به گزارش مشرق، وب سایت قطری العربی الجدید در تحلیل جدید خود درباره نتایج جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران و توافقی که اخیراً میان تهران و واشنگتن حاصل شد، در مقالهای تحت عنوان «پیروزی ایران در تفاهمنامه»، نوشت: سرانجام، تفاهمنامه بین ایالات متحده و ایران به صورت الکترونیکی امضا و صبح جمعه (۱۹ ژوئن ۲۰۲۶) لازمالاجرا شد. اگرچه این یک توافقنامه بینالمللی الزامآور از نظر قانونی نیست، بلکه یک «توافقنامه چارچوب» است که چارچوب کلی توافق نهایی را مشخص میکند که مفاد تفصیلی آن در مذاکرات بعدی که بلافاصله آغاز میشود، تدوین خواهد شد، با این وجود این توافقنامه از اهمیت بالایی برخوردار است.
تعهدات ایران و آمریکا در یادداشت تفاهم
این یادداشت تفاهم محدودیتهایی را تعیین میکند که هنگام تدوین مفاد الزامآور توافقنامه نباید از آنها تجاوز شود و بنابراین میتوان از محتوای آن برای تهیه یک ارزیابی تقریبی از سود و زیانهای مورد انتظار و تأثیر بالقوه آنها بر توازن قدرت منطقهای در آینده قابل پیشبینی استفاده کرد.
آنچه در مورد این توافقنامه ۱۴ مادهای قابل توجه است این است که این توافقنامه تاثیرات و تعهدات گستردهای را نه تنها برای دو طرف مستقیم آن - ایران و ایالات متحده - بلکه برای بازیگران منطقهای که در مذاکرات منتهی به آن شرکت نکردهاند، در پی دارد.
تعهد به آتشبس و پایان جنگ شامل «تمام جبههها» میشود و بنابراین محدود به دو طرف توافق نیست، بلکه بهطور همزمان شامل متحدان آنها نیز میشود: اسرائیل و کشورهای عربی متحد ایالات متحده از یک سو، و حزبالله و سایر احزاب متحد ایران از سوی دیگر.
این در حالی است که در این توافقنامه هیچ اشاره صریحی به نام اسرائیل یا حزبالله نشده و نام لبنان سه بار ذکر شده است (ماده ۱). از سوی دیگر، متن توافقنامه، ایران را موظف میکند که به دلایلی مرتبط با تضمین «رعایت قوانین بینالمللی قابل اجرا و حقوق حاکمیتی کشورهای ساحلی تنگه هرمز» (ماده ۵) با سلطاننشین عمان و سایر کشورهای خلیج فارس در «گفتگو» در مورد «مدیریت آینده و خدمات دریایی در تنگه هرمز» مشارکت کند.
این توافق همچنین نشان دهنده تعهد ایالات متحده، با همکاری «شرکای منطقهای» (نامشخص)، برای تهیه «طرحی حداقل ۳۰۰ میلیارد دلاری برای بازسازی و توسعه اقتصادی جمهوری اسلامی ایران» (ماده ۶) است.
تهران در تدوین توافقنامه دست بالا را دارد
با این حال، اگر بخواهیم با نظارت و مقایسه تعهدات طرفهای درگیر تحت تفاهمنامه، صورت سود و زیان تهیه کنیم، با یک شگفتی قابل توجه مواجه خواهیم شد. ایران بیش از دو تعهد ندارد، در حالی که ایالات متحده به تنهایی شش تعهد دارد - سه برابر تعداد تعهدات ایران. علاوه بر این، تعداد تعهدات مشترک برابر است و هر کدام شش تعهد دارند.
این آمار نشان میدهد که ایران در تهیه پیشنویس تفاهمنامه دست بالا را داشته و بنابراین احتمالاً توانسته شرایط خود را به آمریکا تحمیل کند، آمریکایی که به دلیل عدم دستیابی به اهداف خود از طریق نظامی، به نظر میرسید که بیشتر به دستیابی به توافق نیاز دارد.
شایان ذکر است که تعهدات ایران تحت این یادداشت تفاهم به تضمین عبور ایمن کشتیهای تجاری بدون هزینه به مدت ۶۰ روز و خودداری از دستیابی یا توسعه سلاحهای هستهای محدود میشود.
