به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری تسنیم، تحلیلگران سیاسی در روزنامهها و رسانههای ترکیه، مواضع سفت و سخت جمهوری اسلامی ایران در برابر تداوم حملات رژیم صهیونیستی علیه لبنان و پیوند دادن این موضوع با توافق بین تهران – واشنگتن را به عنوان موضوعی مهم و استراتژیک قلمداد میکنند.
حالا در ترکیه، از مقامات سیاسی و اجرایی دولت و احزاب مختلف گرفته تا تحلیلگران رسانههای مستقل، اتفاق نظر آشکاری درباره روایت پیروزی وجود دارد و همه از شکست آمریکا و رژیم اسرائیل صحبت میکنند.
در بیانیه شورای عالی امنیت ملی ترکیه نیز، آنکارا از توافق حاصل شده بین ایران و آمریکا ابراز رضایت کرده و به این موضوع اشاره شده که ترکیه به مشارکت مؤثر در تلاشها برای تضمین صلح و ثبات پایدار در منطقه ادامه خواهد داد.

ترامپ جوک شد
عثمان سرت از تحلیلگران مشهور ترکیه که تاکنون چندین بار به ایران سفر کرده، درباره فرجام جنگ میگوید: «در رسانههای اجتماعی انگلیسیزبان، جوکهای زیادی درباره ترامپ ساخته شده است. شاید مشهورترین و جذابترین جوک این باشد: ترامپ اعلام کرده، توافق کردیم تنگه هرمز که تا قبل از حمله ما باز بود، دوباره باز شود! البته این توافق هنوز در مراحل اولیه خود است و شکننده است. اما در هر حال، تنگه هرمز قبل از جنگ نیز باز بود، جریان نفت عادی بود، بحث در مورد مسئله هستهای همیشه امکانپذیر بود! اگر چه ایران متحمل خسارات فراوانی شد اما این آمریکاست که اعتبار خود را از دست داده و حالا نمیتواند ادعا کند که برای متحدینش یک ضامن امنیت معتبر است. شاید تنها دستاورد ترامپ این است که امارات را از دیگر کشورهای منطقه جدا کرده و او را با اسرائیل همسو کرده است».
عثمان سرت در ادامه میگوید: «دستاورد مهم برای منطقه ما، این است: روانشناسی جمعی ضد اسرائیلی در منطقه قوت گرفت و همه فهمیدند که اسرائیل آسیبپذیر و قابل هدف قرار گرفتن با موشک است. روایت اسرائیل به عنوان یک قربانی و مظلوم تا حد زیادی در جوامع غربی تضعیف شده است. ولی سهم کشورهای منطقه، از جمله ترکیه، در این امر بسیار محدود است. این موضع حماسی مردم فلسطین و ظرفیت مقاومت ایران بود که تقویت این روانشناسی جمعی ضد اسرائیلی را ممکن ساخته است».
تحلیل نخ نما بر باد رفت
خانم شعله دمیرتاش از تحلیلگران محافظه کار ترکیه در یادداشتی مفصل درباره فرجام جنگ بین ایران و آمریکا میگوید: «بخش قابل توجهی از تحلیلهای انجام شده در مورد ایران، حس عجیبی از تکرار را القا میکنند. سالها میگذرد، بازیگران تغییر میکنند، ماهیت بحرانها متفاوت میشود، اما هر بار، این جمله نخ نما را تکرار میکنند: این بار، پایانِ ایران فرا رسیده است! با این حال، مطالعه دقیق تاریخ 45 سال گذشته، ظرفیت ایران برای بقا را آشکار میکند و نشان میدهد که این کشور، هیچگاه در مسیر فروپاشی نبوده است. ایران همچنان یکی از کشورهایی است که دائماً سناریوهای فروپاشی در مورد آن نوشته میشود، اما هرگز شاهد تحقق این سناریوها نیستیم. نگاهی به وضعیتی که پس از انقلاب 1357 پدید آمد، کدهای این وضعیت را آشکار میکند. رژیم شاه سرنگون شده بود، بخش قابل توجهی از دستگاه دولتی پاکسازی شده بود و بخش بزرگی از کادرهای تحصیلکرده کشور به خارج از کشور رفته بودند. ائتلافی که انقلاب را انجام داد نیز در درون خود بسیار ناهمگن بود. لیبرالها، چپگرایان، ملیگرایان و اسلامگرایان علیه یک رژیم جنگیده بودند، با این حال، دیدگاههای آنها برای آینده ایران کاملاً متفاوت بود و پس از مدتی کوتاه، با حملات عراق روبرو شدند. این جنگ، به اولین آزمون بزرگ این جمهوری جوان تبدیل شد و بسیاری از ناظران در آن زمان معتقد بودند که ایران نمیتواند این بار را تحمل کند. پس از جنگ نیز، دورهای از تحریمها آغاز شد. برای سالهای متمادی، یک سیستم بازار عادی برای اقتصاد ایران غیرممکن بود. دسترسی به درآمدهای نفتی محدود شد، سیستم بانکی از شبکههای بینالمللی کنار گذاشته شد و سرمایهگذاری خارجی تا حد زیادی متوقف شد. با وجود این، ایران جان سالم به در برد».

