنیادین آمریکا در مهار ایران همچنان از بین نرفته است.
به بیان دیگر، ایران باید همزمان دو کار انجام دهد: از یک سو، شکافهای موجود در اردوگاه رقیب را با هوشمندی رصد کند و از آن برای کاهش فشارها و افزایش مانور
[6/21/2026 8:55 AM] مرسلی: دیپلماتیک استفاده کند. به نوعی نا محسوس بر طبل این اختلاف بکوبد. از سوی دیگر، در محاسبات خود بر فرضِ تداوم خصومت آمریکا و اسرائیل تکیه کند، نه بر امید به یک اختلاف موقت. تجربه نشان داده که تنش میان متحدان غربی معمولاً پایدار و عمیق نیست، مگر اینکه به تغییر ساختاری در منافعشان منجر شود.
آخر کلام اینکه ، تنش میان ترامپ و نتانیاهو را باید نشانهای از واقعیت سرد سیاست دانست؛ در سیاست بینالملل، دوستی دائمی وجود ندارد، فقط منافع دائمی وجود دارد. هر وقت منافع همراستا باشد، اتحاد پررنگ میشود؛ هر وقت هزینهها بالا برود، همان اتحاد هم دچار شکاف میشود. از این زاویه، رابطه ترامپ و نتانیاهو نه یک دوستی از دسترفته، بلکه یک اتحاد معاملهمحور است که حالا زیر فشار واقعیتهای سخت منطقهای و رقابتهای سیاسی داخلی، رنگ باخته است.
64