اما تعهدات ایالات متحده شامل لغو محاصره دریایی ایران، تدوین طرحی به ارزش حداقل ۳۰۰ میلیارد دلار برای سرمایهگذاری در بازسازی ایران (با همکاری شرکای منطقهای)، پایان دادن به انواع تحریمهای اعمال شده بر ایران طبق یک جدول زمانی توافق شده، علاوه بر تعهد وزارت خزانهداری به صدور معافیتهایی که امکان صادرات فوری نفت خام، فرآوردههای نفتی و مشتقات ایران و کلیه خدمات مرتبط، از جمله معاملات بانکی، بیمه و حمل و نقل، و همچنین در دسترس قرار دادن کلیه وجوه و داراییهای مسدود شده ایران برای استفاده طبق سازوکارهایی که بعداً مورد توافق قرار خواهد گرفت، میشود.
توافق نهایی، پس از تکمیل، باید برای تصویب و صدور قطعنامه الزامآور در مورد آن به شورای امنیت ارائه شود. در نهایت، تعهدات مشترک ایران و آمریکا شامل آتشبس، احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی و عدم دخالت در امور داخلی، ادامه مذاکرات و تلاش برای دستیابی به توافق نهایی ظرف ۶۰ روز، تعهد ایران به حفظ برنامه هستهای خود بدون تغییر در ازای تعهد ایالات متحده به عدم اعمال تحریمهای جدید یا استقرار نیروهای اضافی در منطقه تا زمان دستیابی به توافق نهایی، ایجاد یک مکانیسم اجرایی برای بررسی و ارزیابی میزان اجرای تعهدات مندرج در یادداشت تفاهم و تضمین پایبندی آتی به توافق، و همچنین تعهدات رویهای متقابل مربوط به اولویتبندی مفاد مختلف یادداشت تفاهم میشود.
هشدار درباره کارشکنیهای مداوم نتانیاهو
از این مرور کلی بر محتوای یادداشت تفاهم بین ایالات متحده و ایران، میتوانیم چندین نتیجه بگیریم. اولین مورد مربوط به موانعی است که ممکن است مانع اجرای توافقنامه چارچوب و شاید مانع از دستیابی به توافق نهایی مطلوب شود. مهمترین مانع در این زمینه رژیم صهیونیستی است و از ابتدا برای همه روشن شد که بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر این رژیم از روند مذاکرات میان ایران و آمریکا ناراضی بود و بنابراین از هر فرصتی برای خرابکاری در آن استفاده میکرد.
تصمیم گستاخانه نتانیاهو در حمله به ضاحیه بیروت بعد از تقریباً نهایی شدن توافق چارچوب میان ایران و آمریکا بیانگر قصد او برای برهم زدن هر توافقی بود. بنابراین نتانیاهو همانطور که در تلاش برای جلوگیری از انعقاد این توافق چارچوب بین تهران و واشنگتن بود، در ادامه مسیر و در روند مذاکرات مربوط به توافق نهایی هم به خرابکاری ادامه خواهد داد.
دومین نکته مربوط به تناقضات در برخی از جنبههای سیاست خارجی ایالات متحده، در مقایسه با تعهدات آن تحت تفاهمنامه است. ایالات متحده ضرورت آتشبس و پایان جنگ در تمام جبههها، به ویژه جبهه لبنان، و نه فقط جبهه ایران را تصدیق کرد. این به معنای پذیرش اصل «وحدت عرصهها» از سوی هر دو طرف است، به این معنی که آنچه در مورد ایران و ایالات متحده صدق میکند، در مورد متحدان مربوطه آنها نیز صدق میکند.
با این حال، در عمل، ایالات متحده سیاست خارجی را با هدف جداسازی کامل عرصهها دنبال میکند، همانطور که با میزبانی مذاکرات موازی بین دولتهای لبنان و اسرائیل مشهود است. در این مذاکرات، ایالات متحده به عنوان میانجی عمل میکند و هدف آن رسیدگی به وضعیت لبنان بر اساس دیدگاهی است که حزبالله را یک «سازمان تروریستی» میداند که باید خلع سلاح شود. علاوه بر این، ایالات متحده گاهی اوقات در تحریک دولت سوریه برای جنگ با حزبالله تردید نمیکند.