خانم دمیرتاش در ادامه میگوید: «از اواسط دهه 2000 به بعد، در جریان تحولات افغانستان، عراق، سوریه، یمن و دیگر تحولات، ایران صاحب حوزه نفوذ گستردهای شد. یکی از نمادهای مهم این دوران، قاسم سلیمانی بود که تحلیلگران تصور میکردند پس از ترور او، معماری منطقهای ایران فرو خواهد ریخت. ولی این اتفاق نیفتاد. پس از آن هم اعتراضات داخلی روی داد اما مردم ایران حاضر نشدند نارضایتی خود را با خواستههای ترامپ یا نتانیاهو برای سرنگونی حکومت، پیوند بزنند. لذا باید پرسید: دلیل این همه مقاومت چیست؟ یک مسئله تاریخی بسیار عمیق در این میان وجود دارد. برخلاف بسیاری از کشورهای مدرن در خاورمیانه، ایران صرفاً با رژیم فعلی خود تعریف نمیشود. ایده ایران صرفاً از ملیگرایی ناشی نمیشود. ریشه در یک خاطره دولتی دارد که قرنها تحت سلسلهها، ایدئولوژیها و نظامهای سیاسی مختلف زنده مانده است. این تداوم طولانی، از صفویان تا قاجارها، از پهلویها تا جمهوری اسلامی، امکان تمایز بین دولت و حکومت را در جامعه ایران فراهم میکند. حتی وقتی مردم به وضعیت موجود اعتراض میکنند، همچنان میتوانند برای محافظت از تمامیت کشور واکنش نشان دهند. بسیاری از تحلیلهای خارجی همین نکته را نادیده میگیرند».
شعله دمیرتاش در پایان میگوید: «داستان ایران، داستان کشوری است که توانسته، تداوم تاریخی خود را در منطقهای که دائماً در عصر مدرن بحران ایجاد میکند، حفظ کند. سالها در واشنگتن، با مسئله ایران به عنوان چیزی که میتوان از طریق فشار نظامی، تحریمها و انزوای دیپلماتیک حل کرد، برخورد میشد. با این حال، مشخص شده که نفوذ ایران صرفاً ناشی از برنامه هستهای، قابلیتهای موشکی یا متحدان منطقهای آن نیست. ایران همچنین ظرفیت ایجاد هزینه در یک منطقه جغرافیایی وسیع، از تنگه هرمز تا عراق، خلیج فارس و بازارهای انرژی را دارد. بنابراین، هرگونه تلاشی برای خنثی کردن کامل ایران اغلب خطرات جدیدی از بیثباتی ایجاد میکند».

آمریکا باخت
ارسان اَل از دیگر تحلیلگران سیاسی ترکیه با لحنی کنایی میگوید: فرزانگان و روشنفکرانِ عالم سیاست خارجی، بالاخره به این اجماع رسیدند که ایالات متحده، جنگ با ایران را باخته است. اظهارات جسورانه ترامپ و نتانیاهو در مورد حمله زمینی و فروپاشی تهران، به جایی نرسید. اکنون آنها به پیشگوییهایی متوسل میشوند که این وضعیت موقتی است و جنگ میتواند بازگردد. این نیز بیاساس است. حتی اگر درگیری به شدیدترین شکل خود بازگردد، نتیجه تغییر نخواهد کرد. ما همچنین اسرائیل را در فهرست بازندگان اضافه کردیم. تمام جهان، از توقف خصومتها و اظهارات ترامپ مبنی بر اینکه جنگ با ایران تمام شده، خوشحال هستند. این نیز بخشی از فرآیندی است که اسرائیل را منزوی میکند. اسرائیل جایگاه خود را از دست داده و عملکرد و قدرت توافقنامههای ابراهیم نیز کاهش یافته است».
انتهای پیام/