بنابراین اگر دولت ترامپ واقعاً در مورد رسیدگی به بحران لبنان جدی بود، تصمیم میگرفت فشار واقعی بر اسرائیل وارد کند تا آن را مجبور به آتشبس در لبنان و خروج فوری نیروهایش از جنوب لبنان، مطابق با متن و روح تفاهمنامه امضا شده با ایران، کند. این امر راه را برای رسیدگی به همه بحرانهای منطقه در طول مرحله دوم مذاکرات هموار میکند، زیرا این بحرانها در هم تنیده و پیچیده هستند و رسیدگی به هر یک از آنها به صورت جداگانه دشوار است.
بدون هیچ اغراقی ایران یک پیروزی قطعی به دست آورد
نکته سوم مربوط به تضاد آشکار بین اجزای «محور جنگ» به رهبری ایالات متحده، با مشارکت اسرائیل و برخی کشورهای منطقه، و «محور مقاومت» به رهبری ایران، با مشارکت حزبالله و سایر بازیگران این محور است.
در حالی که محور آمریکا با فقدان انسجام در سیاستها و مواضع اتخاذ شده توسط اجزای مختلف آن مشخص میشود، محور مقاومت به رهبری ایران با درجه بالایی از همگنی، و گاهی حتی رسیدن به نقطه همسویی کامل، در سیاستهای دنبال شده و مواضع اتخاذ شده توسط اجزای مختلف آن مشخص میشود.
در چنین شرایطی، طبیعی است که اسرائیل به عنوان یک اسب وحشی و رام نشده، یک موجودیت وحشی و نژادپرست که تنها به توسعهطلبی و اشغال سرزمینهای دیگران فکر میکند و از ارتکاب فجیعترین جنایات نسلکشی و جنایت علیه بشریت دریغ نمیکند، ظاهر شود.
اگر ایالات متحده نتواند این جانور درنده را رام کند و همچنان بخواهد در صحنه جهانی به عنوان یک «ابرقدرت مسئول حفظ صلح و امنیت بینالمللی عمل کند»، تمام ویژگیهایی را که ایالات متحده را برای ایفای نقش مثبت در نظام بینالمللی واجد شرایط میکند، از دست خواهد داد.
در واقع، اگر به دنبال سنگ بنای واقعی توافق بین ایران و ایالات متحده باشیم، خواهیم دید که این توافق بر یک معادله ساده استوار است: تعهد ایران به عدم داشتن سلاح هستهای و تضمین آزادی کشتیرانی از طریق تنگه هرمز، در ازای تعهد آمریکا به لغو تحریمها و ممنوعیتهای اعمال شده علیه ایران و کمک به بازسازی آنچه جنگ ویران کرده است.
از آنجایی که بحران میان ایران و آمریکا از حدود نیم قرن پیش یعنی از زمان پیروزی انقلاب اسلامی ایران تاکنون هرگز به خاطر مسئله سلاح هستهای نبوده و ایران اساسا با توجه به یک حکم مذهبی، همواره از داشتن چنین سلاح ممنوعهای خودداری کرده است و همچنین از آنجا که تنگه هرمز همیشه باز بوده و تنها به دلیل تجاوز اخیر آمریکا و اسرائیل علیه ایران بسته شده است، میتوان بدون هیچ اغراقی گفت که یادداشت تفاهم فعلی نشان دهنده پیروزی قطعی ایران است.
اعراب باید کنار ایران قرار بگیرند
البته باید توجه داشته باشیم که ایرانیها با توجه به تجربه بدعهدیهای آمریکا در بالاترین سطح هوشیاری و آماده باش قرار دارند. از آنجا که پایبندی ایالات متحده به «تفاهمنامه» ناگزیر منجر به افزایش نفوذ منطقهای ایران و انسجام بیشتر در محور مقاومت و در نتیجه متوقف کردن گسترش پروژه صهیونیستی و فروپاشی رویای «اسرائیل بزرگ» خواهد شد، این چیزی است که نه کابینه فعلی رژیم صهیونیستی نه کابینههای بعدی این رژیم تحمل نخواهند کرد.
بنابراین همه کشورهای عربی و اسلامی در منطقه باید اختلافات خود را با ایران حل و روابط خود را بر پایهای محکمتر بازسازی کنند تا برای دور بعدی رویارویی با دشمن صهیونیستی که دشمن مشترک همه اعراب و مسلمانان است، آماده شوند.










